ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عاشقتم هوو5


-عزیزم دوست داشتم همین الان تو بغلت بودم . با هم عشقبازی می کردیم .نمی دونی چقدر دلم واست تنگ شده . الان خواهرم خوابیده .دلم واسه کیرت تنگ شده . دوست داشتم می تونستم زمین و زمانومی شکافتم و الان خودمو می رسوندم به تو
 -سمیرا منم مث توام . تو آتیش هوس تو دارم می سوزم .دلم برای میک زدن کوست تنگ شده . بوسیدن و دیدن اون کون تپل و قشنگت که اگه یه موقع به دیدنش سرمو اون طرف نگیرم کیرم در جا شق می کنه
-جدی میگی عزیزم ؟/؟
-شوخیم کجا بود
-تو که هر کون بر جسته ای می بینی دلت ضعف میره ..
-سمیراجونم من فقط کون تو رو میخوام
-یادت رفت چطور به تا را زل زده بودی . بد چیزی نیست نه
-عزیزم این قدر حسود نباش . مهمون وقتی میاد خونه آدم نمیشه نمیشه که آدم سرشو اون طرف بگیره . چرا این قدر تو بد خلقی .
-ببینم تارا کجاست حالا
 -اونو فرستادم رفت و من حالا تنهام .
-دوست داری بیام پیشت
-من که از خدامه ولی خواهرت تنهاست همراه دیگه ای هم که نداری .این یه شبو تحمل می کنم
-عزیزم راستشو بگو من که دستم بنده ولی تو دوست داشتی که الان پیشت بودم
-اووووووففففففف سمیرا جونم دلم واسه اون کوس لقمه ایت یه ذره شده
 -من دوست دارم شوهرم به آرزوش برسه و حسرت نخوره ..
اینو گه گفتم چند لحظه بعد از مخفیگاه خارج شده و در حالی که تارا خیلی خونسرد و خندون بود و نشون می داد که سکس با شوهرم خیلی بهش مزه داده .
رامین زرد کرده بود و از خجالت به من پشت کرد
 -پس تو همه چی رو دیدی ؟
-حتما تعجب می کنی که چرا دادو قال راه نمیندازم و هیاهو نمی کنم .این کاریه که تو کردی و نیازی بود که داشتی عزیزم .
-منو ببخش نمی خواستم این طور بشه
-خودتو ناراحت نکن خوشگل من آبت خشک میشه من باهات و باهاش کار دارم راستش این نقشه من و تارا یعنی در اصل نقشه من و موافقت دوست نازنینم بود که بخواهیم همچه کاری رو انجام بدیم . واسه این که قدر تو رو بیشتر بدونم و بیشتر باهات حال کنم .واسه این که بفهمم اون چیزی که مال منه چقدر واسم عزیزه . واسه این که یه تنوعی تو سکس ما ایجاد بشه و من بتونم با هیجان بیشتری باهات حال کنم .تارا مارو به حال خود تنها گذاشت و من که قبل ازنشون دادن خودم لخت شده بودم چسبیدم به  رامین . حالا اون شده بود مرد رویایی ام . بیا بیا رامین جونم .این تن و بدنیه که مال توست و باید ازش لذت ببری . بیا هر چی بخوای بهت حال می دم .بیا همه کوس و کونم همه وجودم مال تو . دیدم خیلی بیحاله . رفتم سراغ کیرش که در اثر دو دفعه آب خالی کردن شل شده بود . با این که رفته بود تو کوس و کون تارا ولی من اونو گذاشتمش تو دهنم تا سر حالش بیارم . واسش ساک زدم . کلی طول کشید تا یه خورده شق شه
 -رامین تو چرا این قدر بیحالی . بیا روم من هوس دارم . کوسسسسسسسم کییییییر می خواد .هر کاری دوست داری باهام انجام بده . اگه می خوای کونمو خشک خشک بکن .جیغ نمی کشم .عزیزم تو مال منی .هیچی نباید تو رو ازم بگیره . تو فقط باید به من حال بدی .
سکس رامین و تارا کارشو کرده بود .من اونو فقط واسه خودم می خواستم و از حال کردن با اون لذت می بردم ولی رامین دیگه به من حال نمی داد 
-عزیزم تو چت شده
 -یه خورده خسته ام سمیرا .. تازه تو واسه خودت تنوع ایجاد کردی و یه هیجان خاص در تو به وجود اومده ولی من چی . منم نیاز به هیجان دارم .ازت ممنونم .از شعور و درک بالا و منطقت ممنونم . راستش اولش بهم بر خورد که بازیچه تو شدم ولی حالا که فکرشو می کنم می بینم چقدر فهمیده و منطقی هستی . چقدر خوب با مسائل روبرو میشی و می تونی همه چی رو واسه خودت و واسه من حل کنی . این جوری حس می کنم خوشبخت ترین مرد روی زمینم ولی با این حال هنوز فکر می کنم یه چیزی تو زندگی ما کمه . اون احساس هیجانی رو که باید بکنم نمی کنم . نمیدونم چرا حس کردم از بس با تارا سکس کرده حرفای نامربوط می زنه .
دوستم رفت اتاق دیگه رو زمین خوابید و من و رامین رفتیم رو تخت .. هر کاری کردم که اون کیرشو فرو کنه تو کوسم این کارو انجام نداد . من تشنه اون بودم .داشتم خودمو واسش می کشتم ولی اون نسبت به من بی حال تر از قبل شده بود .رفتم یه جا رو درست کنم زدم یه جا دیگه رو خراب کردم . تو بغل هم خوابمون برد .نصفه شبی دیدم که جا تره و بچه نیست .شوهرم غیبش زده بود . می دونستم که رفته سر وقت تارا .دیگه شورشو در آورده بود . با هر دو شون بودم .نمی دونستم چیکار کنم .. از یه گوشه ای اونا رو زیر نظر گرفتم
-تارا نمیدونم چرا هر چقدر تو رو می کنم سیر نمیشم .همه جات تکه . سوراخ کون بیستی هم داری . می میرم براش .هر کاری واسش می کنم . نمی دونم بازم می تونی از این طرفا بیای یانه
 -منم عاشق اون کیر فعال و تیزتم . خوب حال میده .چرا که نیام اگه هم نتونستم تو بیا پیشم . هم جاشو دارم هم امنیتش تضمینیه ....
وای اونا داشتن نقشه روزای بعدو می چیدند . رامین دیگه نمی خواست زنشو بگاد ولی رفته بود سراغ تارا .ی عنی اون احساس گذشته رو نسبت به من نداشت . دیگه واسش تنوعی نداشتم . یه قطره اشک از گوشه چشمم رو گونه ام غلتید و رفتم تو رختخوابم ..ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی