ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 132

عرفان زیر بدن فرخ لقا دراز کشیده بود و دستاشو گذاشته بود دور کمر ش  و از پایین کرده بود توی کس اون زن میانسال ... فرخ لقا هم لباشو گذاشته بود رو لبای عرفان و امیر هم کیرشو فرو کرده بود توی کون مادرش ..
 امیر : خیلی می چسبه .. کونت هم خیلی با حاله ... داداش عرفان .. هوا شو داری دیگه . می خوام حسابی حالش جا بیاد و ردیف ردیف باشه . هیچ کم و کسری هم نداشته باشه .
 امیر یواش یواش دیگه عادت کرده بود به این که عرفان با مادرش حال کنه .. فیروزه به کیر عرفان و امیر نگاه می کرد و بی صبرانه منتظر سهیل و مادرش بود ....
سحر : عزیزم یه کمی از لای در نگاه می کنیم سر فرصت خودمونو نشون میدیم . فیروزه جون به من سفارش کرده ه وقتی رسیدیم یه مقداری هم اوضاع و احوال و شرایط رو نگاه کنیم که کس و کون و کیر در یه حالت سبکی و توازن قرار داشته باشن ....
 سهیل : حالا ما از کجا بدونیم که اونا در یه حالت نر مال هستند ؟
 سحر : با عرفان که مشکلی نداریم . می مونه امیر و مادرش .. مادرش هم از اون جایی که تا حالا طعم دو تا کیر به غیر از کیر شوهرشو چشیده براش مسئله ای نیست که یک کیر دیگه رو بخوره ... منم میرم یه جورایی امیر رو هم ردیفش می  کنم . این فرخ لقا هم اندام درستی داره جون میده که اونو بیاریم توی خونه خودمون .بابات خیلی خوشحال میشه . دیگه تنوع توی این خونه لازمه . با ورود فرخ لقا به خونه مون میشه انتظار یک شور و حال و تحرک اساسی رو بین مردا داشت . خیلی عالی میشه .... اونا از لای در به خوبی عرفان و امیر و فرخ لقا رو دید می زدند ..
 سهیل : مامان عجب بدنی داره ! عجب کونی داره !
سحر : از نظر کون حساب کنیم توی این دو تا خونه هیشکی به اندازه فیروزه خوش کون نیست .  دل همه مردا رو برده . حتی من که زن هستم دوست دارم همیش با کون فیروزه جون ور برم ..
سهیل : مامان خودت رو بچسبون به دیوار . من دیگه طاقت ندارم . این صحنه ها  رو که می بینم دلم می خواد کیرمو در جا فرو کنم به یه  جایی . کدوم سوراخ با حال تر از سوراخ مامان جون گلم . که خیلی به من حال میده ...
سحر خودشو به دیوار چسبوند تا سهیل از پشت فرو کنه توی کون . اون طرف هم فرخ لقا همچنان در حال کس و کون دادن به امیر و عرفان بود ... با حشر و هیجان زیاد لبای عرفانو می بوسید ...
امیر: حواست باشه عرفان . مامانمو باید خوب سر حالش کنی .
عرفان  هم که در حال بوسیدن  فرخ لقا بود واسه این که در بوسه اون و مادر امیر  وقفه ای نیفته جواب امیر رو نمی داد ولی دوست داشت بگه همچین مامان تو رو می کنم که اصلا معلوم نشه از کجا خورده .
 فرخ لقا هم با کیر عرفان خیلی حال می کرد . با این که کیر امیر یه کلفتی و استیل خاصی داشت ولی فرخ لقا راضی تر بود که زیر کیر عرفان باشه . هر چند او امیر رو دوست پسرش فرض کده بود تا حس عاطفی مادر فرزندی بین اون و امیر مانع سکس نشه ....
اون طرف  سهیل به آرومی تلمبه می زد تا سر و صدایی  نشه که امیر و عرفان متوجهش شن ..
به ناگهان فرخ لقا جیغی کشید و ساکت شد ... عرفان سر بالایی آبشو توی کس خالی کرد و امیرهم لباشو گذاشت پس گردن مادرش و بعد هم شونه هاشو زیر لبان و بوسه های خودش قرار داد و با نرمشی فوق العاده که هیجان رو به تمام نقاط بدن مادرش سرایت داده بود آبشو آروم آروم توی کون  فرخ لقا  خالی کرد ... در همین لحظه سهیل و مادرش سحر هم وارد شدند ...
 امیر طوری شوکه شده بود که انگاری  نسبت به بقیه کار خبطی انجام داده باشه فوری کیرشو از توی کون مادرش بیرون کشید .. عرفان این کارو به آرومی انجام داد ...  امیر اعصابش  به هم ریخته بود . بیشتر به خاطر دیدن سهیل .. عرفان دستشو به سمت سهیل دراز کرد ...
 امیر : من نمی فهمم این جا چه خبره ! ببخشید شما از دیوار اومدید ؟
 فیروزه : فرخ لقا جون ... ایشون خانوم سحر خوش خیال هستند .. بانوی خونواده خوش خیال . صاحب کار امیر جان ...
 فرخ لقا می خواست بگه یعنی کار امیر همین جنده بازی کردناست که پشیمون شد . تازه خودشم یکی از این جنده ها به حساب میومد . فرخ لقا و سهیل یه نگاههایی رو رد و بدل می کردند ...
 فرخ لقا : پسرم  این قدر حالا عصبی نباش .. این آقا هم مثل شما دو تا جوونه . یه نیاز هایی داره . ما که نباید با اخم و تخم بریم استقبالشون .
 سحر سرشو گذاشته بود زیر لاپای فرخ لقا و با اشتها  منی های بر گشتی از کس و کون فرخ لقا رو لیس می زد و می خورد . وقتی که سحر زبونشو می ذاشت روی کس و کون فرخ لقا..  اون دوست داشت از هوس جیغ بکشه . فرخ لقا با اشاره دست سهیل رو به طرف خودش خوند -عزیزم حالا دیگه به خوبی می دونم کارت چیه .. .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

4 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم سلام خسته نیاشی داستانها عالی بود ولی داداش خط اخر فرخ لقاح دستشو به طرف امیر فکرنم دراز کرده باشه شما به اشتبا نوشتی سهیل داداش یه چیزی میخواستم بگم تو سایت لوتی یه داستان هست خانواده رو یایی سبک داستان جالبه ولی ولی طرفمون داستان نویس خوبی نیست ای بتونی یعنی وقت داشته باشی یه داستان تو اون سبک بنویسی

ایرانی گفت...

با درود به داداش دلفین عزیز .. خسته نباشی .. البته آخر داستان همون سهیل درسته ... فرخ لقا سهیلو داره می کشونه سمت خودش که مثلا با بدنش ور بره اونو آماده کنه ... من اگه فرصت کنم داستانهای دیگه ای هم می نویسم ولی الان قصد دارم یه کمی از تعداد داستانهام کم کنم به با قیمونده ها بیشتر برسم .. الان بعد از 8 ماه که یکی از دوستان خواسته بود در مورد سکس پسر با زن داداش ها و خواهر و مادر داستانی بنویسم یک داستانی رو شروع کردم به نام خواهر یا زن داداش ها که البته در لوتی شروع نکردم .. 2 قسمتشو نوشتم الان سه هفته هست که قسمت بعدشو ننوشتم .. نه این که بی خیال شده باشم .. ولی دیدم که نمی رسم گفتم باشه هر وقت .. وقت کردم یا یکی اعتراض کرد ادامه اش بدم . دست گلت درد نکنه که همراهیم می کنی . موفق باشی ... ایرانی

دلفین گفت...

فدایی داری فقط داداش ایرانی خودمونو عشقه یه دونه باشی

ایرانی گفت...

آقا و بزرگوار و دوست داشتنی و مهربون و خونگرمی داداش دلفین گلم که همیشه همراه خوب من در داستانهایی .. ارادتمندم ... ایرانی