ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 133

فرخ لقا دستشو به طرف کیر سهیل دراز کرده بود .
-آفرین پسر خوب .. بیا جلو ببینم . اسمت چیه ..
امیر با تعجب به مادرش نگاه می کرد . ای بابا این دیگه چه مدلشه یه تکونی به خودش داد و می خواست بیاد جلو که عرفان جلو شو گرفت . اونو به گوشه ای کشوند و گفت داداش یواش تر آبرو ریزی نکن . مادرت دیگه واسه خودش یه زن عاقل و بالغه . اون وقت بین جمع خودمون میگن بیا ببین امیر خان چقدر امله . تو الان همین یه نصف روز واسه خودت یه شخصیتی در خونواده خوش خیال دست و پا کردی . ..
امیر کمی آروم شد ..
- ولی پسره پر رو رو نگاه کن چه جوری کیرشو گذاشته توی دست مادرم ؟
عرفان : این که کاری نداره . تو هم برو کیرت رو بذار توی دهن مادرش . یا همون از پشت فرو کن توی کونش . . ولی مطمئن باش که اون مثل تو حساس نیست .
فرخ لقا به آرومی با کیر سهیل بازی می کرد ... کیر سهیل که اون اولش نیمه افراشته بود رفته رفته بزرگ و بزرگ تر شد . .. امیر هم رفت طرف سحر تا با اون حالی کرده باشه . عرفان هم موند و مادرش ..
-مامان فیروزه انگاری که من و تو بازم به هم رسیدیم .
-اگه دوست داری می تونی بری با سحر باشی .
-چیه مامان دلت برای امیر تنگ شده ؟
فیروزه : عرفان ! باز شروع نکن دیگه ..
عرفان یه نگاهی به کون مادرش انداخت و با خودش گفت که بی خود نیست که کون مادرم طرفدار زیادی داره و همه ازش تعریف می کنن . حالا من از بس پیش این کون هستم قدر اونو نمی دونم ....
امیر دستشو گذاشت روی چاک کون سحر ...
با این که چند ساعت پیش به اندازه کافی با سحر حال کرده بود ولی در اون لحظات می خواست یک بار دیگه به سهیلی که عین خیالش نبود نشون بده که اونم می تونه مادرشو بکنه . فرخ لقا همچنان با کیر سهیل بازی می کرد و از ته آلت تا سر کیر رو در یه حالت جق زدن می گردوند .. سهیل حس کرد که خیلی خوشش میاد ... کیرش به آخرین حد بلندی و کلفتی رسیده طوری متورم شده بود که گویی مویرگهاش در حال ترکیدن بودند . سحر به اون کیر زل زده بود و به این فکر می کرد که مادر امیر که اهل این بر نامه ها نبوده چه جوری با یکی دوساعت کیر حرام خوردن از این رو به اون رو شده . چشای فرخ لقا از حدقه در اومده بود . با خودش می گفت بی خود نیست که میگن تا سه نشه بازی نشه . نوک زبونشو در آورد و سر کیر سهیلو زبون می زد . بعد یواش یواش سر کیر رو گذاشت توی دهنش.. طوری اون کیر رو میکش می زد که خود سهیل هوس بستنی قیفی کرده بود . امیر دو سمت کون سحر رو بازش کرد و بدون این که با کسش ور بره از همون پشت کیرشو یک ضرب فرستاد توی کس سحر .. البته کس سحر اون گشادی رو داشت که با خیس نشدن هم بتونه خیلی راحت از کیر امیر پذیرایی کنه . ..
سهیل : آخخخخخ آخخخخخ داره میاد ..
فرخ لقا : نترس ولش کن بذار بیاد .. آقا خوشگله .. الان یه حالی بهت بدم که که مزه اون واسه همیشه زیر کیرت بمونه .
امیر که دستشو گذاشته بود رو سینه های سحر و از پشت بدن سحر به کار تلنبه زنی خود ادامه می داد همچنان شگفت زده بود از تکیه کلامهای مادرش . فرخ لقا وقتی که حس کرد کیر امیر در حال ریزشه دستشو برد به قسمتهای وسط کیر ..محکم کمر کیر رو نگه داشت .. پرش آب کیر شروع شده بود . فرخ لقا نذاشت که اون آب با فشار به سر و صورتش بریزه .. دوست داشت با لذت ریزش اون آب رو ببینه . آب کیر سهیل به شکلی بیرون ریخته شده بود که سر کیرش رو پوشونده بود . درست شده بود شبیه به سر آدم برفی . فرخ لقا از تماشاش لذت می برد ..
-اووووووفففففف سهیل جون .. دلم نمیاد این منظره قشنگو خرابش کنم ولی چه کنم که تشنمه ..
عرفان و فیروزه می خواستند با هم حال کنند ولی محو حرفها و حرکات فرخ لقا شده بودند . فیروزه خیلی آروم در گوش عرفان گفت پسرم چی ساختی و چی تر بیت کردی ! باورم نمیشه که این همون فرخ لقایی باشه که تا دیروز روسریشو پیش نا محرم بر نمی داشت . ..
عرفان : من همش از این می ترسم که نکنه اون بخواد لخت بره و توی خیابون بگرده . خیلی غرق کا ری شده که داره انجام میده ... مامان نگاه کن که چقدر با هوس و با زبونش داره نوک کیر سهیلو لیس می زنه .
. فیروزه : طوری داری حرف می زنی که انگار من این کارو تا حالا برای تو انجام ندادم . عرفان منظورم این نبود . حالا چرا به خودت می گیری ؟
فرخ لقا طوری سر کیر سهیل رو میک می زد که بقیه حس می کردن که اون داره یه آب نبات چوبی خوشمزه می خوره . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی