ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 116

افشین همچنان سرگرم میک زدن کس پری بود . می خواست  حشرشو به حدی برسونه که از کارش احساش پشیمونی نکنه ..
 -نههههههه ..نههههههههه ... زود باش .. زود باش ..نمی خوام دیگه ازش فرار کنم ... می خوام بشکنم .. بشکنم . منو ببوس ..منو ببوش . می خوام این طلسمو بشکنم ...
افشین دهنشو از روی کس پری بر داشت و  صورتشو به صورتش چسبوند . لباشو رو لبای اون زن گذاشت .. و بعد لباشو هم از لباش  جدا کرد ..
 پری : آخخخخخخخ چقدر منو می سوزونی . فقط داری آتیشم میدی . فقط داری  منو از این رو به اون رو می کنی . من به تو چی بگم آخه . من می خوام . من کیرت رو می خوام . می خوام یه حس خوب و قشنگ داته باشم . حسی که منو آتیشم بزنه .. انگار که بخوام این دیوارو بشکافم و برم اون سمت ..
 -ناراحت نباش اون سمت هم میریم .. -چی ؟ ! متوجه نشدم ..
-هیچی .. فقط تو چشام نگاه کن پری .. چه حسی داری . بگو .. بگو که عشقو حس می کنی . بگو که زندگی قشنگو حس می کنی .. هوس رو نیاز رو همون جوری که  می خوای با تمام وجودت در آغوش می کشی . بدون پروا از چیزی .
-آهههههههه حس می کنم که آزادم . یک زن آزاد . چه حس خوب و قشنگیه که زنی همچین حسی داشته باشه .. افشین : خوشم میاد . از این حس خوشم میاد . زنی که احساس آزادی کنه و خودشو فقط متکی به شوهرش ندونه .. -واااااااییییییی امان از شما مردا . فقط یادت باشه که خود خواه نباشی و اگه یه وقتی از دواج کردی زنت رو هم آزاد بذاری که بتونه با مردای دیگه باشه ...
 -مگه شوهرت تو رو آزاد گذاشته ..
 -خب راستش من آزادم .. ولی فکر نکنم بدونه که من تا این حد آزادی عمل دارم که همون لذتهایی رو که اون می بره من می برم و همون خلافهابی رو که اون انجام میده منم انجام میدم ... اصلا حالا وقت این حرفاست ؟! هنوز که اون کاری رو که خواستم انجام ندادی .
کیر افشین به شکاف کس پری چسبیده بود و زن به شدت در حال سوختن بود .. یواش یواش جیغش در اومد .
 -چرا این قدر معطل می کنی .. بذارش تو .. بکنش .. زود باش ..
افشین با یه حرکت رو به بالا کیرشو کرد توی کس پری .. تا زن رفت لذت لحظه ای فرو رفتن سر تا به ته کیر رو حس کنه اونو تا ته توی کسش احساس کرد ...
-آییییییییییی جونم .. جونم ... بکن .. بکن .. خیلی تند تر ... من همینو دوست دارم .. جونمی .. عزیز دلمی واااااااااایییییی ... می خوام مال تو باشم .. فقط مال تو ... عشق من باشی .. خودمو فقط در اختیار تو بذارم ...فقط در اختیار تو .
 افشین با تعجب نگاش می کرد .. بیچاره خبر نداره که تا یه ساعت دیگه یه طلسم شکن دیگه روی کسش کار می کنه .  دنیای وابستگی های عشقی دیگه به سر اومده .. همون لحظه عاشق میشی و همون لحظه سکس می کنی . دیگه گذشت اون زمانی که عشق واسه خودش اعتباری داشت و می تونست هوسو تولید کنه . حالا از عشقای امروزی حتی خاکسترش هم رو زمین نمونده ...
 افشین پا های پری رو انداخت رو شونه هاش ... چه کس تنگی داشت اون زن !..  نگاهی که به لای پای پری انداخت هوسشو چند برابر کرده بود . تازگی بدن پری و اندام تپل و آبدار,  اونو به شدت حشری کرده بود . و سکس با زنای رنگ و وارنگ دیگه واسش شده بود اصلی از اصول اصلی زندگی ... مثل نفس کشیدن ..مثل خوردن ..
 پری : منو ببوس .. بگو که خیلی خوشت میاد . بگو که از بودن با من لذت می بری . یه حس خوبی به زن دست داده بود .  در نهایت آرامش به این فکر می کرد که چه راحت تونسته تابوهای زندگی زناشویی اش رو بشکنه . حس می کرد که حالا باید به شوهرش حق بده و از اون گله ای نداشته باشه . زن دلش می خواست که خودش فعالیت کنه و بتونه تحرک خودشو تشون بده .. دوست داشت تمام اون حرکات رو مث یه فیلم سینمایی ببینه .. افشینو خوابوند و خودش روش قرار گرفت ...
-ببینم این جوری خوشت میاد پری ؟
-من هر طوری که بگی خوشم میاد . دوست دارم حست کنم ...
کسشو با فشار دور کیر افشین می گردوند و درلحظه ای که کسشو تا به بالای کیر افشین می رسوند فشار خاصی به سر کیر می آورد که لذتشو چند برابر ی کرد ..
 افشین هم دستاشو دور کمر پری قرار داده بود و همراه با حرکات اون از پایین به بالا حرکت می کرد . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی