ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عاشقتم هوو9 (قسمت آخر)


-من میخوام میخوام بازم میخوام کیر می خوام .
وفری زبونشو کشید رو سوراخ کونم و با حرص و ولع اونو می لیسید . خیلی خوشم میومد .هوسم دوباره زیاد شده بود . تو دلم تارا جونمو دعا می کردم که باعث و بانی این خیر شده . امید وارم به هر چی که آرزوشه برسه .هر چی که میخواد خدا بهش بده ..ولی من حریص شده بودم . فری رو انداخته بودم رو زمین و رفتم رو کیرش نشستم .یه بار دیگه همدیگه رو بوسیدیم .. فری زیر گوش من گفت دوست داری بازم همدیگه رو ببینیم .
-من از خدامه . امیدوارم رامین بازم از این اجازه ها بهم بده ..
-اگه اجازه نده بازم دوست داری ..
-من بدون اجازه اون آب نمی خورم ولی ..ولی ظاهرا این جا رو باید از کوسم اجازه بگیرم .
-کوست بهت چی میگه ..
-چودانی و پرسی سوالت خطاست . می بینی که یه ساعته که دارم باهات حال می کنم هنوز عطش لحظه اولو دارم .
-عزیزم ببین تارا اونجا نشسته داره با خودش ور میره و شوهرتم طاقباز رو تشک دراز کشیده و کیرش رو به هوا و شق شده و داره به من و تو نگاه می کنه . می دونم یه خورده داره عصبی میشه از این که من و تو زیاد لفتش دادیم .
-ببینم تا حالا کون دادی
-سه چها بار
 -بدنیست . من عاشق کون کردنم . ببین تو اگه بخوای و راضی باشی میری الان رو کیر شوهرت می شینی و منم از پشت میذارم تو کونت . یعنی دو تا کیر تو تن خوشگل تو .این جوری هم یه احترامی هم به رامین گذاشتیم و هم این که تو حالی می کنی و من و رامین هم یه گپی با هم می زنیم و اگه مختصر ناراحتی هم داشته باشه از دلش در میارم .
می دونستم اگه به رامین بگم بیام روکیرش بشینم و فرامرز هم بکنه توی کونم بهش بر می خوره و ممکنه عصبی تر بشه . واسه همین خودم یه خورده با ترس و لرز و دلهره البته به اتفاق فرامرز رفتم پیشش . کیرشو تو دستم گرفتم و در حال نشستن روی اون بودم که دیدم صداش در اومد
-ببخشید سمیرا خانوم از فرامر خان اجازه گرفتین مهمون عزیز ما ناراحت نشن . منم واسه این که از روش ببرم یا کم نیارم گفتم اتفاقا خودشون پیشنهاد فرمودن و قبل از این که عصبانی تر بشه کوس رو کشیدم سر کیر .خیلی به من حال می داد به ویژه که می دونستم یه کیر پشتیبان هم دارم .
-رامین تو که می دونی چقدر دوستت دارم . همه این کارا به خاطر توست
-آره می دونم نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار
 -عزیزم تو به کی میگی .
در حال درد دل کردن بودیم که دیدم یه دستی از گوشه کنارای کوسم یه خورده از خیسی اونو داد طرف بالا و سوراخ کونم و تا بجنبم دیدم یه کیر دیگه هم رفته تو تنم -آخخخخخخ یه خورده دردم گرفت فرامرز
رامین در جواب گفت بکش حقته . من این جوری کونتو می کردم ؟/؟!با ملایمت و نرمی ؟
-می دونم واسه همینه که عاشقتم .عزیزم حالا با تمام وجودت ازم لذت ببر .حال بده ..دو تا کیر رو با تمام وجودم و در وجودم احساس می کردم و کیف می کردم . دوست داشتم به فرامرز بگم کیرشو بیشتر فرو کنه تو کونم نترسه من تحمل می کنم ولی یه خورده ملاحظه رامینو کردم . شوهرم کمرمو گرفته بود و چون تازه نفس بود با هیجان و سرعت زیاد منو می گایید می خواست نشون بده که خیلی قدرتمند تر از فری جون منه که کیرش واقعا حرف نداشت . منم چون در یه آرامش روانی خاصی بودم سکس بهم لذت زیادی می داد . پیش وجدان خودمم شرمنده نبودم چون رامین هم یه نفر دیگه رو گاییده بود . این حق من بود که بتونم حالی بکنم .