ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 71

سحر : دلم می خواد همه ما همین الان بیاییم و تو رو ردیفت کنیم . تو چقدر دوست داشتنی و خواستنی هستی کارینا . یه گنج پنهون بودی و ما نمی دونستیم . از این به بعد می دونیم چه جوری حفظش کنیم ...
سحر کس سپیده رو لیس می زد و سپیده هم کس سانازو ..کارینا هم که با دیلدو آن چنان فرو کرده بود توی کس سحر که برای لحظاتی دهن سحر رو روی کس سپیده بی حس کرده بود . صحنه عجیبی شده بود .  کیمیا و یاسمن و مهوش سه تایی شون به چهار نفر بغل دستشون نگاه می کردند که در راس همه اونا کارینا قرار داشت که گرداننده صحنه بود . کیمیا به داشتن همچین عروسی افتخار می کرد . حالا می تونست به خوبی در چهره اون سه نفر دیگه مخصوصا سحر ببینه که چقدر کارینا رو دوست داره و از این که قبلا با اون لجبازی می کرده چقدر احساس تاسف می کنه .  دکتر یاسمن هم احساس آرامش می کرد . از این که تونسته بود باعث و بانی این امر خیر شه که   انگیزه ای شده برای بر داشته شدن پرده بکارت سه دختری که به سختی لز می کردند و از اوج لذت شیرین اون محروم بودند . چشاشو بسته بود و به حرکات آروم ولی آتشین کیمیایی فکر می کرد که خودشو رو اون می غلتوند . کیمیا .. کسشو با فشار روی کس یاسمن حرکت می داد .. سینه هاش رو سینه های یاسمن می غلتید . خودشم بی اندازه لذت می برد .  . یاسمن برای لحظاتی به استخر آبی و آسمون آبی نگاه کرد و چشاشو بست .  حالا زیر لب  زمزمه می کرد اون حرفایی رو که بتونه آتیش هوسشو کنترل کنه . خیلی آروم با خودش می گفت که دوستت دارم می خوامت .. بده بازم بده ... فقط داشت حرف می زد و آتیش درون و بیرونشو یه جورایی کنترل می کرد .. مهوش هم خودشو از رو برو به کیمیا می مالوند ولی نمی تونست به خوبی روی کیمیا استوار شه و نسبت به اون در یک وضعیت تعادلی قرار بگیره . ماریا از دور مادر شوهرش مهوشو دید و یه لحظه گفت طفلک مامان !
یگانه چی شده مگه ..
ماریا : حس می کنم که باید خیلی بیشتر از اینا لذت ببره ..یگانه : عزیزم بیا به فکر خودمون باشیم .
دستشو گذاشت رو صورت ماریا و اونو به سمت خودش کشوند . حالا اون و ماریا در حال بوسیدن  هم بودند .. و در یه حالت پهلو به پهلو ماریا پاشو گذاشته بود لای پای یگانه و یگانه هم کسشو طوری به پای ماریا می مالوند که لبه های کسش در تماس بیشتری با قسمتای گوشتی پای ماریا داشته باشه . یگانه : اوووووووفففففف .. بمالون ... یه کاریش بکن ... ماریا خودشو از بدن یگانه جدا کرد و  غیر از شست دست راست چهار تا انگشت راستشو فرو کرد توی کس یگانه و در حالی که انگشت شست وکف دست راستشو در قسمت بالای کس یگانه قرار داده بود چهار تا انگشت دیگه شو به سرعت فرو می کرد توی کس و با حرکات سریع رفت و بر گشتی جیغ یگانه رو در آورده بود .. طوری که مادر شوهرش یاسمن چشاشو باز کرد و سرشو به سمت صدا بر گردوند .. از اون دور یگانه رو می دید که در یه حالتی مثل اون طاقباز دراز کشیده و داره از لزش لذت می بره .  یاسمن حرکات ارتعاشی موجی رو در زیر سینه ها و دور و بر کسش به خوبی احساس می کرد و اون طرف یگانه هم همچین حسی رو داشت . در یک لحظه مادر شوهر و عروس  یا به نوعی استاد و دانشگاه با هم دیگه طوری جیغ هوسشونو نشون می دادند  که بی شباهت به وقت زایمان طبیعی نبود .. اون دو نفر آروم شده و هر یک در گوشه ای چشاشونو بسته بودند و تلاش کردن که برای دقایقی رو بخوابند ...  مهوش و کیمیا شروع کردن به حال دادن به هم .
 مهوش : بیا خستگی تو رو بچینم ..
 کیمیا : عشقم تو بیا حالا لب لب منو بچین که اگه بدونی چقدر تشنه اون لبای زیبا و قشنگ وپر هوس توست . دلم می خواد اون لب لبتو بخورم . گازش بزنم طوری که خون همه جا رو بگیره  و تمام مردای بی فکر دنیا رو غرقشون کنه ..
یاسمن : مگه میشه این مردا رو ردیفشون کرد . جون به جونشون کنن بیشتراشون نا مردن . 
ولی من که از شوهرم بدی ندیدم .
کیمیا : منم همین طور .. ولی از این تعجب می کرد که چرا یاسمن با این که از شوهرش بدی ندیده ولی داره در مورد  مردا این طور حرف می زنه و این طور قضاوت می کنه . کس مهوش روی کس کیمیا به خوبی تنظیم نشده بود و بیشتر در تماس با قسمت  بالای  رون پای کیمیا قرار گرفته بود .... ادامه دارد ..... نویسنده ..... ایرانی