ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 138

یک لحظه که نگاهم به مهران افتاد متوجه شدم که اون چه جور داره نگام می کنه . بد جوری بهم زل زده بود . منتظر بود که من زود تر با زنش حال کنم و بعد بیام سمت اون .. ولی کیر تیزش نشون می داد که واسه لاله هم آماده شده ... منم دستامو گذاشتم دور کمر سمیه و اونو رو تخت و نزدیک مهران و لاله خوابوندم . طوری  که هم می تونستم با سمیه حال کنم و هم به راحتی مهران و لاله رو زیر نظر داشته باشم .
 -سمیه داری اینو ؟ بگیرش ..
 مهران هم به وجد اومده بود همچنان داشت به من نگاه می کرد که چه جوری دارم زنشو می کنم .  منتظر بود که زود تر کارمو تموم کنم برم سمت اون . اینو به خوبی می شد در حرکاتش دید .. منم که دیگه کاری به اون دو تا نداشتم . باید مهران و لاله رو می ذاشتم به حال خودشون که بتونن نهایت لذتو از رابطه شون ببرن .
مهران : شیدا جون .. می بینم می تونی یکی از دستاتو کار بندازی و اونو بفرستی سمت من .
منظورش این بود که برم و کونشو قلقلک بدم . تا این جوری بتونه حال کنه . از نگاهش معلوم بود .. منم خیلی حال می کردم از این که به اون کون مردونه اش چنگ بزنم . سمیه پاهاشو داده بود هوا و به شدت دستاشو به دو طرفش می کوفت . مهران هم ضربات آتشین خودشو یکی پس از دیگری به طرف انتهای کس لاله می فرستاد .. لاله هم مرتب سرشو به این سمت و اون سمت حرکت می داد . نشون می داد که چقدر از حرکات ضربتی مهران خوشش میاد .  لباشو گاز می گرفت .. اونا رو غنچه می کرد ... سمیه که طاقباز افتاده بود گاه چشاشو باز می کرد و به صحنه ای نگاه می کرد که شوهرش چه جوری داره لاله رو می کنه ..  
سمیه  : شیدا تو حواست کجاست . باید به من توجه داشته باشی . فقط به من . من می خوامت .  کیرت رو می خوام   . کیرت مث یه سریش چسبیده به کسم  . یه  حالت قشنگی داره . انگار که یه حلزونی رفته توی کسم ...
 مهران که حواسش به سمت ما هم بود گفت ببینم سمیه حلزون هم تو رو کرده .
 سمیه : خیلی با مزه شدی از وقتی که کیر شیدا جون رفت توی کونت حسابی بهت انرژی داد و داغت کرد .
مهران : نیست که به تو حال نداد ...
 -سمیه جون یه وقتی شوخی شوخی با هم دعوا میفتین . ما اومدیم این جا حال کنیم و لذت ببریم .
 کون لاله لرزش خاصی پیدا کرده بود . مهران دستشو به سمت زمین دراز کرد .. یه موز بر داشت و اونو به سو راخ کونش مالوند و خیلی آروم و تا حدود نصف این موزو فرو کرد توی کونش . یه حالتی پیدا کرده بود که تماشای اون بهم لذت می  داد . طوری که دلم می خواست اون موز رو بر داره و من کیرمو جای اون فرو کنم . معلوم نبود این مهران دیگه چه مدلشه و از لاله خجالت نمی کشه که داره این کارو می کنه . وقتی که این صحنه رو می دیدم حس می کردم که کیرم با یه تیزی و نشاط خاصی داره سمیه رو می کنه .... خودمو به لاله  و مهران نزدیک تر کردم تا بتونم خیلی راحت دستمو به موز برسونم .
 -مهران جون خودت رو خسته نکن من  موز  رو توی کون تو حرکت میدم .
مهران : خیلی با حال می شد که کیرت رو توی  کونم حرکت می دادی . ..
 -تازه هنوز یه روز نشده که اومدیم این جا . وقت وسیعه . نگران نباش به اندازه کافی می تونیم با هم با شیم ..
 سمیه : این قدر روش نده به فکر منم باش . اگه اونو زیاد پرروش کنی به این زودیها دست از سرت ور نمی داره . دیگه آسایش و آرامش نداری .... 
لاله حالا سرشو گذاشته بود رو بالش و رو تشک و کونشو داده بود هوا ...
-سمیه جون ... تو حالتو بکن. منم با کون شوهرت ور میرم .اون دیگه عادت کرده . اگه الان چند تا مرد بیاریم این جا که از نظر شرعی درست نیست . شوهرت واسه  خودش احترام و آبرویی داره . حداقل این اجازه رو به اون بدیم که یک کونی مذهبی باشه .. اگه نمی خواد که یک مذهبی کونی باشه .
 راستش خودمم سر در نیاوردم که  چی گفتم  .دلم می خواست صورتم رو بروی صورت لاله  قرار می داشت و اونو غرق بوسه اش می کردم .
 سمیه : شیدا واسه یه لحظه کون شوهرمو ولش کن .. به کس من بچسب که آبم داره میاد .
منم  طبق خواسته اون عمل کردم ...
-بگیر که اومد
 -فدای کیر تو شیدا ... کیرمو که از توی کس بیرون کشیدم همه مون شاهد بودیم که چه جوری آب کس شید ا با فشار  به بیرون ریخته شد .. ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی