ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 191

 پاهای سارا رو شونه های سینا قرار داشت .  
سارا : راست میگی عزیزم انگار یه صدایی میاد . ولی بذار بیاد . خواهرت که پیش رودابه هست و بابات هم الان معلوم نیست با کدوم زن داره حال می کن .. سینا ... ارضا شدم .. بازم حس می کنم که دیگه خالی شدم . دیگه هیچی ازم نمونده .. حالا نوبت توست پسرم ...
سارا : آخخخخخخخخ جاااااان جووووووون کسسسسسم کسسسسسم .. بذار تو .. تا آخرش ... داغم ... وووووووییییییی چی می شد هر شب مث حالا با هم تنها بودیم . من مثل حالا می شدم زن تو ... آخخخخخخخخ .. سینا با عشوه گریهای مادرش کاملا داغ شده بود ...
 -بگیر سارا جون .. بگیر که داره میاد ...آهههههه اوووووووههههههه مااااااماااااان ساااااارا جوووووون ..کیررررررم .. سوخت  آب شد ... اوووووووففففففف .
. سارا : چه با حال کیرت توی کس من می پره .. خیلی داغه .. خیلی لذت میده .. یه حس قشنگ و خوب ... قشنگ و عالی . من دارم می لرزم .. جاااااان آخخخخخخخخ خیلی مزه میده ...
سارا چشاشو بسته بود تا پرشهای کیر پسرشو به خوبی حس کنه و در عالم لذت و هوس قرار بگیره . سینا با هر پرش آب توی کس یه لذت خاصی رو حس می کرد . تا این که دیگه عمل انزال و تخلیه به آخرش رسید .. در همین لحظه رودابه و ساناز هم وارد شدند .. درست لحظه ای بود که سینا در حال بیرون کشیدن کیر از داخل کس مامان ساراش بود ... ساناز و رودابه میخکوب شده بودند . سارا و سینا هم دست کمی از اون نداشتند . سینا که تا نیمه راه کیرشو بیرون کشیده بود انگار دیگه حس و نایی برای بیرون کشیدن بقیه کیر نداشت و همین جور مات و مبهوت فقط به مادرش نگاه می کرد و روشو نداشت که سرشو به سمت رودابه و ساناز بر گردونه . البته اون از رودابه به اون صورت خجالت نمی کشید چون رودابه در جریان کارای اون قرار داشت با این حال این قضیه فرق می کرد سارا مادرش بود و رودابه هم شاهد سکس سینا و مادرش بود . این یعنی افت شخصیتی و حقارت یک پسر .. و حتی افت شخصیتی یک مادر از دید گاه اجتماعی .. اما ساناز چی ؟ اونو چیکارش می کرد . سانازی که خودشو در اختبار برادرش گذاشته بود به این امید که اون به دنبال دختر دیگه ای نره . دیگه به این فکر نمی کرد که چرا ساناز ورودابه این وقت شب بر گشتن خونه . حتما به چیزی شک کرده بودند . ولی دیگه چه فرقی می کرد ! همه چی لو رفته بود و اونا نباید به دنبال مقصر می گشتن . .. ساناز خشکش زده بود .. سینا آروم آروم کیر رو از توی کس مادرش در آورد ... رودابه به حرکت و پس ریزی آب کیر سینا نگاه می کرد که چه جوری از کس مادرش در حال بیرون ریختنه . تصور اینو داشت که این منی از کس اونم بیرون زده .سینا با اونم حال کرده . رودابه هم از این جریان پیش اومده خیلی ناراحت بود . ولی می تونست تا حدودی خودشو با این شرایط وفق بده . چون اون می دونست سینا چه کار می کنه و از چه راهی پول در میاره . سینا دستشو دراز کرد و شورتشو پاش کرد . یه ملافه ای هم رو تن مادرش انداخت .. ساناز رفت سمت مادرش ..  واسه یه لحظه دلش می خواست که بذاره زیر گوش اون .  اما یه عاملی که خودشم نمی دونست چیه مانع این کارش شد . اون حالا تمام رویا ها و آرزو هایی رو که با داداش سینای خودش داشت بر باد رفته می دید . نا امیدی بر اون غلبه کرده بود . ساناز همین جور ساکت مونده و به یه گوشه زل زده بود . اتگار نمی تونست حرف بزنه ... یهو. بغضش تر کید ... سینا رفت طرفش تا بغلش کنه ... -جلو نیا به من دست نزن جیغ می کشم . دوست داشت سینا رو بزنه ... .. سارا در یه حالت بهت زدگی قرار داشت . اون هنوز نمی  تونست باور کنه که دخترش همه چی رو فهمیده . خجالت می کشید . شاید اگه شوهرش سیاوش اونو در این شرایط می دید تا این حد یکه نمی خورد . چون اونو مقصر می دونست . ولی ساناز دخترش بود رو مادرش حساب ویژه ای باز  کرده بود . ساناز کمی آروم شده بود . خودشو آروم کرده بود تا بتونه حرفای دلشو بزنه . اما قبل از این که اون شروع کنه سارا شروع کرد به حرف زدن .
 -دخترم می دونم که خیلی سخته باور کردن این مسئله که سینا پسرم با من رابطه داشته باشه . تو که شرایط منو می دونی . می دونی که در جامعه ما در مورد یه زن مطلقه چه حسی دارن و در موردش چی میگن . من نمی تونستم از بابات جدا شم تازه این ضربه روحی بزرگی بود به تو و سینا اگه من می خواستم از پدرت جدا شم . درسته شما بچه های بزرگی بودین ولی این یک افتی بود برای شما . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی