ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 19

پارسا : اون جوری که تو فکر می کنی نیست .باور کن تلکا .. نمی دونم توسکا بهت چی گفته . حتما داشته واست کلاس می ذاشته . خواسته میونه من و تو رو با هم بد کنه .. -همه چی رو واسم تعریف کرد ..
تلکا مونده بود که چیکار کنه .. خشم و حسادت سبب شده بود که نذاره تصمیم بگیره ... خشم از این که پارسا با توسکا بوده و حسادت از این که اون دوست نداشت که اون زن تازه وارد بیاد و رودستش بلند شه . نمی دونست چیکار کنه ... چه جوری پارسا رو متوجهش کنه که اونم مثل توسکا  تمایل داره ...
پارسا دست تلکا رو گرفت و اونو به زور روی کاناپه نشوند ...
 -بشین الان میام چایت سرد شد ..  یکی داغشو میارم ...
 وقتی بر گشت زن داداششو با یه چهره جدید دید ... یه روژ و سایه چش و کمی دستکاری رو صورت و حالت مو هاش اونو جذاب ترش کرده بود .. پارسا خودشو زده بود به  بی خیالی ....
یعنی اونم اومده تا پا جای پای توسکا بذاره ؟ هرچه به مغزش فشار می آورد کمتر به نتیجه می رسید ..
 -میگم تو به جای این کارا چرا دوست دختر نمی گیری ؟
 یه لحظه نگاه پسر با نگاه زن داداشش تلاقی کرد و برای ثانیه هایی چش تو چش هم دوختند ..
-ببینم چیزی گفتی ..
-گفتم چرا دوست دختر نمی گیری ؟
 -ببینم تو از طرف مادرم تعقیبم می کنی ؟
به تلکا بر خورد . بغض کرد ... سرشو انداخت پایین ... هر چی خواست یه چیزی بگه نتونست .
 زن خیلی آروم گفت
 -می دونی اگه پویا بفهمه چی میشه ؟ ! و بقیه خونواده ....
 پارسا با خودش گفت ..
 تو هم خیلی خوشگل و ناز و خوش اندام و خواستنی هستی .. با یه میکاپ ساده فوق العاده زیبا تر میشی ... فقط موندم چه جوری قاپ تو رو هم بدزدم ... هم این که باهام جور میشی و هم این که یه جورایی هم ازتوطئه احتمالی تو خلاص میشم . باید تلاشمو بکنم ...
 پارسا یه وجه اشتراکی رو بین اون و توسکا حس می کرد . یه خواسته ای که لحن گفتار و حرکات اونا رو به شکل خاصی در آورده بود .اما اون شیطنتی که در توسکا وجود داشت  پارسا رو دلیر تر کرده بود و از طرفی توسکا هم یکی دو چشمه اومده بود .. یه حسی به پارسا می گفت که تلکا منتظر اشاره اونه .... الان بهترین وقتیه که میشه یه کاری کرد . اگه فضا عوض شه صحنه تغییر کنه دیگه مشکل بشه کاری کرد ... و تلکا هم به این فکر می کرد که چه جوری ادامه بده ؟! آیا ممکنه پارسا به نحوی از اون دلجویی کنه که کارو بکشونه به همون فضایی که پارسا و توسکا در آن قرار داشتن ؟ انگشتای پارسا رو , رو موهای سرش حس می کرد و بعد وقتی اون  انگشتا با پوست سرش تماس گرفتند  حس کرد که برق لذت تمام وجودشو گرفته ... یه حس عجیبی پیدا کرده بود ... یه شور و اشتیاقی دور سینه هاش .. زیر نافش و دور و بر واژن و ناحیه کسش ...
-تلکا ..من دوستت دارم . باور کن اصلا نمی خواستم ناراحتت کنم .. اصلا قصد آزردنت رو نداشتم . تو که می دونی خاطرت چقدر واسم عزیزه . من و تو باید به مشکلات هم برسیم ... اگه تو کار هم یه ایرادی هست به هم تذکر بدیم . هوای همو داشته باشیم ..
 آروم آروم سر تلکا  رو به طرف شونه اش کشوند .. کاری کرد که اون راه فراری نداشته باشه جز این که سرشو رو شونه پارسا قرار بده صورت راست تلکا رو شونه چپ پارسا قرار داشت و پسر با دست چپش مو های سر زن داداششو نوازش کرده و دست راستشو به آرومی رو صورت چپش قرار داده بود ...
برای دقایقی سکوت کرده بودند . تلکا می ترسید نگران بود که نکنه پار سا تپش شدید قلبشو بشنوه .
و پارسا هم این نگرانی رو داشت که نکنه یه جای کار تلکا از آغوشش فرار کنه .. 
پارسا: ببینم هنوزم ازم دلخوری ؟
 -نمی دونم . ازت انتظار نداشتم ..
-آخه منم ازت انتظار نداشتم که تو این جور بخوای ...
-ادامه نده . تقصیر من چیه جاری من از سیر تا پیاز همه چی رو واسه من تعریف کرده . من که گناهی ندارم . من که بهش نگفتم برام تعریف کن ...
پارسا می خواست یه سوالی ازش بکنه ولی نمی دونست درسته یا نه .. احتمال داشت تلکا دستشو بخونه .. شایدم دوست داشت که پارسا همچین کاری بکنه ....
 -پارسا چیزی می خوای بگی ؟
-راستش می خواستم یه چیزی بپرسم گفتم شاید ناراحت شی ..
-نه بزن حرفتو ...
 - البته جسارت نشه . این فقط یک پرسشه . می خواستم بگم تو اگه جای توسکا بودی اینا رو واسه جاری خودت تعریف می کردی ؟
یک لحظه تمام بدن تلکا لرزید ...
پارسا متوجه این تغییر حالتش شد .. تلکا سرشو از رو شونه  پارسا برداشت .. پسر یه لحظه ترسید .. زن داداش تو چشای پارسا نگاه کرد ... یه دقیقه ای تو چشای هم نگاه می کردند . انگاری فکر همو می خوندند .. یک آن لباشون به سمت لبای طرف حرکت کرد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی