ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عاشقتم هوو4


تارا کونشو انداخت روی کیر رامین .حالا هردوتاشون لخت لخت بودند .کیر کلفت ودراز شوهرم رامین و کون گنده تارا و کوس ورم کرده اش که روی کیر شریک زندگیم بود هوس منو خیلی زیاد می کرد .حس می کردم دوباره دچار تپش قلب شدم .هیجان عجیبی بهم دست داده بود . خیلی از این تپش ها خوشم میومد ..دوست داشتم بااین هیجانات سرحال بیام و بتونم راحت سکس کنم .
-رامین منو بکن .کیرتو بکوبون  به کوسم .جرررررررم بده واااااایییی می میرم واسه کیر بی نظیرت .من می میرم واسه این کیر .
-نگو تارا نگو بیشتر آتیشم می زنی .پس قبولش داری ؟
-آره عشق من من گرسنه و تشنه ام .وقتی یه غذای لذیذ داری بهم می دی وقتی یه آب گوارا دادی نوش جون کنم چرا از حال کردن حودم نگم .
-تارا تارا دارم می سوزم .می خوام بسوزم .دعاکن سمیرا خیلی دیر برگرده تا ما بیشتر حال کنیم ..گاییدنش این روزا زیاد حال نمیده .....
ای رامین کلک پس چقدر تعارف می کنی . خب وقتی زیاد حال نمی کنی روراست به من بگو که یه فکر دیگه بکنم .من الان واسه خودم یه هیجان درست کردم این جوری می تونم گرایش خودم به تو رو بیشتر کنم ..
تارا درحالیکه روی کیر رامین سواربود سینه های درشتشو با حرکات وسوسه انگیزی به سینه های رامین می چسبوند و اونم مرتب دهنشو جلو می آورد و می گفت اوووووم بخورررررمششششش مال خودمه ..
لذت و عطش زیادی رو تو صورت و بدن رامین می دیدم . کیرش در حال ترکیدن بود تاراهم به طرزعجیبی حشری شده کوسش به شدت خیس بود .
-رامین رامین باید ارضام کنی .هوسم هرلحظه بیشتر میشه و حشری تر میشم
 رامین دستاشودورکمرتارا حلقه زده بود وباهیجان اونو به خودش می فشرد . بااین کارش می خواست کیرشو بیشتر کیپ کوس تاراکنه و کون دوستم بیشتر به بدنش بچسبه و مماس شه .
تاراصورتشو به صورت شوهرم چسبوند و در حالی که هوس گیجش کرده بود لبهاشو رولبهای رامین قرار داد وبایه حرص و هوس خاصی اونا رو می مکید .منم به هوس آورده بود .دوست داشتم رامین بیاد و منو بگاد ولی نمی شد .خودم قبول کرده بودم که این دوتا باهم خوش باشن .تازه رامین دوست داشت که من چند ساعت دیگه هم دیر تر بیام خونه واون بتونه بیشتر حال کنه . یه دلم می گفت که خودمو نشون ندم و بذارم به این کارشون ادامه بدن .حداقل قضیه این بود که تا ار گاسم تاراصبر می کردم . یه دلم می گفت که حتما باید بعد از ارگاسم خودمو آفتابی کنم و اصل جریان روواسه رامین شرح بدم  چون پایه واصل زندگی باید بر صداقت باشه و من دیر یا زود باید علت این کارمو توضیح می دادم .عاشق ودیوونه اش بودم . حالا می تونستم بیشتر باهاش حال کنم .
تارا گل کاشته بود . بیخود نبود که هم مردا کشته مرده اش بودند و هم اون کشته مرده مردابود .خیلی براش سخت بود که چند روزو بدون کیر سپری کنه . بااین که چند مدل دیگه سکسو روهم پیاده کردند ولی هردوتاشون از حالتی که تارا خودشو مینداخت رو رامین خیلی خوششون میومد و به همین شیوه هم بود که تارا به ارگاسم رسید . به این صورت رامین سرشو گذاشت گوشه دیوار و تاراهم به همین صورت که کونشو انداخته بود رو پاهای شوهرمو کوسشم گذاشته بود سر کیرشو و اونو فرستاده بود اون داخل ..کف دوتا دستشو چسبونده بود به دیوار و با نیرویبیشتری هم سرعت بیشتری به ضربات خودش می داد و هم اصطکاک بیشتری بین کوس وکیرایجاد می کرد .عجب توانی داشت .انگاری این زنه ورزشکار بود کم نمی آورد . من باید خیلی تمرین می کردم تا یه توانی درحد اون پیدا می کردم .
-رامین رامین کوسسسسسسم امشب مست کیییییییرررررررررته جام کیر تو رو سر کشیده شرابشوخورده وبیحال شده سرمست شده .. اووووووووففففففف این آب کیری که به من دادی معلوم نبود چی بودشراب بود یاشربت عسل بود یا معجون فقط میدونم آب حیات بود
 -زودباش زودباش تارا آبم داره میاد
 -نههههههه یه خورده صبر کن که مال من داره میاد ...
من از هیجان داشتم هلاک می شدم . به زحمت جلوی ناله خودمو می گرفتم . حس می کردم به اندازه شب زفاف خودم هوس دارم .
-رامین یه خورده تحمل کن داره می ریزه جااااااااااان کوسسسسسسم داره آروم میشه بازم میخواد ولی حالا تو سبکش کردی بازم آب می خوام بریز خالی  کن توی من .خالیش کن .
طوری خودشو انداخت و چسبوند به شوهرم که اون دیگه نتونست خودشو تکون بده و چاره ای نداشت جز این که بالذت هر چی که از آبش باقی مونده بود و می تونست خالی کنه ریخت تو کوس تارا
-وااااااای عزیزم چقدر اندام باحالی داری . خیلی یه دست و گاییدنیه ...نمی دونم کیر رامین  می تونست بازم کاره ای باشه یانه . من اونو می خواستم .اون مال من بود نه مال یه زن دیگه .نمیدونم اسم این کارمو چی بایدمیذاشتم ولی می دونم می شدگفت هیجان درمانی یاحسادت درمانی و یه چیزی تو همین مایه ها .
-تارا جونم فکر می کنی سمیرا الان کجاست و چیکار می کنه
-نمیدونم حتما هرجا هست به فکر تو و عشقبازی باتوست ..
تصمیممو گرفته بودم رامین دیگه باید وظیفه خودشو نسبت به من انجام می داد .اگه هم زیاد آزادش میذاشتم پررومی شد ونمی تونستم حریفش شم .دریک حالتی که رامین صدایی نشنوه وچیزی نبینه فاصله خودمو با اونا زیادکردم و باموبایلم که نزدیکش قرارداشت زنگ زدم .اونارودیگه نمی دیدم .
-الوعزیزم تویی . حال خواهرت چطوره .دلواپس من نباش من هوای خودمو دارم .فعلا خواهرت مهمتره .اگه بهت نیاز داشتم می تونی بمونی . خواهرت باهات خوبه ازطرف من صاحب اختیاری ....
آن قدر هیجان زده و نیازمند نشون می داد که به من مهلت نمی داد حرف بزنم
-اگه هم چیزی می خوای فردا بعد ازظهر که دارم میام ملاقات میارم ....ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی