ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 86

افشین : بنفشه جون ..ایمان جان داره با هات حال می کنه . تو که نمی تونی  تا به اندازه کافی به اون حال ندادی  ولش کنی . این درست نیست . به این نمیگن رسم مهمان نوازی .. داداش ایمان .. خوب بهش برس . یه کون با حالی داره این زن .. باید با هاش صفا کنی ...
 وقتی افشین این حرفا رو در مورد زنش می زد به خوبی متوجه بود که حرص اونو در آورده و اون نمی دونه که باید چیکار کنه . فریده حس می کرد که وابستگی اون به افشین باعث شده که از تدارکات عقب بمونه . ولی با این حال دلشو به کارگرا خوش کرده بود و این که بتونه تا حدودی بر امور نظارت داشته باشه .
فریده : بنفشه جون به نظرت اگه شوهرت این جا بود اون چه حالی پیدا می کرد وقتی که تو رورو  کیر ایمان جون می دید ...
فریده این سوالو همین جوری کرده بود ولی بنفشه رو به فکر برده بود از این که  نکنه اون بدونه جریان چیه .. ولی با این حال پاسخشو داد ...
  بنفشه : شوهر من یک مرد بی غیرتیه که لنگه نداره . اون خودش به دنبال زنا و دخترای مردم بود و با اونا حال می کرد .. حالا چی شد که این جا رو بهم اجازه داده نمی دونم شاید به این خاطر بتونه که خودشم بتونه به کارای خودش ادامه بده و من کاری به کارش نداشته باشم ...
افشین : آفرین به همچین مردی با همچین فر هنگی . تو باید قدر این مردا رو بیش از اینا بدونی . من جای تو بودم دور شوهرمو طلا می گرفتم . باید در برابر چنین شوهری تعظیم کرد .
فریده یه نگاهی به افشین انداخت و تعجب کرد که اونا چرا دارن این جوری با هم حرف می زنن و یه حالت موش و گربه ای رو دارن . افشین و بنفشه دیگه ادامه ندادن . . اونا نمی خواستن کاری کنن که لو برن و بر نا مه هاشون خراب شه ..
افشین : فریده جون من مزاحم کارات شدم . اگه دوست داشتی می تونی بری یه سرکی بکشی بینی اوضاع و احوال از چه قراره ...
 چون افشین از اون دور یه دختر نگران و خوشگل و فانتزی رو می دید که انگاری با مردایی که در حال ور رفتن با اون بودند کلنجار می رفت و اونا رو از چیزی منع می کرد . حدس زد که  اونا از اون زن می خوان که کون بده و اون موافقت نمی کنه ...
 -فریده جون انگاری یه مشکلی اون جا هست اگه اجازه می فر مایی من برم و یه سرکی بکشم و ببینم که اون جا چه خبره ! ..
 -باشه برو .. پس منم برم یه سرکی بکشم به این اطراف ببینم جریان چیه .. بر نامه ها از چه قراره ....
افشین رفت به سمت اون دختر ... چه دختر نازی بود ...  یکی از پشت کرده بود توی کونش و  و  اون از درد در حال گاز گرفتن دستش بود .... و یکی هم از روبرو کیرشو به سر و صورتش می زد و انتظار داشت که اون دختر دهنشو باز کنه و کیرشو ساک بزنه ... دختر تا افشینو دید یکه خورد . حس کرد که اونم اومده تا یه جورایی لمسش کنه ..
 -ببینم برای منم جا هست ؟ ..
 دختر که اسمش ستایش بود گفت
 -خواهش می کنم . من به اندازه کافی اذیت شدم .
. افشین  یه نگاه دقیق تری به کون اون زن انداخت و متوجه شد که کیر رفته توی کون .. ولی بیشتر از سه چهار سانت  نمی تونه بره ... و اونی هم که کیرشو کرده توی کون این دختر با فشار می خواد بیشتر اونو بکنه .
 افشین : چه خبره آقایون ! مظلوم گیر آوردین ؟!
 ستایش در حالی که استرس داشت گفت نه آقا اونا مزاحم نیستن . فقط من الان پریود هستم .  با کس من کاری نداشته باشین . ولی اونا میگن اشکالی نداره . ما این شرایط رو قبول داریم ..  آخه دهنه رحم من بازه . این که نمیشه ...  اون مردی که کیرشو به سر و صورت ستایش می  مالون گفت
- ..من خودم کسشو لیس زدم اصلا اثری از بوی خون نمی داد . به نظر من اون حرف راستو نمی زنه . اون دلش نمی خواد که اونو از کس بکنیم .. اصلا برای چی اومده . نمی خواد حال بده ..
افشین : بس کنین آقایون شاید اون یه دردی داره . این قدر که نباید بد جنس باشین .
در همین لحظه نگاه افشین به زنش بنفشه افتاد که دور و برش مردی نبود ...
 -هی آقایون ااینو بسپرین دست من ... شما برین اون خانوم کون گنده رو در یابین که دنبال مشتری می گرده  . چند لحظه پیش داشت با حسرت شما رو نگاه می کرد ...
 اونی که کیرش  توی کون ستایش گیر کرده بود فوری خودشو کنار کشید و به دوستش گفت من که رفتم اون جا حالشو ببرم . این یکی به ما نمی ماسه . داداش اگه تو قلقشو داری حلالت . ...ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی