ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 163

عرفان که دیگه مثل سابق نبود که صورتش از خجالت سرخ شه . واسه همین خیلی راحت می تونست به اون خانوما جواب بده .
-نه من مراقبم ...
 یه نگاهی به اندام اون سه تا زن و بر جستگی های بدنشون انداخت . با این که احساس خستگی می کرد ولی دیدن چهره های تازه اونو به هیجان آورد و حس کرد که دوست داره  تنوع زیاد رو .
عرفان : الان دخترا می دونن که باید چیکار کنن از یه زن جا افتاده هم با تجربه ترن .... اون سه تا زن یه نگاههای غریبی به هم انداختند و شهین مونده بود که چه جوری به حرفا ادامه بده . باورش نمی شد که این پسر سر به زیر این طور رک و راحت از شگرد دخترای این دوره زمونه حرف بزنه ... عرفان دیگه ول کن نبود .. از خود کفایی دخترا گفت و نزدیک بود حرفو به جاهای باریک و رختخواب بکشونه که متوجه شد که دیگه باید ترمزکنه ...  
عرفان حس کرد که مار خورده افعی شده .. از حالت زنا فهمید که یه فکرایی تو سرشونه . متوجه شد که بهترین وقتیه که اونا رو به حال خودشون بذاره تا حرفاشونو راحت بزنن .... برای دقایقی از اونا جدا شد ...
 مینا : من میگم این پسره خط ما رو خونده . این طور فکر نمی کنی ؟
مهین : به نظر من اینی که من دارم می بینم سه تایی ما رو یک جا قورت میده ..
شهین : آخ که من چقدر جون میدم برای پسرای جوون . یه کیر تازه و سر حال ... سر تا پای آدمو می لیسن ... 
مهین : نگاهشو دیدی . داشت درسته آدمو قورت می داد ..
 مینا : منم خیلی این مدل نگاهو دوست دارم و دلم می خواد که یه ضرب منو بخوره ..وووووووویییییییی خیلی هیجان داره ....
 شهین : به نظرم  صحبتو باید بکشونیم به جا های حساس و خجالتو کنار بذاریم . خیلی حال میده .. جووووووووون ... ولی اگه فیروزه سر برسه چی ....
 مینا : غصه اون جاشو نخور ... یکی هم واسه اون جور می کنیم .. اون جوری که شنیدم  میگن از اون زنای امروزی و با کلاس و با فر هنگه . ..
عرفان یک بار دیگه خودشو به اون فضا رسوند . هر کدوم از اون خانوما بلوزشونو  به شکلی در آورده بودند که نیمی از سینه های درشتشونو انداخته بودن توی دید ....به نظر عرفان اومد که این خانوما آرایششون هم از دقایقی پیش بیشتر شده . غلط نکنم اینا هر سه تا شون کسشون می خاره ..  با این که خیلی خسته ام ولی نگاه کردن به شما سه تا حسابی سر حالم می کنه .
عرفان تصور می کرد که هر سه تا شونو لخت کرده و در ان واحد داره با همه شون سکس می کنه . فضای خونه خوش خیال طوری ردیفش کرده بود که دوست داشت اون سه تا زن رو در حالتی شبیه به همون فضا قرار بده و در آن واحد با همه شون سکس کنه .  اون حالا دیگه سختش نبود از این که کیر شق شده اش رو اون سه تا زن ببینن .  اتفاقا می خواست کیرشو شق تر و شق تر کنه تا اون زنا حشری تر شن ... همین کارو هم انجام داد . ..
زنا یه نگاههای خاصی به هم انداخته و یه نگاه به ورم داخل شلوار عرفان کرده و مونده بودن که چی بگن ...
 عرفان متوجه شده بود که اونا می خوان یه چیزی بگن و تردید دارن .
سه تا زن با هم از تعجب دهنشونو وا کرده و همزمان گفتند وااااااااااااا ...  
بنا براین عرفان تصمیم گرفت که پیشدستی کنه و حرفی بزنه . ..
 -ببخشید خانوما اگه شرایط من مناسب نیست ... آخه من هر وقت  خانومای خوشگل و تو دل برو رو می بینم یه حس عجیبی بهم دست میده ...
مهین : باید خودت رو کنترل کنی ..
شهین : مهین جون راست میگه . حالا ما این جا خود مونی هستیم و در یه فضای بسته ای قرار داریم . اگه  در یک مهمونی یا تالار عروسی باشی چیکار می خوای بکنی ؟ مینا : من بمیرم طفلک بهش خیلی فشار میاد . این رو اعصابش اثر می ذاره .... عرفان کاملا خونسردی خودشو حفظ کرده بود ....
شهین : خب حالا بگو ببینم در این موارد تو چیکار می کنی ...
عرفان خنده اش گرفته بود . باورش نمی شد که در ظرف یک ماه این قدر گستاخ و بی پروا شده باشه و خیلی راحت بتونه در این زمینه حرف بزنه ... ولی اونی که با مامان فیروزه اش رابطه جنسی داشت دیگه خیلی راحت می تونست با بقیه زنا هم همکلام شه .
 شهین : اگه خجالت می کشی جواب نده .
عرفان : ببخشید چی پرسیدید ؟
 شهین : گفتم در این موارد که به هیجان میای چیکار می کنی ؟
عرفان : جق می زنم ...
 اینو که گفت زنا از این حاضر جوابی یخ شدن ..
 مینا : اگه بدونی وقتی که آدم خودش این کارو بکنه چقدر واسش ضرر داره ؟ سعی کن که یکی رو پیدا کنی که این کارو برات انجام بده .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

عالی بود داداش عالی

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان عزیز و نازنین .. دستت درد نکنه .. ایرانی