رامین داشت خودشو تیکه پاره می کرد تا منو به ارگاسم برسونه . منم تمام فکرمو به اون اختصاص داده بودم تا کمتر خسته اش کنم وپس از نیمساعت که عرق از سر و رو و بدن شوهر نازنینم می بارید یه جیغی کشیدم و اونم که فهمید من ار گاسم شدم آبشو ریخت تو کوسم . از اون ور هم که فری واسه این که زود خالی نکنه یواش یواش منو می گایید وقتی که دید کارمون تموم شده یه بوسه ای به گردنم داد و با کونم ور رفت و با یه ناز و ماساژحسابی که دوباره داشت هوسمو بر می گردوند سوراخ کونمو پر از آب هوسش کرد . یه خورده از آب کیرای دو تا مرد که به بیرون از سوراخای من بر گشت کرده بودند با هم قاطی شدند که فری جون با صدای بلند گفت این نشون دهنده وحدت کلمه بین من و رامین جونه . این وحدت کلمه رمز پایداری ماست .
من رو رامین دراز کشیدم و فری هم پشت  من ..
چند لحظه بعد دو تا مردا رفتن سراغ تارا ولی این دیگه الکی گاییدن بود ...
تارا و فری مجلسو ترک کردن و من شوهرم تنها موندیم . می دونستم چی میخواد بگه -این قدر آتیشت تند بود و من خبر نداشتم ؟/؟!
-تو خودت به کی میگی اول که تو گاییدی .
-من یه مرد هستم تازه تو خودت پیشنهاد دادی
-مگه تو مخالف بودی ؟/؟!
-ببینم سمیرا از من بهتر بود ؟/؟
-نه قربونت برم تو یه چیز دیگه ای . یه تا موی تو رو به صد تامث فرامرز نمیدم اگه این کارو کردم فقط به خاطر تو بود به خاطر این که تو بتونی بیشتر با من حال کنی و من واست یکنواخت نشم . دوستم داشته باشی .
خواستم بزنم به جای حساس و مزه دهنشو بفهمم .هم اونو رام کرده بودم و هم این که میخواستم از یه در دیگه وارد شم
-عزیزم اگه موافق باشی دیگه این بازی رو تمومش کنیم ..
-سمیرا مطمئنی که هیشکی دیگه جای منو نمی گیره حتی اگه گاهی وقتا یه زیر آبی هم بری
-تو چی ..
-من این جوری حس می کنم سکس با هم لذت بیشتری میده ....
از اون به بعد تارا بیشتر میومد پیش ما و فرامرز هم هر چند وقت در میون یه دستی به سر و گوش من می کشید . البته بیشتر وقتا ما چهار تایی در کنار هم سکس می کردیم .. یه روز تارا بهم گفت سمیرا ببینم تو از این که همش دو تا مرد مارو بکنن خسته نشدی ؟
-میگی چیکار کنیم لخت شیم بریم وسط خیابون ؟
-نه من یه نقشه ای دارم ...
واسه یه شب جمعه ای با دو تا از دوستای زنش که شوهراشون خیلی کوس دزد و کوس دوست بودن تماس می گیره و اونا هم که یه شناختی از فرامرز داشتن برنامه رو با فری جون و رامین جون جور می کنن و شوهرا هم تصمیم می گیرن بیان طرف ما .البته فری و رامین خبر نداشتن که ما قصد داریم زیر کیر دو نفر دیگه بخوابیم و اون دو تا شوهره هم متوجه نبودند که زناشون امشب دارن به دو نفر دیگه کوس میدن .
-تارا جون اگه جریان لوبره چی میشه
-هیچی بهتر میشه . با این شناختی که از بقیه دارم یک سکس ضربدری باحال هشت نفره راه میندازیم .حالا تا این دو تا مرد جدید بیان چه جوری سر همو گرم کنیم ؟..
تارا این حرفو زد و اومد سمت من دوتایی شروع کردیم به لخت کردن هم .
دست رو سینه ها و کس یکدیگه می کشیدیم و دلمون می خواست که مردا یه خورده دیر تر برسن تا درست و حسابی تر حال کنیم .یه لحظه لبامو ن رفت به سمت لبای هم انگار دل به دل راه داشت چون یک آن با هم گفتیم عاشقتم هوو... پایان .. نویسنده ..ایرانی 

1 نظرات:

ایرانی گفت...

با سلام و درود خد مت خوانند گان عزیز .. من این داستان را 5 سال پیش در سال 1390 نوشته بودم البته خودم چند وقت منتشر نکرده بودم دیگه از دستم در رفت و حالا که می خوام پرونده سکسی نویسی هامو تموم کنم گذاشتم .. فقط یه داستان دریا همون دریا بو رو در سال 93 نیمه کاره ولش کردم ... حسشو ندارم ادامه بدم شایدم دادم . شاد باشید ... ایرانی