ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 188

دیگه واسه ساناز مهم نبود که چه قولی به سینا داده . یعنی اون تصمیمشو گرفته بود . می خواست حال رودابه رو بگیره . بهش بگه که اگه سینا دختری تو رو گرفته منو هم به مقام زنانگی رسونده . منی رو که خواهرش بودم . منی رو که عاشقش بودم و حس می کردم که تنها دختریه که دوستش داره . سینا چرا بهم خیانت کردی . ساناز داشت دیوونه می شد . دفترو گذاشت سر جاش ..
رودابه از عشقش گفته بود . از سینا و این که دوست داره یه روزی با هاش از دواج کنه ... نوشته بود اونو با همه کارای بدش دوست داره . سینا چه کار بدی می تونست انجام داده باشه . یعنی غیر اون و رودابه بازم با کس دیگه ای دوسته ؟  نباید می رفت و راننده می شد . نباید این کارو می کرد . بی اراده از این سمت به اون سمت راه می رفت . دلش می خواست موهای رودابه رو می گرفت تا به اون حدی می کشید .که  پوست سرش بسوزه .. جیغ بکشه . رودابه بر گشت ....
-چته ساناز . خیلی پکر و عصبی نشون میدی ..
 -نمی دونم چرا ... از دست این سینا حالم گرفته .. تو که می دونی من چقدر داداشمو دوست دارم و به اون احترام می ذارم . اینو هم می دونی که من و اون عاشق همیم .. رودابه : راستش تو در مورد اون حرفای ضد و نقیضی می زنی . گاه از عشق میگی گاه میگی حاضری خودت رو در اختیارش بذاری. گاه میگی یه محبت و عشق عمیق خونی بین شماست ..
ساناز : سینا عادت عجیبی داره . اون عادت داره که بیفته به جون دخترا . یعنی چند مورد بوده که با دخترا عشقبازی کرده زده پرده شونو پاره کرده . پیش خودت بمونه ها -یعنی اون با چند نفر از این کارا کرده ؟ من باورم نمیشه ..
-آره باورت شه . اصلا نمیشه بهش اعتماد داشت . اون خیلی موذ یه ..  راستش رودابه من نمی دونم چه جوری بهت بگم . اگه بخوام بگم که من فریب خوردم در واقع خودمو فریب دادم چون این خواسته خودم بود که خودمو در اختیار سینا قرار بدم . من با تمام وجودم به خواسته خودم خودمو در اختیار سینا قرار دادم .
رودابه : واااااااییییییی ننههههههههه .. ساناز تو چیکار کردی ؟ باورم نمیشه ...
-آره  رودابه . این واقعیت رابطه  من و اون بوده . حالا دیگه یک دختر نیستم .. اون دختری منو گرفت . ما با هم خوش بودیم . از هم لذت می بردیم . من فکر می کردم که اون تنها عشق منه . فکر میکردم که داداشم برای منه .
-ببینم خود اونایی که این اتفاق براشون افتاده بود واست تعریف کردن ؟ یعنی سینا با تو رایطه سکسی داشته ؟ خواهر با برادر ؟! اونم در یه حالت فینالی ؟ باورم نمیشه .. رودابه با این که می دونست کار سینا چیه و اون چه جوری داره کاسبی می کنه اما از اون جایی که همه اونا رو در یه حالت اجبار و گذرا می دونست یه جورایی با این مسئله کنار میومد و این که اونا  گذرا بودند ولی از این که رابطه سینا و خواهرش تا به حدی رسیده که عشقش از خواهرش پرده بر داری کرده دیوونه اش کرده بود . خشم عجیبی رو نسبت به اون احساس می کرد ..
-رودابه جون .. چت شده ؟ از من دلخور شدی ؟انگار انتظار شنیدن این حرفو نداشتی   رودابه : کاملا درسته . اصلا فکرشو نمی کردم به همچین شرایطی برسی .
- فکر کنم برای داداش زن بگیریم بهتر باشه . خیلی عالی میشه ...
-نه زوده براش . این جوری که تو داری میگی اون اگه بخواد ازدواج کنه دختر مردم رو بد بخت می کنه ..
-ببینم رودابه تو مادر سینایی یا پدرش که داری در موردش تصمیم می گیری؟
 -نمی فهمم ساناز چت شده . داداش تو داره کار خلاف می کنه . تو کار خلاف کردی واین کار زشت رو با اون انجام دادی  چه ربطی به من داره !
 اینو که گفت ساناز دستشو آورد بالا با آخرین توانش گذاشت زیر گوش رودابه .
 -کثافت فکر نکن من خبر ندارم . سینا مال منه . اون همه چی رو واسه من تعریف کرده . گفته که با تو بوده . گفته که تو ازش خواستی با مسئولیت خودت پرده ات پاره شه .. همه اینا رو واسم تعریف کرده ..
رودابه : آهههههههه نههههههههه . سینا چرا این کارو کردی ؟ چرا با آبروی من بازی کردی ....
 ساناز : سینا مال منه . اگه یک غلطی کرده دلیل نمیشه همیشه از این غلطا بکنه . من اونو می بخشم . من اونو می بخشم .
- فکر می کنی سینا دوستت داره یا فقط تو رو می خواد ؟ نه اون  فکر کنم با مامانت هم رابطه داره . من خودم یه بار شاهد بودم و دیدم که مادرت چه جوری و در چه شرایطی وارد اتاقش شد . نمی تونستم از پشت در بشنوم که چی دارن به هم میگن . ولی حال و هوای اونا نشون می داد که دارن به کارای خاصی می کنن . مادرت داشت آه می کشید . ناله می کرد .. اگه  از کار من عیب می گیری وصله تنت رقیب شماره یکته .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی