ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 115

افشین حس کرده بود که پری از اون زنایی نیست که بخواد به هر کسی باج بده ولی با همه اینا اهل لذت و تفریحه و میشه روش حساب کرد ...
پری : می خوام بدونم چه حسی داری . بگو ازم خوشت میاد .. بگو داری لذت می بری و من همون حسی رو بهت میدم که از  بودن با یه دختر دوشیزه پیدا می کنی .. افشین : اگه بگم یه حس خیلی بهتری بهم دست میده تو باورت میشه ؟
-فدای تو عشقم ...
افشین  دونست که پری از اوناییه که میشه با حرفای قشنگ رامش کرد .. میشه دلشو به دست آورد اونو غرق بوسه اش کرد .. و همزمان با بوسه هایی که از لباش شروع کرد و با حرکات لب بر روی بدن لختش به سمت پایین ادامه داد آروم آروم شروع کرد به در آوردن لباساش ..
مهرداد به اون گفته بود که وقتی قلق پری رو گرفت و تونست که با اون باشه  یه کاری کنه که  اون و مهوش که اومدن به سمت اونا چهار تایی شون بتونن با هم حال کنن و یه جورایی زنا بتونن همدیگه رو کنار هم بپذیرن . تمام خواسته  مهرداد این بود که بتونه با پری باشه ... و حس کرده بود که اگه افشین بتونه یه جورایی در مورد مهوش مخ زنی کنه اونم خیلی راحت می تونه بره سمت پری .. ولی مسئله دیگه ای هم که باید حل می شد رضایت خود پری بود که اون چه عکس العملی می تونه در این مورد داشته باشه . آیا تمایلی داره برای این که با دو مرد و اونم به طور همزمان باشه ؟  پری با این که فانتزی سکس با مردی غیر از همسرش واسش هیجان انگیز بود اما این که چند مرد در یک زمان و یک روز بخوان ازش لذت  ببرن واسش سنگین نشون می داد و اصلا بهش فکر نکرده بود ..  همین مورد افشین رو هم به سختی با هاش روبرو شده بود .
 پری حس می کرد که لحظه به لحظه داره داغ تر میشه ... اون وقتی فانتزی های سکسی رو واسه خودش تصور می کرد  این که برسه لحظه ای که تموم اون فانتزی ها یه واقعیت بشه براش خیلی سخت و غریب نشون می داد واسش .. ولی حالا اون جوون غریبه کاری کرده بود که بتونه  با این لحظات انس بگیره و عادت کنه ... افشین دیگه تجربه بودن با زنای متاهلو داشت و می دونست که هر کدومشون ممکنه روحیه خاصی داشته باشن .. ولی تمامشون   یه حس مشترک دارند و اون شنیدن حرفای رمانتیک و عاشقونه بوده همون که اونا رو داغشون کنه و یه فضایی براشون به وجود بیاره که خودشونو کاملا تسلیم حس کرده و در اختیار کسی قرار بدن که در کنارشون قرار داره و اون حرفای آرام بخشو نثارشون کرده ...
 لبای افشین  رو سینه پری قرار داشت ...
ودر اتاقی دیگه مهوش با این که می دونست پری بار ها و بار ها در مراحل مقدماتی سکس با مرد ی غیر از شوهرش قرار گرفته اما هنوز نگران بود که نکنه افشین نتونسته قلشو بگیره ... اون دوست داشت که پری همگامی بیشتری با افشین  داشته باشه .
مهرداد : در حالی که کیرشو به سمت دهن مهوش گرفته بود گفت نگران نباش  زنی نیست که از زیر دست دوستم بتونه در رفته باشه  اون خیلی راحت می تونه هر زنی رو که بخواد شکار کنه .
 -ولی پری فرق می کنه .
- زنا هیچ فرقی با هم ندارند .  حتی اگه همه اونا از جنس کوه هم باشن باز هم شکننده ان .
 -یعنی منم همینم ؟ !
 -اینو خودت می تونی بهتر از هر کسی حس کنی .. حالا دهنتو باز کن ...
-می خوام پاهامو باز کنم و بذاری  لاش ... حالا حس  تو دهنی نیست ..
مهرداد : هرچی تو بگی ...
فکر عشقبازی با  پری سخت فکر مهردادو مشغول کرده بود . دیگه براش فرقی نمی کرد که مهوشو بده به دست افشین .. اون از سر سختی پری خوشش میومد .. ولی افشین حسابی تسلیمش کرده بود ...
افشین  لباشو گذاشته بود رو کس کوچولو و غنچه ای پری . زن حس می کرد که جز به اون لحظات و غرق هوس بودن به هیچ چیز دیگه ای نمی خواد فکر کنه . دستاشو لای موهای سر افشین فرو برده لای پاشو با فشار بیشتری به دهن افشین می مالید ... گرما و سپس داغی شدیدی رو در لبه های کسش حس می کرد و  یه موج هوسی هم در تمامی بدنش به راه افتاده بود که اونو کاملا بی حسش کرده  بود ..
-افشین من می خوام . زود باش .. زود باش .. می خوام حسش کنم .. می خوام زود تر این طلسمو بشکنم . می خوام مال تو باشم . اسیر دستای تو ... می خوام لذت ببرم و به من لذت بدی .
-جووووووووون .. چقدر خوشم میاد که این جور با احساس و هوس داری با هام حرف می زنی ..
 -من مال توام .. کیرت رو می خوام ... دارم می سوزم .. .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی