ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 190

سارا : عزیزم من سیر نمی شم ..نمیشم . نمیشم ... داغ داغم پسرم ....
سینا : مامان دوست دارم همین جوری بگیرم بخوابم . تو دوست نداری ؟
 -چرا عزیز دلم . خیلی خیلی دوست دارم  بغلم بزنی و من به چشای خوشگلت نگاه کنم . کارات منو یاد بابات میندازه . فقط دوست ندارم مثل اون نامرد و بی وفا باشی . دلم می خواد همیشه دوست داشتنی و مهربون باشی . همین جور به من برسی و بدونی که من هواتو دارم .. دارم آتیش می گیرم .. دارم می سوزم . اصلا نمی دونم چیکار کنم ...
 -سارا جون بیرون بکشم ؟
-نه من این جوری راحت ترم . بیشتر حال می کنم . لذت می برم . آخخخخخخخخ عزیزم عزیزم . چقدر حال میده این کار تو به آدم .
 سینا : پس همین جور تو رو توی بغلم دارم ....
رودابه و ساناز قرار گذاشتند که با هم بر گردند ..
 رودابه : ببین اگه شاهد صحنه ای بودی دستپاچه نشی .  یک دفعه در یک شرایط نر مال وارد نشو . اول مطمئن شو  اونا دارن کاری می کنن بعد وار د شو .
-تو هم باید بیای وبامن باشی . من تنها یی جرات این کارو ندارم . اعصابم می ریزه به هم . دلشو ندارم . نمی تونم .  اون دفعه هم که اونا رو با هم دیدم شاید می خواستم باور کنم که همچین چیزی درست نیست .  می خواستم از این حقیقت فرار کنم . شاید هم تو راست بگی ..من می خواستم خودمو قانع کنم که بین اونا چیزی نیست تا این جوری خودمو راضی کنم که داداش سینا مال منه و  فقط به من توجه داره ...
ساناز بی اختیار سرشو گذاشت رو دل رودابه و شروع کرد به گریستن ...
رودابه : عزیزم هنوز که چیزی ثابت نشده . من فقط یه چیزایی شنیدم ..
 -نه تو درست شنیدی . همین جوره که تو میگی . و غیر اینم نیست . چون من خودمم این حسو می کردم و می خواستم هر طوری شده از این حقیقت فرار کنم . می ترسم ..می ترسم .. اصلا نمی تونم این صحنه رو ببینم .. ولی تو که میگی دوستش داری .. تو که میگی اون دختری تو رو هم گرفته و به تو رحم نکرده نمی دونم چرا این قدر بی خیال نشون میدی ؟
رودابه : اشتباه نکن . اون نمی خواست این کارو با هام انجام بده . خودم عواقب همه این کارا رو قبول کردم ..
 ساناز یادش رفته بود که اینا رو در دفتر خاطرات رودابه خونده ... بالاخره دو سه ساعت بعد و نیمه شب راه افتادند طرف خونه ای که مادر و پسر دو سه ساعتی رو در  آغوش هم به خواب رفته بودند .. و این بار سارا یک بار دیگه شروع کرد به اذیت کردن سینا .. یه خورده قلقلکش داد و بیدارش کرد ..
 - سارا جون نکن ..  همچین می کنم توی کونت که اشکت درآد ..
 -اگه می تونی این کارو بکن ...
 -داری تحریکم می کنی ؟
سینا کیرشو محکم به سمت  سوراخ کون مادرش فرستاد سارا خواست از پشت پاهاشو به هم بچسبونه ولی این کار تاثیری در این نداشت که دو تا برشهای کونش به هم نچسبه . در نتیجه سینا خیلی راحت دو تا قاچ کون مادرشو به دو سمت باز کرد و کیرشو یک ضرب به کونش فشار داد ..
 -خودت خواستی ..
 سارا هر کاری کرد نتونست در ره .
 -بی رحم بد جنس ..
-صبر کن سارا جون فقط یه خورده درد داره ... فقط یه کمی الان دندون رو جیگر بذار همه چی تموم میشه . دیدی .. رفت رفت ...
سارا از پشت سینا رو نشگونش می گرفت و قلقلکش می داد ولی اون تکون بخور نبود -اذیتم نکن سارا جون که هر قدر بیشتر بهم فشار بیاری کیرم بیشتر به سوراخ کونت فشار میاره و دردت بیشتر میشه ..
-آخخخخخخخخخ  سیناااااا چه کیفی داره ... کون دادن هم به اون کسی که آدم  دوستش داره خیلی حال میده .. یه خورده آروم تر بکن بعدش هم باید بکنی توی کسم . هوسم دوباره بر گشته . آبت رو باید نگه داشته باشی که توی کسم خالی کنی . یادت باشه خیلی کم اشتها شدی ها . نه به اون که تا سه چهار دفعه هم توی کس و کونم خالی می کردی نه به این که حالاداری خسیس بازی در میاری ..
 -باشه سارا جون سر آخر خالی می کنم توی کست . فقط یه استراحتی هم بکنیم که  باید فکر دنده و کلاج منم باشی ...
 سارا خودشو دور کیر پسرش گردوند و گفت این دنده رو میگی ؟
-فدای دیفرانسیل تو بشم سارا جون ...
-حالا دیگه بسه  .. الان دلم می خواد پا هامو بندازم رو شونه هات و تو هم از روبرو منو  بکشونی سمت خودت و بکنی توی کسم . تا آخرش . اون قدر تلنبه بزنی تا من ارضاشم .
سینا همین کارو هم کرد ...
 وااااایییییی چقدر زود .. این بار چقدر زود دارم ار گاسم میشم .... زود باش سینا بکوبون .. بکوبون ..
 -مامان انگار یه صدایی میاد
 -اووووووفففففففف ضد حال نزن کارت رو بکن .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی