ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 215

 دیگه کونم از بس می سوخت نمی تونستم به این فکر کنم که کدوم کیر ممکنه در حال ور رفتن با اون باشه .. راستش دیگه ترس رو هم گذاشته بودم کنار . شاید اگه یه روز همچین وضعی برام پیش نمیومد باید اون روز تعجب می کردم . ولی حالا اون داشت با لذت با هام ور می رفت . چرا این قدر حافظه ام ضعیف شده بود ... من که این جوری نبودم . کار به جایی رسیده بود که می خواستم بفهمم که این که داره با من ور میره کیه ...
خنده ام گرفته بود از یه طریق دیگه فهمیدم که اون کیه ..
بوی عطر اون مرد اومد به کمکم .. لعنت براین خروس بی محل باد .. برادر شوهرم پر هام بود . هر وقت کیرش شق  می کرد میومد سراغ من . بازم خوب شد که سیاوشو ندیده بود ...
-ببینم تو این جا چیکار می کنی ؟ زود باش برو .. الان داداشت میاد و روز گارمو سیاه می کنه و  تازه پدر تو رو هم در میاره ...
پرهام : خیالت تخت آتنا .. اتفاقا اومدم پیغوم اونو به تو برسونم که گفته سه چهار ساعت دیر تر میاد انگاری  بهشون خوش گذشته ..
-واااااییییییی نه پر هام .. نهههههه .... من الان تمام بدنم می سوزه .. اگه بدونی پژمان  قبل از این که با دوستاش بره چه سکس سنگینی با  من داشت ... راحتم بذار ..
-اووووووووههههههه زن داداش گلم حالا که به من رسیدی نگو خسته ام ...
 لعنت بر من که باید در ا تاقو قفل می کردم تا این نسناس نمیومد . ولی حالا چاره ای نداشتم و باید وجود اونو تحمل می کردم .
 -فقط نرم بکن .. آروم آروم .. اگه بخوای کونمو مثل کس بکنی درد پدرمو در میاره ... همش تقصیر این داداش ناشی کون ندیده توست ...
 پرهام : چیکار کنه بیچاره . قبل از از دواج دست و پا چلفتی بودن همین درد سرا رو هم داره دیگه . دیگه همه که مثل آتنای با تجربه نمیشن ..
 -روتو زیاد کردی برادر شوهر کله خر و دیوونه من . بار آخرت باشه که از این حرفا می زنی ها ..
 با این که گفته بود پژمان چند ساعت دیگه بر می گرده ولی استرس داشتم  ... آخرشم می ترسیدم که کار دستم بده .  -آخخخخخخخخخ دردم میاد . کون دادن درد داره .. نمی بینی چقدر تنگه ؟! بمال یه روغنی چیزی به کیرت و به کونم بمال ...
همین کارو هم کرد ... حس کردم خیلی آروم شدم . وقتی کیرشو می کرد توی کونم انگاری درد و آتیشو با هم , هم پخش می کرد و هم می چید .. تمام بدنم داغ شده بود . گرم افتاده بودم طوری که خودمو تا اون جایی که دردم نگیره رو کیر اون حرکت می دادم .
-خوش به حال داداش .. خوش به حالش که هر وقت اراده کنه کون تو رو در اختیار خودش داره ..
 -این قدرا هم که فکر می کنی راحت بهش کون نمیدم ..
 -چیه با کیرش حال نمی کنی  ؟ کیر پر هلام همیشه در خدمت زن داداششه .. هر وقت خواستی حال کنی یا سیر نشدی به خود من بگو اون سر دنیا هم که باشم چهار دست و پا و سه سوته میام خد متت ..
 معلوم نبود این دیوونه چی داره میگه . بازم چشش افتاده بود به کون من و حالی به حالی شده بود .
-واییییییی داری چیکار می کنی پسر ! انگشتاشو فرو کرده بود توی  کسم و همراه با حرکت کیر توی کون , انگشتاشو هم حرکت می داد . لباشو گذاشته بود رو نوک سینه هام ..
-آیییییییی ... کجا داری میری ..
 کیرشو طوری به طرف داخل کونم کشونده بود و به عضلات مقعدم فشار می آورد که از درد لبامو گاز می گرفتم ولی لحظاتی بعد با احساس داغی منی یا همون آب کیر برادر شوهرم احساس آرامش می کردم . یک بار دیگه تمام تنم گرم افتاده غرق لذت شده بودم  . پرهام رفت و من تنها موندم ... دیگه هیچ حسی واسم نمونده بود ... اگه تا چند ساعت دیگه لو نمی رفتم و رسوا نمی شدم شاید دیگه هیچوقت تا آخر عمرم این استرسو نداشتم که گیر بیفتم ... این دوروزه خیلی داغونم کرده بودند ... کاش می تونستم از خونه در می رفتم ... همش از این می ترسیدم که نقطه ای از بدنم یه سوتی درش باشه که آبروی من پیش شوهرم بره و اون فکر کنه که من زن بد کاره ای هستم . در حالی که من زندگی خودمو شوهرمو دوست دارم . حالا این جوری حال می کنم و حال کردن هم گناهی نداره ... اما واسه لحظاتی به یاد این افتادم که از سیاوش خوشم میاد و عاشق اون شدم  . شاید عشقمو به سیاوش نوعی  خیانت به پژمان می دونستم که کس و کون دادن های پی درپی و با مردان دبگه سکس کردن رو بهش اهمیتی نمی دادم . رفتم جلو آینه ..
وااااااییییییی انگار این برادر شوهر دیوونه ام تا می تونست روی کونم پنجول کشیده بود و چند تا خراش نازک هم روش افتاده بود ... ادامه دارد ...نویسنده .... ایرانی