ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 162

پدر و پسر دو تایی کورس گذاشته بودند . می خواستند به فرخ لقا نشون بدن که قدرت و توانایی زیادی دارن و می تونن تا اون جایی که اون بخواد بهش حال بدن و اونو به اوج لذت برسونن . انگاری پدر و پسر همو پذیرفته بودند . و حالا حتی در متعصب بودن و غیرت داشتن شریک شده بودند . طوری که مثلا همو تحمل می کردند و ته دلشون نمی خواست که فرخ لقای اونا با مرد دیگه ای غیر از خودشون باشه
 امیر : بابا بفرمایید .. اول شما سبک شین ...
ارسلان : امیر جان فرقی نمی کنه .. اگه دوست داری تو زود تر توی کس مادرت خالی کن ...
فرخ لقا : چقدر من خوشبختم و حال می کنم از این که می بینم شما پدر و پسر این قدر خوب و راحت با هم کنار میایین . دیگه خوشبختی از این بالاتر چی می تونه باشه . هر دو تونو دوست دارم . عاشق هر دو تا تونم . این قدر با هم تعارف نکنین . هر جا حس کردین که دارین به اوج لذت می رسین و این نهایت ارضا شدنتونه همون جا آبتونو خالی کنین .
فرخ لقا تا اینو بر زبون آورد  هم در کس و هم در کونش داغی خاصی رو حس  کرد . پدر و پسر  همزمان با هم آبشونو توی کون و کس فرخ لقا خالی کردند ..
ارسلان : آخخخخخخخخخ چه کیفی داره .. چه کون تنگ و چسبونی داری . چقدر حال میده . تازه داره خوشم میاد ... حال می کنم . از این که می بینم کیر من توی کونته و یک کیر دیگه هم توی کست داره وول می خوره ... شایدم چون اون کیر دیگه مال امیر جونمه هم خونمه  لذت می برم ...اووووووففففففففف  .....
 فرخ لقا : یواش یواش باید عادت کنی که اگه کیر های دیگه ای رو هم در کنار کیرت دیدی و دو تایی تون دارین با من حال می کنین با این وضع عادت کنی .  ..
امیر ارسلان به حرفای زنش فکر می کرد و می دونست که حق با اونه ... شاید اگه چند بار دیگه زنشو زیر کیر این و اون می دید می تونست خودشو بیشتر با این شرایط وفق بده ...
امیر : اووووووووخخخخخخخ ماااااامااااااان اگه بدونی چقدر داخل کست داغ و چسبون و لذت بخشه . بهم یه دنیا آرامش میده .. جوووووووون ... زندگی یعنی همین .... عشق .. هوس ...
فرخ لقا : عاشق هر دو تا تونم . اگه دیدین بقیه هم از من لذت می برن من اون لذت واقعی رو از شما و از وجود شما دو نفر می برم .
 امیر و امیر ارسلان دو تایی شون سخت به فرخ لقا چسبیدن و بعد از این که دو تایی شون کیرشونو از کس و کون اون بیرون کشیدن با هم کیرو توی دهن  فرخ لقا فرو کردند . فرخ لقا سعی می کرد طوری کیر شوهر و پسرشو میک بزنه که به هر دوشون حال بده و تا اون جایی که می تونه عدالت رو رعایت کرده باشه ... پدر و پسر هر دو شون لذت می بردند از این که می دیدن فرخ لقا تا اون جا که بتونه عدالت رو رعایت می کنه و تمام تلاشش رو بر آن قرار داده که بتونه لذت بده . و در سمتی دیگه مهین و شهین و مینا و عرفان همچنان در حال حرف زدن  بودند ... عرفان رفت تا واسشون چای بیاره ...
 مهین : دیدین که چه جوری  واسمون کیر شق کرده ؟
شهین : آره ... این از اون هفت خط هاست . اگه آب ببینه شنا گر خوبی میشه ..
مینا : دخترا شما میگین اگه آب ببینه . ما هم باید یه آبی نشونش  بدیم . باید مزه دهنشو بفهمیم و کاری کنیم که اونم مزه دهن ما رو. بفهمه ..
شهین : من که از نگاهش فهمیدم که یکدل نه صد دل کشته مرده ما شده ..
مهین : کشته و مرده شدن دردی رو دوا نمی کنه . باید دید که جنبه عملی شو داره یا نه مینا : خیلی باید ببخشیدا ما همین جور بخواهیم صاف صاف راه بریم و حرف بزنیم و زل زل نگاهش کنیم که این جوری جنبه عملی شون نمیده .. باید ما هم وارد عمل شیم  مهین : به نظرت باید چیکار کنیم . شلوارمونو پایین بکشیم و بگیم بفر ما ؟
مینا : نه اینم که نمیشه ..
شهین : وقتی بر گشت یه جور دیگه مخشو کار می گیریم . شما هم با من همراهی کنید . بذار هر طور که فکر می کنه فکر کنه . آخرش که باید اون جوری که ما  دلمون می خواد فکر کنه . با ما همراهی کنه .
عرفان واسه اونا چای آورد ... پسر همچنان به اون زنا نگاه می کرد . کیرش که خوابیده بود یک بار دیگه شق شد .. شهین متوجه این موضوع شده بود و با اعتماد به نفس بیشتری تصمیم گرفت که سر صحبتو باز کنه .
 -آقا عرفان .. این جا حتما دخترای زیادی هم میان و میرن . مراقب باش که این روزا دخترایی که بخوان پسرای خوبو فریب بدن و به خواسته هاشون برسن زیادن ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش عالی عالی بود

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان .. دست گلت درد نکنه .. شبت خوش ... ایرانی