ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 164

عرفان هم که دیگه می دونست با این زنا چه بر خوردی داشته باشه خیلی راحت گفت 
-به نظر شما من رو چه زنایی می تونم حساب باز کنم .  خیلی باید ببخشیدا .. گلاب به روی ماهتون مثلا من الان شما رو دیدم به هیجان اومدم , اون وقت برم از کجا آدمشو پیدا کنم که برای من جق بزنه ؟! می تونم از شما این تقا ضا رو بکنم ؟. اون وقت شما رو من حساب دیگه ای باز نمی کنین ؟ از دستم دلخور نمیشین ؟
 مینا : عرفان جون واسه چی گفتن بنی آدم اعضای یکدیگرند ؟ ما همه باید به هم کمک کنیم . درد همدیگه رو بفهمیم .
 مهین : حالا راستشو بگو تو از ما خوشت اومده ؟ اینایی رو که گفتی جدی بوده ؟ می خوای که با ما راه بیای ؟ یا ما با هات راه بیایم .. 
عرفان : زشته آخه روم نمیشه . این درست نیست ..
 شهین : پسر رودر بایستی رو بذار کنار . همین حالا داشتی از شجاعت و شهامت خودت تعریف می کردی و ما سه تا خانوما هم خوشمون اومد و کسی رو که حرفاشو رک بزنه و خواسته شو بی پرده بیان کنه خیلی دوست داریم . 
عرفان : شما یکی از یکی خوشگل ترین . من نمی دونم از کدومتون تقاضا کنم ..
 سه تا زن یه نگاهی به هم انداخته  شهین گفت  می تونی از هر سه تا مون بخوای ما با هم این حرفا رو نداریم . همه مون با هم نداریم . 
عرفان اونا رو به سمت اتاق خواب راهنمایی کرد .  زنا یه چشمکی به هم زدند که یعنی دیگه کار تمومه .
 عرفان گفت
 -ما حالا داریم می رسیم به اون لحظه ای که شما خانوما قولشو بهم دادین که هوای منو دارین . 
خودشو انداخت روی تخت و شلوارشو کشید پایین .. 
-این شما و این عرفان خان در خد مت مهمانان گرامی .. امید وارم بتونم میزبان خوبی باشم .... 
زنا بازم یه اشاره هایی به هم کرده و با زبان بی زبونی به هم گفتن این پسره عجب قالتاق و گستاخه . اما از این گستاخی اون خوششون میومد ... 
عرفان که لباساشو در آورده بود و شورتشو کشیده بود پایین به اون خانومای میانسال گفت راحت باشین . شما هم می تونین لباساتونو درآرین ..
اون سه زن هم لباساشونو در آوردند و حتی سوتینشونو . فقط مثل عرفان با یک شورت بودند ... 
چشم خانوما از تماشای کیر عرفان گرد شده بود .. 
در همین لحظه موبایل عرفان هم زنگ خورد .  مامان فیروزه اش بود ... 
فیروزه : پسرم مهمونا اومدن ؟
 عرفان : بله مامان . 
 -خوب ازشون پذیرایی کن تا من بیام 
-مامان اگه کار داری کارت رو برس . این خانوما عجله ای ندارن . من سرشونو گرم می کنم .. 
-ای کلک راستشوبگو داری اونا رو آب بندی می کنی ؟ 
عرفان که نمی خواست سوتی بده و از راه گوشی صدا بره گفت مامان من خودم همه چی رو حل می کنم ..
 در همین لحظه شهین گوشی رو گرفت و شروع کرد به سلام و علیک با فیروزه ... -فیروزه جون اگه تا 2 ساعت دیگه هم کارتون طول می کشه هیچ اشکالی نداره . ما منتظر میشیم و از صحبتای عرفان جان استفاده می کنیم ... 
مهین و مینا هر کدوم قسمتی از کیر عرفانو گذاشته بودن توی دهنشون  و چه ملچ ملوچی می دادند ... 
شهین و فیروزه هم بالاخره خدا حافظی کردند . اون طرف فیروزه هم در حالتی داشت صحبت می کرد که سروش شوهر سپیده و شوهر خواهر سامان خان کیرشو از پشت فرو کرده بود توی کونش و زن هر چند لحظه در میون لباشو از درد گاز می گرفت . 
شهین : ببینم خانوما آب این عرفان خانو نیاوردین که . من همش دلواپس این بودم که نکنه حسابی آبشو بچلو نین و به من چیزی نرسه . فعلا که تخماشو گذاشتین واسه من . همینشم خیلی حال میده و کیف داره . من که داشتم حرف می زدم شما نباید این جور از فرصت استفاده می کردین ..
 مینا : نوش جونت بیا تو هم بخور ...
 مهین : به نظرت فیروزه متوجه شد که ما با پسرش قصد چه کاری رو داریم ؟! عرفان : خب بذار مامان متوجه شه مگه چه اشکالی داره ! مامان , آدم واقع بینیه خودشو الکی واسه هر چیزی ناراحت نمی کنه . . خوشحال هم میشه که پسرش لذت ببره . از دست زن بردن و نق و نوق زدنهای عروس خانوم خلاصه دیگه . تازه تو این دوره زمونه با این همه گرونی کی حال  و حوصله تهیه و تدارکات عروسی رو واسه پسرش داره ؟!
 عرفان مونده بو.د که با کدوم یک از زنا بیشتر ور بره که هیشکدومو از خودش دلخور نکنه .
 عرفان : جان جاااااااااان تا شما سه تا رو دارم چه غم دارم از این که کیرم با حال با حال ساکیده شه ! .. من همیشه می خوام . بدین به من اون ممه های با حالو ... عرفان خوشش میومد از این که تکون خوردن سینه های اونا رو می دید .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

5 نظرات:

نوید گفت...

درود
چطوری ایرانی جان ؟؟ :)
سال نو بر شما و خانواده مبارک

میخواستم ازت سوال کنم که ، داستان هاس سکس با مامان دیگه نمی نویسی ؟؟
ممنون

نوید گفت...

درود
جطوری ایرانی جان ؟ :)
سال نو بر شما و خانواده تان مبارک

داستان های دنباله دار یا تک قسمتی در مورد " سکس مامان " نمی نویسی دیگه ؟
مرسی :)

دلفین گفت...

داداشم سلام این سال جدیدو به شما وخانواده محترمتون تبریک مگیم وارزو میکنم سالی پر از شادی براتون باشه راستی داداشم داستا عالی بود داداش میشه وقتی سه تازنه که داران با عرفان سکس میکنن فیروزه بیاد توخونه بعد خودشم لخت بشه به زنا بگه هرکدومتون که که بیکارین بیاین تا بکارتون برسم بعد لخت ببرتشون تو اریشگاه تا بکارشون برسه

ایرانی گفت...

نوید جان سال نو شما مبارک ... من نوشتن داستانهای سکسی رو تا یک ماه دیگه تعطیل می کنم ... و توضیحشو در یک پیام جدا گانه میدم . البته مطالب غیر سکسی می نویسم .... شاد کام باشی ...

ایرانی گفت...

دلفین جان سلام خسته نباشی ...سال خوشی رو برای شما و خانواده عزیز و عزیزانت ارزومندم و امید وارم که همیشه خوش و خرم و خندان باشی ... من سکسی نویسی رو تا یک ماه دیگه تموم می کنم ...دیگه سکسی نمی نویسم و اما این چند تا رو با شکنجه تمومش می کنم .... شاد شاد شاد باشی ..... ایرانی