ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 216

نمی دونستم باید چیکار کنم ... پر هام رفته بود .. من همچنان به استیل کونم نگاه می کردم . راستش خودم از تماشاش لذت می بردم . اگه شوهرم پژمان می خواست با من سکس کنه من باید چیکار می کردم ؟ چرا من اصلا متوجه نبودم اون لحظه رو که این دیوونه داشت هوسشو رو من این جوری خالی می کرد . واقعا که باید تنبیهش می کردم و اونو در تحریم قرار می دادم . خلاصه هر جوری بود  بی خیالش شدم و گرفتم خوابیدم . می دونستم باید چیکار کنم از این بد تر از اینا شم ردیف کرده بودم . این که دیگه پیشم کاری نداشت ...
 پژمان که بر گشت خونه انتظار داشتم که خیلی خسته و کوفته باشه . ولی منی که خونه مونده بودم خیلی کوفته تر و خواب آلود تر نشون می دادم
 -عزیزم خوش گذشت ؟
-مگه میشه بدون تو به آدم خوش بگذره آتنا ؟
-راحت بودی از دست نق زدنای من دیگه
-این چه حرفیه که تو می زنی .. مگه من که پیشت نیستم تو راحتی ؟
-اوووووهههههه فدای شوهر گلم بشم ..
 -چی شده همش داری  باسنتو می خارونی ..
-نمی دونم چرا خارش گرفته .. از بس خاروندم داره زخم میشه ...
-یه چیزی می مالوندی بهش ..
-منتظر بودم تا تو بیای و یه چیزی بهش بمالی . اگه بدونی که آب تو چه دواییه براش  -ای کلک ..  چقدر کنار تو احساس آرامش می کنم آتنای عزیزم .. من نمی دونم این مردا چطور بدون زناشون میرن گردش و تفریح . اصلا چه جوری به اونا خوش می گذره و لذت می برن . من که از دیشب تا حالا که یه روز هم نشده ازت دورم  کلی احساس دلتنگی می کنم ..
-عزیزم .. منم همین احساسو دارم . از دیشب تا حالا حس  می کنم که یه چیزی رو کم دارم . جای خالی تو رو احساس می کنم . به سختی خوابم برد ...
 وااااااییییییی این شوهرم شلوارمو کشید پایین ...
 -ووووووییییییی این چرا این جوری شده ... انگاری گربه بهش چنگ انداخته ..
پیش خودم گفتم اگه بدونی که این گربه همون پرهام خان برادرت بوده اون وقت چی میگی ..
رفت واسم  کرم آورد و روی باسنمو به آرومی می مالوند . از این مالش فوق العاده لذت می بردم . یه حس خوبی بهم دست داده بود . راستش از بس حرامی خورده بودم هوس یه کیر حلال کرده بودم . و غیر اینم که دیگه کیر حلالی نمی تونستم داشته باشم ... کف دستای پژمان روی کونم قرار گرفته بود و طوری باز و بسته شون می کرد که هم سوراخ کونم و هم کسم لبه هاش به هم می چسبیدند و باز می شدند . عاملی که تمایل و هوس منو زیاد می کرد این بود که این دو روزه   از زیر کیر خیلی ها رد شده بودم و با خیلی ها حال کرده بودم بدون این که مشکلی واسم پیش بیاد و همین اعتماد به نفسمو  زیاد می کرد . برای همین می تونستم با لذت و آرامش خاصی خودمو در اختیار پژ مان بذارم ..
-آخخخخخخخخ پژ مان چقدر دلم واست تنگ شده بود .. اگه  بگم دیشب خوابت رو دیدم باورت میشه ؟ ..
 این حرفو طوری با احساس و نرم بر زبون آوردم که خودمم داشت باورم می شد که جز حقیقت چیزی نمیگم .
 پژمان : خواب ؟ نه اینو دیگه نگو .. تو باید حالا منو توی بیداری ببینی .. خودم نوکرتم ...
-نههههه نکن سختمه ... همه جا خط خطی شده ...
-هرچی باشه مال خودمه . تو نباید این حرفو بهم بزنی عزیز دلم . بگو ببینم حالا خواب چی رو می دیدی ؟
-سختمه عزیزم . نمی تونم بگم ..
-ببین آتنا نداشتیما  .. زن و شوهر که این جور از هم خجالت نمی کشن . قرار نبودکه ما حرف دلمونو به هم نزنیم . آره عشقم ؟! این طور قرار گذاشتیم ؟! ..
  ظاهرا شوهرم خیلی خوشش اومده بود از این که من گفنم که خوابشو دیدم . دوست داشت که واسش تعریف کنم که چی شده .
-خواب دیدم که دراز کشیده و کاملا لخت و از رو شکم رو تخت قرار دارم و تو هم افتادی پشتم .. وووووووییییییی انگاری داری به من تجاوز می کنی اولش ترسیدم ... راستش اولش که متوجه نشدم تویی ولی وقتی که اون چیز تو رو توی بدنم حس کردم خاطرم جمع شد ...
 -حالا اون چیز اسم نداره ؟ ..
 -عزیزم روم نمیشه که اسمشو ببرم . تو که می دونی آتنای تو چقدر خجالتیه ..
-آره خیلی خوب می دونم که اون چقدر خجالتیه .  ..
به ناگهان اون پژمان آروم دستاشو دور کمرم حلقه زد  منو خوابوند رو تخت ..  ..
 -آخخخخخخخخخ داری چیکار می کنی ..
-دارم خوابتو تعبیر می کنم ...
 -پس زود تر این کارو بکن که می خوام حست کنم .
 از اون جایی که استراحت کرده بودم می تونستم پذیرای شوهر گلم باشم ..ولی دیگه کمی هم باید به فکر استراحت خودم می بودم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی