ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بهار! سبزم کن !

بهار خانوم کجایی ؟! بیا دیگه .. ازم دلخوری ؟ گفتم امسال حال و حوصله ندارم دلخوری ؟! نه به جون خودم .. دنیا که فقط مال من نیست . شادیها که نباید فقط واسه من باشه ..
بهار خانوم زندگی قشنگه .. قشنگی ها که نباید فقط واسه من باشه .. آدمای روی زمین همه شون حق زندگی دارن . حتی آدمایی که ما اونا رو بد می دونیم . بهار خانوم ! میشه واسه شادی دیگران شاد بود .. میشه به خاطر لبخند اونا خندید .. میشه با یه شاخه گل شکفته رفت به سراغ آدمایی که چین به ابرو هاشون انداختن .. تا گل لباشون واشه .. میشه رفت سراغ آدمایی که نمی دونن مهربونی چیه .. بویی از محبت نبردن , به همه بد بینن . میشه همه اینا رو سبز کرد ..
 بهار خانوم ! دوباره شور و نشاط میاد .. همه جا سر سبزی و خرمی میاد .. من دوستت دارم .. من بوی تو رو احساس می کنم ... تو دوست داشتنی ترین فصل سالی ... بغلم کن ! تنهام نذار خانومی ! دلم گرفته .. نه از فصلهای طبیعت .. از فصلهای آدمهای طبیعت دلم گرفته .. دلم گرفته از آدمهایی که در تابستان عمرشون پاییزی فکر می کنند .. دلم گرفته خانومی ! بغلم کن .. به من بگو زندگی ادامه داره .. به من بگو بازم میشه سبز شد . بازم میشه زندگی رو از سر گرفت . بازم میشه به آسمون نگاه کرد , خورشید عشق و زندگی رو دید و همگام با طبیعت خندید  .. به من یاد بده که چگونه دلمو صاف کنم تا بتونم بذر های سبز  و شکوفه های سپیدو درش بکارم . به من یاد بده چطور می تونم بازم نفس بکشم و به زندگی سلام کنم .
بهار خانوم ! بازم داری از راه می رسی .. میای تا به آدما بگی که می تونن با عشق و دوستی  و محبت کنار هم زندگی کنن . می تونن نسبت به هم مهربون باشن .. می تونن حرفاشونو به یاد بیارن .. و قصه های خونده شده را ...
بهار خانوم ! منو رو دل ابرات بنشون ... بذار با گریه هات رو زمین ببارم .. بذار خاک شم تا دوباره سبز شم .. میگن خاک فراموشی میاره .. اما روحی که از خاک جدا میشه هیچی رو , هیچ چیز رو فراموش نمی کنه .
 دوباره سبزم کن بهار ! درختها منتظرند ... شکوفه های سپید و بنفشت رو چند روز پیش تو یکی از باغای اطراف شهرمون دیدم ...کسی بارون چشامو ندید .... شاید این شکوفه ها میوه دل من باشن که این قدر از نگاه کردن به اونا آروم میشم ..  خانومی ! تنمو , روح خسته امو عطر افشانی کن ! منو با نفست شاد کن ... حتی خاک شدن در تو یعنی به بهشت رسیدن ..
بهار خانوم ! درختا از زیر دوش در اومدن .. لباس می خوان . منم حالا مثل یه درخت خشکم .. به خدای بهار بگو که منم زمستونی خیلی باریدم . باریدم و باریدم .. آخه منم می خوام سبز شم . منم می خوام از این سبزه ها سهمی داشته باشم ... من از این لاله های سرخ هم سهمی دارم .. از خون دلی که خاک شده ...
 بهار جونم ! تو چقدر خوشگلی ! تو بی وفا نیستی . هر سال بهمون سر می زنی تا بگی که زندگی هم زندگی می کنه .. که وفا هنوز نمرده , که میشه امید وار بود .. بیا خانومی !  حالا دیگه کسی واسه کسی گریه نمی کنه ... همه واسه خودشون گریه می کنن . ولی بهار نازنین من ! من هم واسه خودم گریه می کنم هم واسه اونی که نمی خواست اشکامو ببینه . آدما نباید خود خواه باشن .. داری از راه می رسی و امسال دستام خالیه  اما دلم پره .. بگو ازم چی می خوای ؟! گلهای وجودم , گلهای امیدم همه پر پر شده ..
خانومی ! وقتی که داری میای از خدا بپرس که باید چیکار کنم  تا ریشه هام نخشکن .. تا ساقه هام جوونه بزنه ... تا بازم شکوفا و شکفته شم .. ازهمه جا بوی تو میاد ... زمزمه های تو را در صدای کودکان احساس می کنم . پرستو ها به خانه باز می گردند ... کاش باد آشیانه شان را خراب نکرده باشد ..
بهار جونم ! اونی رو  که تابستونی با هم یه لونه ای رو ساخته بودیم ندیدی ؟ می خواست لونه مونو خراب کنه نذاشتم . حالا داره تنهایی پرواز می کنه .. و حالا من رو درخت عشقمون تنها نشسته ام ... چند روز دیگه همه جا سبز سبز میشه ... من می مونم و برگهای سبز .. من می مونم و آشیون تنها .. خونه عشقی که تابستون بناش کردیم .. بهار جونم تو برام از زندگی بگو .. از پرنده هایی که با بوی تو بر می گردند .. پرنده من عاشق پاییزه .. شاید اونو دیده باشی ..
بهارخانوم !چقدر دلم می خواد همیشه تو باشی پیش من . پرنده من در قلب تو به دنیا اومده ولی الان من و تو هر دو رو فراموش کرده . آدما میان و میرن .. ازشون چی می مونه !...
 بهار خانومی ! بهم بگو ! مگه این شکوفه های سپیدت یه روزی اسیر تند باد های روزگار نمیشه ؟! یه روزی این برگهای سبزت خوراک خزان خزنده نمیشه ؟! به من بگو که این آدمای پرغروربه چی شون می نازن ؟! نمایش قشنگیه گردش روزگار ... اما بعضی  هنرپیشه هاش فکر می کنن که بازیگر ابدی نمایشنامه زندگی هستند ... بهار زیبای من ! دلم گرفته .. بذار حست کنم .. بذار در آغوشت بکشم .. می خوام خنده هامو نثار مروارید نگات کنم .. نمی خوام اشکامو بد رقه راهت کنم .. داری از راه می رسی ولی مثل سال گذشته نیستم که حالی واسم مونده باشه ..
عاشقتم بهار .. دیوونتم .. تو عمر منی,  جون منی ,  هستی منی , قلب منی ,  همه چیز و همه کس منی بهار ! تو هشق منی , تو نازمنی ,  پر پرواز منی ,  تو ساز منی ,  آواز منی ,  همراز منی ... بهار! مرا با خدایم آشتی ده .. سبزم کن بهار ! .. بهار! سبزم کن ..
و چقدر دوست می دارم این ابیات زیبای سعدی بی همتا و بی نظیر و یکدانه را که می فرماید ..
دریغا که بی ما بسی روزگار ....بروید گل و بشکفد نوبهار ...
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت .. بیاید که ما خاک باشیم وخشت ....
پایان ..نویسنده ... ایرانی