ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 186

سه تا کیر توی دهن من .. . شاید یه زمانی این می تونست واسم لذت بخش باشه اما من در اون لحظات به این فکر می کردم که چه جوری میشه خودمو از اون مخمصه رهاکنم و به سیاوش برسم ... نهههههه نهههههه ... اینا دیگه کی بودند ... دهنم داشت جر می خورد ولی سه تایی شون  دوست داشتن شریک این کار باشن که سرمو به طرف خودشون بکشونن .
محمود : چه با حال شده . آدم فکر می کنه یک کیر سه چله ای رفته توی دهن این .. مسعود : به داش مراد خودم گفته بودم که این یک چیز دیگه ایه ..
 مراد : من از همون اول که اینو دیدم قبول کردم .
به خوبی متوجه بودم که کیر های اونا توی دهنم به زور جا شده و به شدت دارن رو هم فشار میارن ولی با این حال دست از حرکت رو به جلو ور نمی داشتن . دستشون رو سینه ام کار می کرد . یکی با کف پا به کسم می مالید منم فقط می تونستم یه حرکتی به دهنم بدم تا بتونم زود تر آبشونو بیارم ولی مگه می شد ؟ چندشم می شد از این که اونا به خصوص سه تایی آبشونو بریزن توی دهنم . ولی چاره نبود باید می پذیرفتم تا زود تر از شر اونا خلاص شم . با اشاره دست می خواستم حالیشون کنم که منو زود تر بفرستید و شوهرم نگران میشه .. ولی اونا اهل این حرفا نبودن .  گریه ام گرفته بود موهای منو می کشیدند . به من امون نمی دادند . .. یواش یواش یه حرفای عجیبی هم می زدند ... حرفای رکیک و تو هین آمیز .. یه حس خیسی و لزجی خاصی رو توی دهنم حس می کردم . صدای آخ و واخ مردا واین  که هر کدوم کیرشونو توی دستشون گرفته و محکم توی دهنم حرکتش می دادند نشون می داد که هر سه تا شون توی دهنم خالی کرده بودند . حس کردم که بینی ام کیپ شده و دهنمم که بسته شده بود .نفسم بند اومده بود ...
 چندشم می شد ولی چاره ای نداشتم جز این که هر چی رو که توی دهنم خالی کرده بودند تا قطره آخرشو بخورم . همین کارو هم کردم . بی انصافا ازم می خواستن که کیرشونو میک بزنم . ولی من فقط می تونستم تا حدودی کیر وسطی  رو که مال مسعود بود میکش بزنم .. وقتی این کارو واسه مسعود انجام دادم و اون کیرشو بیرون کشید حس کردم کمی راحت تر شدم یه حالی هم به اون دو تا کیر دیگه دادم  و مثل از جنگ بر گشته ها  رو زمین ولو شدم ... بعدشم رفتم یه دوش گرفتم و هر چی هم به این سوراخ کس و کونم دست می کشیدم و انگشت فرو می کردم منی این سه تا نره غول رو بیرون می کشیدم . هر کاری هم کردند که منو برسونن قبول نکردم .. خیلی خسته و کوفته بودم . بیشتر از یک ساعت بود که داشتن با من حال می کردند ... یه چیزی  حدود دوساعت هم می شد که از میهمونی اومده بودم بیرون .. یه زنگ برای شیرین زدم ..  
-دختر کجایی . کجا رفتی در به در به دنبال تو می گردم ...
-نمی دونم شیرین حالم خوب نبود اومدم یه هوایی بخورم .
نمی دونستم چه جوری موضوع رو براش تغریف کنم .نمی خواستم کاری کنم که متوجه شه ..ظاهرا اون مونا رو می شناخت و یه جورایی  هم متوجهش کردم که اونی که با موناست اسمش سیاوشه ..نشونی ها شو هم دادم ... پس از دقایقی صحبت گفت 
-ببینم آتنا تو عروس پشت پرده شدی ؟ دلت واسه دوستت مونا می سوزه یا واسه خودت ؟ یه جوری داری حرف می زنی که انگار مچ شوهرت رو گرفتی و اون به تو خیانت کرده . من نمی تونم سر در بیارم که چی داری میگی ؟
-یه کاریش بکن که بین اونا فاصله بیفته ..
 -من چیکار کنم ..
 -می تونی یکی از دوستاتو بفرستی سراغ مونا .. می تونی واسم تعریف کنی که اونا الان دارن چیکار  می کنن ..
- هیچی خیلی معمولی یه جا نشستن و دارن با هم حرف می زنن .
 -دستشون که دور گردن هم نیست ؟ یا نگاهشون چه جوریه ...
 -اگه بدونی پسره با چه نگاه عاشقونه ای داره مونا رو ور انداز می کنه .
 -نهههه نهههه نگو ...
-پس خانوم گلوش پیش این آقا سیاوش گیر کرده من چی بگم بهت دختر .. خودت هم باید پاشی بیای این جا ...تو فقط اونا رو از هم جدا کن .. من یه کاریش می کنم ...
-تو الان کجایی آتنا .. چی شده . خیلی نگران به نظر می رسی
-نه اصلا خسته نیستم ولی ازت می خوام که این یک کار رو برای من انجام بدی .. ببینم چیکار می کنی ...
 -به شرطی که بعدا برای من تعریف کنی که چه خبره . جریان چیه . این جور از زیرش  در نری ..
-اگه تونستی اونا رو از هم دورشون کنی یه زنگ بهم بزن . ..
 شیرین قول داد که کمکم کنه .. بعد از پایان تماسم  دیدم که موبایلم زنگ می خوره . جبار کیر کلفت کیر دراز بود .. گوشی رو نگرفتم . حال و حوصله این یکی رو دیگه نداشتم .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی