ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 135

فرخ لقا : سهیل جون بکش .. بکش .. موهای سرمو بکش .. بکش ... محکم منو بزن . کبودم کن . کبودم کن .. گازم بگیر .. خیلی آروم ... آخخخخخخ کسسسسسم کسسسسسم چقدر می خاره . شما سه تا پسرا سه تا کیرتونو  با هم بکنین توی کسسسسسم . آخخخخخخخ آههههههههه .. می خاره و می خاره و می خاره .. دواش آب کیرتونه .. بمالین روش .. روزی سه بار مثل آنتی بیو تیک .. باید بهش برسه . اون آب باید روش مالیده شه ... فشار بگیر سهیل . به سینه هام چنگ بنداز ...
 فرخ لقا جیغ می کشید .. مرتب سرشو از این سمت به اون سمت  می گردوند . هیجان زده شده بود .. سه تا کیر جوون یه بلایی به سرش آورده بودند که حس می کرد تازه از مادر متولد شده ..  عرفان که قسمتی از کیرشو کرده بود توی کون مادرش و اونو به  آرومی در همون فضا حرکت می داد  دستاشو گذاشت زیر شکم فیروزه و اونو کمی به سمت جلو حرکت داد و  کنار امیر قرار داد  
عرفان : امیر مادرت چرا این جوری می کنه انگار تا حالا کیر نخورده . مگه پدرت بهش نمی رسید ؟
امیر : چرا . ولی بابام بیشتر وقتا این اواخر سرش درد می کرد . آخه آدم هر قدر که سنش میره بالاتر کم جون تر میشه ...
 عرفان صداشو آورد  پایین تر طوری که سهیل و فرخ لقا نشنون .
-ببین امیر جون مادرت الان زیر کیر این پسره هست و حالا چیزی حالیش نیست . این سهیل هم که تا حالا زندگی متاهلی نداشته و درد سرای اونو نمی دونه . یهو دیدی مادرت رو گاز گرفت  تمام قسمتای بدن مادرت رو کبود کرد اون و قت جواب بابات رو باید چی بده . مگه چقدر میشه چا خان کرد . چقدر میشه انکار کرد؟!بعد حالا اینا به جای خود اگه گند کار در بیاد تو هم از نون خوردن میفتی ...
امیر : مامان جون آروم تر ... بذار داش سهیل ما هر جوری که دوست داره با کیرش کار کنه و به تو حال بده . حواست باشه که  اگه تنت کبود شه نمی تونی جواب بابا رو بدی .... ..
 سحر که حس کرده بود بهترین موقع برای کشوندن پای فرخ لقا به خونه خوش خیاله واسه اینه که یه بهانه ای واسه مطرح کردن این موضوع داشته باشه و  امیر هم نگه که چرا یهو به مادرم پیله کردی به خونواده امیر استناد کرد و گفت
 -امیر جان چرا کاری نمی کنی که بابا مامانت بیان به محفل سکس خونوادگی و در هم ما .. خیلی به اونا خوش می گذره  تمدن رو درست با  نوعی  زندگی انسانهای اولیه تر کیبش کردیم . راستی راستی آدمای اون دوره و زمونه آرامش بیشتری داشتند و لذت بیشتری رو از زندگی خودشون می بردند ...
 عرفان داشت قاطی می کرد از طرز حرف زدن سحر ... فرخ لقا با  این که در آتش هوس دست و پا می زد  مشتاشو گره کرده چشاشو بسته بود تا حرکت کیر سهیل رو در کسش حس کنه اولش متوجه نشد که سحر چی داره  میگه . فقط عبارت محفل سکس خانوادگی بود که اونو به این فکر فرو برد که از سحر بپرسه جریان چیه . 
-سحر جون موضوع چیه ؟ چی شده .موضوع سکس چیه ...
 امیر که عصبی شده بود گفت هیچی مامان . سحر جون داشت یه شوخی می کرد . امریکا که بود یه گروه بودن که دور هم سکس های دسته جمعی  پیاده می کردند ... سحر که دیده بود اگه بخواد موضوع رو ول کنه بعید به نظر می رسه که بعدا بتونه ادامه اش بده گفت
 -امیر جان ..  چرا از واقعیت به دور باشیم . بذار مامانت همه چی رو بدونه ... بذار بدونه که ما حدود  بیست نفر ی میشیم که در فضای خونه مون همه مون لخت و بر هنه میشیم و یک زندگی سکسی و بی غل و غش دسته جمعی رو داریم . یک زندگی اشتراکی ..کمون ..کمون اولیه ...
 -فرخ لقا یعنی شما کمونیست هستید ...
 عرفان : نه منظور سحر جون این بوده که اشتراکی کار می کنن . یعنی تمام کس ها برای تمام کیر ها و تمام کیر ها برای تمام کس ها . الان من و مامان فیروزه عضو افتخاری هستیم ..
 سحر : خواهش می کنم عرفان جان . شما هم در واقع حالا خوش خیالید . جزیی از خونواده مایین ..
امیر زیر گوش سحر گفت راجع به من به مامان چیزی نگی ها که قبلا عضو شدم ...
سحر : باشه .. ولی اون می دونه که تو امروز خونه ما بودی و حتما حضوری پر شور در این جبهه ها داشتی
 فرخ لقا داشت به این فکر می کرد که چه جوری میشه اون و امیر هم وارد این محفل شن . ولی تا رفت به این فکر کنه که امیر قبلا از این موضوع با خبر بوده و شایدم خودش  توی جمع بود ه حس کرد که سهیل شونه ها شو گرفته با سرعت بیشتری کیرشو در حالت تلنبه ای و با سرعتی زیاد و تا به انتها وارد کسش می کنه .... ادامه دارد ... نویسنده .. ایرانی