ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پس از شصت وشش ماه

با سلام و درود به همه خوانند گان و بازدید کنند گان محترم این مجموعه .. عزیزانی که همیشه با من همراهی کرده اند و تنها به خاطر آنان بوده است که تا به حال  سکسی نوشته ام . بنا به دلایلی قصد دارم پرونده سکسی نویسی هایم را پس از خاتمه سریع این 6 داستان باقیمانده ببندم و از این پس  مطالب غیر سکسی بنویسم .... بار ها و بار ها در مورد خودم گفته ام . من از 5 یا 6 سالگی مطالعه کتاب و مجله و روزنامه را شروع کرده از 8 سالگی نویسندگی ام را با نوشتن نامه ای به خاله ام  که در شهر دیگه ای زندگی می کرد شروع کردم .  عشق به مطالعه و نوشتن همچنان ادامه داشت ... سر جلسه امتحان درس انشاء بعد از نوشتن برای خودم  برای پنج شش نفر می نوشتم .. هزاران صفحه  خاطره نویسی به جا مانده از سالهای دور و نگارش مرتب و روزانه در خد مت سربازی عشق منو به نگارش نشون می داد . منتها مسائل زندگی و ازدواج و شغل من طوری بود که به من اجازه نویسندگی نمی داد .. تا این که درمهر ماه 89 پس از تهیه لپ تاب تصمیم گرفتم که من هم قدرت خودمو نشون بدم .. بنویسم ... فقط می خواستم نشون بدم که می تونم ... از همون بچگی با تشویق خو گرفته بودم . در سه مقطع تحصیلی و بعد در دانشگاه دبیران و استادانی بودند که برایم آینده روشنی را در نویسندگی پیش بینی می کردند . گشت و گذار و بی تجربگی در امور سایت ها مرا به سایت های سکسی کشوند .... من حتی نمی دونستم کپی پیست چیه ؟ فونت گذاری چیه ؟ همین حالاشم از آپلود کاری سر در نمیارم ... دوست داشتم از خاطراتم بگم .... داستانهای عشقی بنویسم .اولش وارد سایت لوتی شدم راستش مقرراتشو که خوندم و در مورد رنگ و فونت و این جوری بنویس و اون جوری بفرست دلسرد شدم چون سردر نمی آوردم .. رفتم عضو شهوانی شدم یک کد کاربری و رمز هم برام فرستادند نخستین داستانمو که دنباله دار بود به نام گناه درمانی براشون فرستادم اما منتشر نکردند اهمیتی ندادند .. وارد سایتی به نام ک..ر تو ک...ر شدم ... چند قسمت از داستان گناه درمانی و فکر کنم یکی دو داستان کوتاه منو منتشر کردند که آن روز ها خیلی طرفدار پیدا کرده بود .. اما پس از مدتی معلوم نشد که اون سایت کجا محو شده .... خنده دار این جا بود که سایت شهوانی داستانهای منو توسط کاربران کپی کننده در چند مورد منتشر کرد اما به ارسال خود من توجهی نداشت .و می گفت به نوبته !!!.. تا این که با سایت امیر سکسی آشنا شدم .. با مدیر محترم و بسیار با مرام و با معرفت و دوست داشتنیش .. اون واسم تعیین تکلیف نکرد که چیکار کنم چیکار نکنم منو آزاد گذاشت که سکسی ..عشقی هرچی می خوام بنویسم ..فقط توهین نکنم . اون با این کارش زمینه  ارائه آثار و رشد نویسندگی منو فراهم کرد و من مدیون اویم . تمام فعالیت های من از روی عشق و علاقه به دوستان بوده و هیچ نفع مالی در کار نبوده است . منی که حتی یک بار در گفتگو ها و مکالمات روز مره  رکیک سکسی بر زبانم جاری نشده برایم تعجب انگیز بود که چطور این داستانها رو می نویسم . برای خودم توجیه می آوردم حالا منو نمی بینن .. سکس نیازی از نیاز های انسانیه .. هیجانه ... از وقت خواب و استراحتم می زدم و می نوشتم حتی وقتی که همراه همسرم در بیمارستان بودم به محض کمترین یا کوچکترین فرصتی می رفتم کافی نت تا عقب نمونم ... اما همیشه این عذاب وجدان به دنبالم بود که چرا باید این قدر بدنویسی کنم .. فقط و فقط تشویق و همراهی با سایرین و عدم توانایی من در نه گفتن بوده که مرا به جایی رسانده که شاید از نظر کمیت هیچکس به اندازه من پورنو نویسی نکرده است . و این بزرگترین ضربه را در جهت شکوفایی و پیشرفت من در مطالب غیر سکسی وارد کرده ... من هر گز خود را یک نویسنده خوب و اصلا نویسنده ندانسته ام . هر چه دارم از خدا دارم . اوست که به وقت نوشتن به من الهام می کند ... قدرت و توانایی می دهد .. هروقت خود را هیچ دانسته ام خداوند قطره ای ازجوهربیکران  قلم خود را به من بخشیده تا بتوانم با کلمات بازی کنم و بنویسم ... من از همان 5 سال پیش هم مطالبی نوشته ام که شخصیت واقعی مرا ترسیم کرده است . شاید به من بخندند که چرا حال چنین تصمیمی گرفته ام .. بگذار هر که می خندد بخندد ... خدا هم می خندد هم نمی خندد .. او بنده اش را مسخره نمی کند .. پس نمی خندد .. واز روی رضایت  می خندد چون می داند که اگر من تسلیم او شده ام برای سعادت خودم و شاید دیگرانی هستم که می دانند راهشان اشتباهست اما چون من در آن راه گام بر می دارند . بار خدایا گناهان مرا ببخش! .. می دانم که بار گناهانم در این زمینه بسیار سنگین است  .. تا به حال حدود 15 درصد از قلم من پاک بوده و از آن جایی که نمی خواهم غیر متعهد باشم سعی می کنم حداکثر تا یک ماه دیگر با تمام حسم این چند داستان را هم تمام کنم که شرمنده نباشم .. هرچند مهم آن است که در پیشگاه خداوند بلند مرتبه شرمنده نباشی .. اما خدا مهربان است .. با من راه می آید . 65 ماه تحملم کرده .. یک ماه دیگر هم تحملم خواهد کرد . خداوندا پیش از آن که دیگران  به من بگویند من به خود می گویم غلط کردم .. اشتباه کردم وقتی تو می بخشی بنده تو چه کاره است که نبخشد .. در کنار این گناهان داستانهایی هم بوده که بزرگترین ثوابها را به دنبال داشته ... داستان دنباله داری دارم به نام عشق و جدایی ..دختری ناامید و بریده از همه جا که عشقشو به خاطر بیماری سرطان از دست داده بود در بد ترین شرایط فرصتی از من خواست که ماجرای زندگیشو قصه کنم ... من این کارو کردم ... طوری از زبون اون جوان ناکام نوشتم که ضمن زنده کردن فضا از نظر روانی اون دختر آروم شد هر چند این داغ رو دلشه .. ولی به زندگی برگشت .. حس خود کشی رو نداشت .. حتی وقتی  واسش خواستگار اومد اشک ریزان با من مشورت کرد و بازم پاکدلانه رفتم کمکش .. اون حالا به زندگی برگشته از دواج کرده ... چون با عشق ناکامش  در لوتی آشنا شده بود ازم خواست داستانو فقط اون جا منتشر کنم .. داستان غیر سکسی .. تراژدی عاشقانه ..من به خواسته اش احترام گذاشتم .بار ها به خاطر این لطف خدا اشک توی چشام حلقه زد ..خوشبخت شی خانومی ! وقتی خدا به من این لیاقت و  توانو میده چرا آب در هاون بکوبم . ؟! من در سخت ترین شرایط با خدای خودم پیمان بستم..در هر حال من در کنار شما هستم .. می خواهم شیطان را شوتش کنم .. اراده ای قوی می خواهد .. من به خدا و چهارده معصوم معتقدم . سیاسی نیستم و راستش به سیاسیونی که از عدالت بویی نبرده اند اعتقادی ندارم اما اگر کسی به این 15 موجود و سایر پیامبران توهین نماید با شمشیر قلم.. قلبش را پاره خواهم کرد آن چنان که تاکنون کرده ام.. سخن بسیار است شاید بعدا مطالبی را بر این متنم بیفزایم ... در هر حال من در کنار شما خواهم بود شاید با چهره جدیدی اما با همان شخصیت .. اخلاقی خوش .. شکیبایی ..دوستی ..مهربانی ..همدردی .. این عشق و روحی واحد است که ما را به هم نزدیک می گرداند . باید که یکدیگر را دوست بداریم ..آخر ما اعضای یک پیکریم .. اگر دردی به هر یک از ما رسد باید که کل جامعه بی قرار گردد .بهترین ها را برای همه شما خواهانم و از خداوند اراده ای می خواهم که بر سر پیمان خود بمانم و فراموشم نشود که این خداست که سرنوشت مرا تعیین می کند نه بنده ناتوان او ... پاینده باشید .... ایرانی 

6 نظرات:

reza_abi30 گفت...

سلام دوست عزیز ، من از دوران قبل از ابتدایی خوندنو یاد گرفتم و از اون موقع عاشق خوندن هستم ، شاید نزدیک ۲۰۰۰ جلد کتاب دارم و ارشیو عظیمی از مجلات . تو سایتهای سکسی هم از موقعی که سه کاف بودو ویزوویز میخوندم البته مابین این سالها ازدواج و ۳سال بعد که منجر به جدایی شد وقت کنتر میکردم سری بزنم به نت و اگر هم میومدم جهت انجام کاری ضروری بود ، غرض از گفتن این مطالب اینکه با شهوانی اویزون سه کاف ویزوویز و بسیاری از وبلاگها بعنوان کاربر همراه بودم اما تو این شاید ۱۵ سال حتی اندازه انگشتان دودست کامنت نزاشتم
با این سایت هم از ابتدا و قبل از امدن شما بودم ، به جرات میگم که قلم شیوای شمارو کسی نداره ، بسیار ملموس و واقعی مینویسی و مطالبت جوری هست که خواننده رو حریص میکنه به دنبال کردن ماجرا شاید این قیاس از نظر بعضی نامعقول باشه اما من به جرات میگم رمانهای بلندی مثل قبل از طوفان ، غرش طوفان ، ژوزف بالسامو ،سه تفنگدار با ترجمه شیوای ذبیح ا...منصوری کششیبرای دنبال کردنشون داشتم به اندازههه دنبال کردن مطالب شما
در مورد خدا هم ،داستان موسی و شبان رو حتما شنیدین ، حضرت مولانا اونجا به زیبایی این رابطه رو توصیف کرده ، موسی که حتی پیامبر بود حق نداره تا بخواد شک کنه به عشق دلی بنده و حق؟؟؟؟ چه برسه به ما ، دوست خوب چند ساله ی من برای همسرت ارزوی سلامت دارم و برای خودت دنیایی مثل دل خودت پاکو بی ریا ، در پناه خدا باشی خوش قلم

ناشناس گفت...

دوست عزیز ایرانی ام سلام
امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشی و سال شکوفایی تو در همه ی عرصه ها همین امسال باشه
مدت زیادی است مینویسی و اگر از تعدد قسمت های سریال های بلندت فاکتور بگیریم انصافا کارنامه ی قابل قبولی از خود ارائه داده ای و کم نیستند کسانی که منتظر کارهای جدید تو هستند
فکر میکنم میان وجدان بیدار (که لازمه ی وجودی هر انسانی است) و احساس و استعدادت کشمکشی غریب رخ داده که گهگاه یکی بر دیگری چیره شده و تو را به سمت خویش میکشاند
لیک به عنوان یکی از دنبال کنندگان کارهایت بر خود واجب دیدم در این برهه ی حساس تو را تنها نگذارم و نکاتی را یادآور شوم
قبل از هرچیز باید این مطلب را گوشزد کنم که نوشته های تو واقعا نیاز خیلی از جوانانی هستند که مثل تو در زندگی روزمره با نقاب زندگی میکنند ولی در رویاهاشون با فانتزی های خیالی سرگرمند
مطمعنا کسانی بودند که حتی قبل از اینکه تو دست به قلم بشی هم به یاد مادر یا خواهرشون خودشون رو ارضا میکردند و هیچ چیز دیگه ای نبود که بهشون کمک کنه و اونقدر این حس در خفا ادامه پیدا میکرد تا یک روز مثل بمب منفجر میشد و سقف خونه ی خیلی های دیگه رو هم خراب میکرد
اما با فراگیر شدن اینترنت و آثار دوستان پورنونویسی مثل تو یاد گرفتند احساس خودشون رو با داستانها و فانتزیهای جدید کنترل کنند
بنده به عنوان کسی که در حیطه ی روان درمانی فعالیت میکنم به کرات با مادرانی روبرو شدم که مورد تجاوز فرزندان پسر قرار گرفته اند ویا با فرزندان پسری مشاوره نموده ام که حتی بعد از ازدواج همچنان خواهان سکس با مادر بوده اند و این مورد رو همکاران بنده هم حتما تایید میکنند چراکه قطعا این موارد با فراوانی بسیار در جامعه موجود است و بنا بر آمارهای موجود روز به روز درجهان درحال افزایش است و مختص مکان و جغرافیای خاصی نیست
به نظر من پورنو نویس ها مثل سوپاپ اطمینان جامعه هستند که هر زمان فشار به حد بالای خودش میرسه مقداری از اون فشار کم میکنند تا جلوی انفجار گرفته بشه
پس تردید رو کنار بگذار و قوی تر از گذشته ادامه بده و یادت باشه بنده ی خوب خدا بودن رو جور دیگه ای باید نشون داد با رفتارمون توی جامعه با کمک به دیگران با زیر بار حرف زور نرفتن با دست افتاده ای رو گرفتن، نه با فرار از مسولیتی که به عهده داریم و هرکسی هم نمیتونه از پسش بربیاد
موفق و پیروز باشی
دوستدار تو عراقی

نوید گفت...

سلام و درود
حالت چطوره آقای ایرانی ؟
سال نو مبارک
.
با تشکر از همه ی زخمات و فداکاری هایی که کردی امیدوارم همیشه سالم و سلامت در کنار خانوادت زندگی کنی و همیشه شاد باشید.
.
میخواستم پیشنعاد کنم حالا که این تصمیم را گرفته ای ، وارد کتاب نویسی و نشر داستان هایت شو تا درآمد زایی هم بکنی.
.
خیلی ممنون
موفق باشی

ایرانی گفت...

با درود به آقا رضای عزیز و گل و شایسته و تشکر به خاطر وقتی که برای نگارش این نظر گرم و دلگرم کننده ات گذاشتی ... افتخار می کنم که دوستان و همراهان بسیار دانا و توانایی داشته ام که ای کاش خیلی زود تر از اینها با من هم کلام می شدند .. هر چند هنوز هم دیر نشده .. شاید مطالب عشقی و ادبی و خاطره و کلا غیر سکسی مثل داستانهای سکسی حداقل در این سایتهایی که به این سبک بوده طرفدار نداشته باشه ولی لب کلام این که خداوند از ما حقیقت رو می خواد نه واقعیت رو یعنی حقیقت اولویت داره و واقعیت بر مبنای اون باید تنظیم شه . ... اگه حقیقت با واقعیت مغایرت داشته باشه باید به دنبال حقیقت بود و برای واقعی کردن آن تلاش کرد . من همین جا هستم در کنار شما ... با شما ... برای تو آقا رضای گل و عزیزانت سالی خوش در نهایت تندرستی و شاد کامی آرزومندم ..سپاسگزارم و بسیار خوشوقت از آشنایی با شما ... پاینده باشید ... ایرانی

ایرانی گفت...

دوست خوبم عراقی عزیز ! از تو هم ممنونم که مطالبی منطقی رو با توجه به واقعیت های جامعه بیان کردی .. عوامل متعددی بوده که باعث این گونه تصمیم گیری من شده ...ده دوازده بیماری همسرم و کمبود فرصت یه عامل جانبی بوده .. وقتی به اخلاق و رفتار و بر خورد خودم با آدما نگاه می کنم حس می کنم که می تونستم از قلمم استفاده بهتری کنم ... من به دنیای پس از مرگ اعتقاد دارم ... به بهشت و جهنم اعتقاد دارم ... اما دنیا پرستی ... تنبلی .. سستی و تشویق دیگران و مهر و محبت دوستان وادارم کرده بود که تا این جا پیش بیایم .. من به خدا تعهد دادم .. صداشو می شنوم ... من حسش می کنم . به خدا ایمان دارم .. در روز جزا همه به دنبال کار خودشونن ... این خداست که کمکون می کنه ..هیچ تردیدی ندارم . یک انسان مثل شیخ صنعان ممکنه هفتاد سال عبادت کنه و یک شبه همه رو بر باد بده ... یکی هم مثل حر در لشگر یزید دو روز آخر عمرشو برگرده به سمت خدا ... همین حالا که دارم این مطالبو می نویسم خدا داره منو می بینه .. حسش می کنم . من سیاسی نیستم و اتفاقا چشم دیدن این سیاسیون رو ندارم و اصلا هم رای نمیدم . خداوند به من نیرویی داده که نباید به هرز بره .. خود من دهها بار در مورد سکسی نویسی خودم بر مبنای واقعیت توجیه آوردم .یعنی همین مطالبی رو که شما زحمت نوشتنشو کشیدید . می دونستم اشتباه می کنم منم بر مبنای واقعیت دلیل می تراشیدم . در حالی که واقعیت چیزیه که وجود داره .. در تبت زنان می تونن حداکثر 4 تا شوهر کنند و در ایران مردان می تونن تا 4 تا زن بگیرند ..و هر دوی اینا نمی تونه درست باشه .. بازم از لطف و توجه و همراهی شما ممنونم . سال نو شما مبارک باشه .. بهترین ها را برای شما و عزیزانتان آرزومندم . کسی که هر گز فراموشتان نمی کند : ایرانی

ایرانی گفت...

نوید جان .. دوست و برادر و همراه عزیزم ... با الهام و کمک خدا ست که می تونم بنویسم . خداوند اون قدر مهربونه که بشر که اراده می کنه اونو به خواسته اش می رسونه کمکش می کنه .منو هم یاری داده .. خواسته که خودم اراده کنم .. ازش می خوام که اراده ام رو همچنان قوی نگه داشته باشه . من از بس سکسی نوشتم .. این مطالب غیر سکسی نوشته شده ام تا حالا رو به صلاح نیست که منتشرش کنم .. ولی هزاران عبارت تک سطری و تک جمله ای رو که ساختم حیفم میاد رها کنم ... یکی از هزاران جمله این چنینی من اینه ... خداوند دموکرات ترین دیکتاتور جهان است ... میشه در موردش یک کتاب نوشت ... البته عشقی هم خواهم نوشت ..ولی دلم می خواد اون قدر از خدای بزرگ بنویسم از انسانیت و عدالت و همدلی و ... که شاید از بار گناهانم کاسته گردد . شاید هم روزی آبها از آسیاب افتاد و تونستم در این زمینه کاری انجام دهم . حتی در این مورد هم عهدی با خدا بسته ام که اگه کمکم کنه منم یه کاری انجام میدم .. البته تا حدود 1 ماه دیگه سکسی می نویسم ..چون نمی خوام کاری رو نیمه کاره ول کنم . البته می دونم خدا دوست داره نیمه کاره ول کنم ولی جبران می کنم . من قول دادم به خدا ... و اگه بد قولی کنم مورد غضب و نفرین او قرار می گیرم . نوید جان یک بار دیگه سال نو رو به شما تبریک گفته برای خانواده و بستگان گرامی بهترین ها را آرزومندم . شاد کام و تندرست باشی .. ایرانی