ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

فقط برای دوست پسرم

زن هر طوری بود شوهرشو قانع کرده بود که به خاطر اون می خواد واژن و کسشو تنگ کنه .شوهرش میلاد پزشک زنان و زایمان بود ..  فتانه خسته شده بود از این که تا به حال خودشو از آغوش پسر همسایه رها کرده  به این بهانه که نمی تونه جز شوهرش با کسی باشه . اون خجالت می کشید از حالت باز و گشاد کسش . فتانه هیکلش فانتزی  ولی تو پر بود . قدی تقریبا کوتاه داشت . صورتی گرد و بینی قلمی اما پا هایی کشیده و با سنی خوش فرم که وقتی ساپورت پاش می کرد یه حالت قوسی شکلی پیدا می کرد که شیب و زاویه اون با پا هاش چشم هر مردی رو خیره می  کرد . فرزاد پسر همسایه که خیلی هم خوش تیپ و خوش اندام بود و خیلی تصادفی  با اون در فیس بوک آشنا شده و چت می کرد یک دل نه صد دل ادعا می کرد که عاشق اون شده . در حالی که فتانه به خوبی می دونست که این عشق نیست و هوسه . فرزاد هم در واقع می خواست مخ زنی کنه و به خوبی این کارو انجام داده بود . فتانه سی و پنج سالش بود و ده سالی رو هم از فرزاد کوچیک تر بود ولی خودشو سی ساله معرفی کر ده بود . یه پسر ده ساله  دبستانی هم داشت ولی به فرزاد گفته بود که خیلی زود از دواج کرده .  چند بار که فرزاد اومده بود خونه شون و صحبتاشون گرم شده و کارشون به بوسه کشیده بود با همه التهابی که داشت دلش  می خواست که در فرمی مطلوب و ایده آل در اختیار معشوقش قرار بگیره . . اون از این که دخترای جوون بخوان قاپ و قلب فرزاد رو بدزدن نگران بود . فرزاد هم بد جوری به فتانه پیله کرده بود .... چشای فرزاد نشون می داد که اون تشنه سکسه ..  فتانه صبح پسرش مستعان رو رسونده بود مدرسه از فرزاد خواسته بود که بیاد خونه شون . پسر شگفت زده شده بود تا حالا سابقه نداشت  که فتانه از اون بخواد که  بیاد اون جا ... براش جای تعجب بود که چرا فتانه تا یه حدی رو در رابطه جنسی شون پیش میره و بیشتر از اون بهش اجازه نمیده . بر این باور قرار گرفته بود که شاید این جوری می خواد خودشو توی دلش جا کنه و به اصطلاخ شیرین کنه .. اما اون روز فتانه شلوار های زیادی رو امتحان کرده بود . یکی از استرچ های آبی رو هوس انگیز تر از بقیه یافته بود . اون می تونست درشتی باسنشو  خیلی بهتر نشون بده .. کاملا متوجه بود که فرزاد از همون اول هم چشاش به اون قسمت از بدن اون خیره شده ..  
-آفتاب از کدوم طرف در اومده که امروز ازم خواستی که بیام این سمتی ؟ تو از چت خسته نشدی ؟فتانه .. تا کی می خوای ازمن فرار کنی ؟
 هر دو شون به یاد حرفایی افتاده بودن که در چت می گفتن . فرزاد مثل دفعات قبل خواست که فتانه رو بغلش کنه و ببوسه . زن از دستش گریخت . فرزاد شیطنت رو توی چشاش دید .  به دنبالش رفت .. فتانه خودشو انداخت روی تخت ... این بار به دمر .. مثلا نمی خواست بذاره که فرزاد اونو ببوسه .. بر جستگی باسن و استرچ فتانه ,  اونو خیلی حشری کرده بود . یه حسی بهش می گفت که این بار فتانه بهش اجازه میده که بتونه باهاش سکس کنه  .. تا حالا چند بار از راه کمر فتانه د ستاشو به باسنش رسونده بود . ولی برای اولین بار بود که قالب کونو از نزدیک  و کامل می دید . فرزاد به تن سفید و اندام تو پر زن خانوم دکتر میلاد پزشک مشهور خیره شده بود . خیلی حال می کرد که داره خانوم یک پزشک مشهور رو می کنه .  لحظاتی بعد فرزاد و فتانه دو تایی شون کاملا برهنه بودند . فتانه حس می کرد که لبای فرزاد  باسنشو داره می سوزونه . به شدت داغش کرده بود . فرزاد دندوناشو به آرومی روی باسن فتانه قرار داده بود و اون از این کار خیلی خوشش میومد . وقتی فرزاد نوک زبونشو روی سوراخ کون اون کشید حس می کرد که غلظت  ترشح و خیسی کسش  بیش از اندازه زیاد شده . حالا این زن سی و پنج ساله با اعتماد به نفس خاصی خودشو در اختیار فرزاد بیست و پنج ساله قرار داده بود .. سرشو به عقب بر گردوند  و قتی نگاهش به کیر درشت و تپل پسر افتاد  بدنشو بر گردوند .. تا از روبرو  خودشو در اختیارش قرار بده . اون سکس از این زاویه رو بیشتر می پسندید که بتونه اندام مردشو  بتونه ببینه و هوسش زیاد تر شه . فرزاد دوست داشت کس فتانه رو بلیسه و فتانه هم دوست داشت که واسه فرزاد ساک بزنه .. فرزاد با لبهای فتانه آشنا بود ... اون  این لبها رو بار ها و بار ها بوسیده بود ..  رو فتانه خم شد .. فتانه پا هاشو باز کرد . اولین باری بود که بعد از جراحی می خواست سکس کنه . کمی استرس داشت .. کف دست فرزاد رو که روی کسش حس کرد یه حرارت خاصی رو در تمام بدنش احساس می کرد . فرزاد انگشتشو به آرومی گذاشته بود توی کس فتانه ... فرزاد انگشتشو کشید بیرون و آروم آروم  بر بدن فتانه منطبق شد .. فتانه آروم به به چشای فرزاد نگاه می کرد .... دوست داشت بازم  اون دروغای اون پسرو بشنوه . حرفای عاشقونه شو ... فرزاد هم متوجه حالتش شده بود ....
 -عاشقتم فتانه .. دوستت دارم .
 -منم دوستت دارم عزیزم ...
 زن چشاشو بسته بود و به حرکت کیر توی کس فکر می کرد .. فرزاد هم با هیجانی زیادکیرشو به سمت داخل کس فتانه حرکت داد .... فتانه تنگی رو به خوبی حس می کرد . در قسمت ابتدایی کس کمی احساس درد می کرد ولی با ضربات پی در پی کیر فرزائ عادت کرده بود .. پسر دستاشو گذاشته بود رو سینه های فتانه ... .. سرشو رو سینه ها خم کرده همراه با حرکات کیرش با سینه ها و اندامش هم ور می رفت ...
فتانه : آههههههه کسسسسسسم ... پسر .. تو چقدر هاتی ...
فرزاد اونو غرق بوسه کرده بود . زن لحظه به لحظه حشری تر می شد . پاهاشو مرتب باز و بسته می کرد .. یه حسی داشت که نمی تونست ازش دل بکنه و دوست داشت که به همین صورت ادامه داشته باشه .. کیر فرزاد داشت کسشو ذوب می کرد . ذوب کردنی لذت بخش ....  حس کرد که یه قسمت از کسش مثل یه شمع ذوب شده .. ریزش آبشو حس می کرد که چطور از کناره های کس خالی شده .. فرزاد همچنان اونو می بوسید و با بدنش ور می رفت ... لحظاتی بعد پسر کیرشو به انتهای کس زن چسبوند .. حرکت منی فرزاد به اون همین لذتو داد  که لذت جذب اون توسط فتانه . اون روز دو تایی شون سه ساعت تمام با هم حال کردند ... فرزاد از کون هم فتانه رو کرد .. ساک زدن و کس لیسی هم جزو بر نامه هاشون بود ....
فتانه : خوش گذشت؟ ..
فرزاد : فوق العاده بود ...
 پس از رفتن پسر زن رفت جلوی آینه ... فتانه با خود زمزمه می کرد شوهر عزیزم . دکتر میلاد دست گلت درد نکنه . چه کوسی  واسه من ردیف کردی .. حیف که نمی تونم دستمو رو کنم ولی کسمو می  تونم رو کنم .. .. گل کاشتی عزیزم . کاش می دونستی فقط به خاطر دوست پسرم بود نه به خاطر تو ... پابان ... نویسنده .... ایرانی