ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 84

فریده رو به افشین کرد و گفت خیلی می خوامت .. ببین  اونا رو ببین چه با هیجان دارن با هم ور میرن ؟  نگاه کن این گلوریا چه هیجلتی داره ! .. گوش کن ..
گلوریا : اوووووووفففففف هر کی مرده بیاد سراغ من ... مرد اگر مرد است گو نزد من آی  تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ ...
فریده : نگاه کن با این کس گشادش چه جوری می خواد به همه بده ... توی شعر هم دست کاری می کنه ..
افشین : ببینم تو هم دوست داشتی شوهرت این جا می بود و می دید که چه جور داری حال می کنی .. آره فریده جون ؟
-آخ افشین آره آره . خیلی  دوست دار  جلوی چش اون طوری منو  بکنی که اون بفهمه قدرت کیر ایرونی رو . ولی اینا مهم نیست مهم همه اینه که تو  چه جوری به من حال بدی ...  
در هر گوشه ای از این حمام هر زنی به نحوی مشغول حال کردن بود  . فریده رو زمین خوابید .. به دمر افتاده بود بازم هوس داشت . ..
-زود باش افشین رو من بخواب  تا کیر دیگه ای رو من فرود نیومد کارت رو انجام بده . در ضمن بنفشه جون من نمی دونم دوست پسرت  حالا کجاست که بتونه بهت حال بده .. گاه این جا گاه اون جا .. هر کی به هر کی چسبیده . چقدر قشنگ شده مجلس امشب .  تا سرت رو این ور می کنی می بینی یه مرد و زنی جاشونو با هم عوض کردند . ولی من جامو نمیدم به هیشکی ..
 فریده یه چرخشی به کونش داد و افشین هم از این که می دید این کون برای اون می چرخید یه نگاهی به زنش انداخت و گفت با اجازه بنفشه خانوم .
بنفشه حرص می خورد . اون دوست نداشت که در اون لحظات مرد دیگه ای بیاد به سراغش اون فقط می خواست با افشین حال کنه با شوهرش و این که اون زن فکر نکنه که می تونه قاپ افشینو بدزده . خیلی ترسیده بود . یعنی اون شوهرمو می خواد با خودش ببره امریکا ؟ تا جلوی شوهرامریکایی خودش با اون سکس کنه ؟  نهههههه نههههههه چنین چیزی امکان نداره اگه بخواد این کار رو بکنه متوجه میشه که اون زن داره . تازه من هم به اون اجازه چنین کاری رو نمیدم . نه . اون باید اول تکلیف منو مشخص کنه . تازه در اون صورت من می تونم  با مردای زیادی باشم . با پسران مجردی که تشنه من باشن ... نههههههه نهههههه من افشینو دوست دارم . شوهر خودمو دوست دارم . نمی تونم هیچ مردی رو جایگزین اون کنم . درسته که الان داریم حال می کنیم . این مدل زندگی لذت بخشه . یک زندگی اشتراکی که زنان متاهل میرن به یه عشق و حال تجردی که وابستگی , اونا رو از لذت بردن محروم نمی کنه ولی من یکی که به شوهرم عادت کردم ..
افشین : بنفشه جون ! مردای زیادی هستن که طالبت باشن . این جور بیکار نشین ...
 فریده یه حرکتی به کونش داد و اونو رو به عقب گرفت و گفت ..
-تا مورچه به دنبال دون نباشه که پیداش نمی کنه .
بنفشه خونش به جوش اومده بود . چند بار دل دل کرد که بگه من و افشین زن و شوهریم که شیطونو لعنت کرد . افشین به دستی به سینه بنفشه کشید و گفت خوش به حال شوهرت که یه تیکه مامانی رو کنار خودش داره . در همین لحظه ایمان که چند دقیقه ای می شد بیکار شده بود چشاش به زن خوش اندامی افتاد که  خوشگل نبود ولی بدن با حالی داشت . همون بنفشه بود که دلشو برده بود .... اون دیگه اون خجالت سابقو نداشت ... فریده از دور یه اشاره ای به اون زد
-پسر بیا این طرف . فکر کنم دیگه اون خجالتی سابق نباشی .. موقع ثبت نام طفلک  درست شده بود یه پسر بچه ای که تازه می  خواد بره به کلاس اول , باز حداقل اونا یه شجاعتی از خودشون نشون می دادند ..
 ایمان اومد طرف اونا ..  در این قحطی مرد بنفشه شانس آورد که پنج شش تا زن داشتن با هم ور می رفتن و متوجه نبودند گه ایمان بیکار شده .. بنفشه با یه حرکت خودشو سریع رسوند به ایمان تا  اون پسر بخواد متوجه شه که چی شده کیرشو توی دهن بنفشه احساس کرد ....
افشین : خوش بگذره بنفشه خانوم . نوش جونت ..گوارای وجودت ..
فریده : ایمان جون مراقب باش کیرت رو توی اون کس جا نذاری ها ...
 بنفشه خودشو انداخت روی کیر ایمان ..
-آخخخخخخخخ منو بکن .. بکن ...
 رفت روی کیر تیز و دراز پسر نشست و یه نگاهش هم به طرف شوهرش بود که چه جوری داره در یه حالت چکشی  فرو می کنه توی کس فریده ... فریده رو خیلی خوشگل تر از خودش می دید . ایمان دستاشو دور کمر بنفشه حلقه زده و خودشو به طرف بالا پرت می کرد ..
ایمان : بنفشه جون حواست این جا نیستا . همش داری فریده و اون مرد رو دید می زنی .. . بنفشه : عزیزم به خودت نگیر من دارم اونا رو می بینم و به حال میام تا بیشتر و بهتر بتونم در اختیارت باشم . .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی