ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زناان متاهل 88

افشین حس می کرد که  هوس و اشتیاق تازه ای به سمت اون بر گشته . در اتاقو از داخل قفل کرد تا اگه مهناز یا کس دیگه ای خواست وارد شه و حتی فریده نتونه بیاد و شاهد این  صحنه نباشه .
-آههههههههه جووووووووون .. نههههههههه افشین .. تو خیلی خوبی خیلی ماهی . افشین با تعجب به صورت داغ و چشمان بسته ستایش نگاه می کرد که چه جوری از اون می خواد که با تمام وجودش به اون لذت بده تا زود تر اونو از مرز زنانگی عبور بده .. دلش به حال این دختر می سوخت . بعضی ها چه سر نوشتی دارن . کیر افشین روی کس ستایش قرار گرفته بود ...
-سریع تر ... این  حالا او مین کیریه که بعد از کیر شوهرم به این صورت روی کس خودم احساس می کنم . تا حالا بقیه  کیر ها رو پس زدم و اونا رو نپذیرفتم .
-پس من باید مرد خوش شانسی باشم که در آغوش ستایش خودم قرار دارم ..
- بفرست .. فشارش بده و منو هم در چنگ خودت داشته باش فشارم بگیر . حالا این ستایشه که داره به نقطه اوج می رسه .. داره پرواز می کنه ...
 دستمال کاغذی در کنار اونا قرار داشت . افشین می خواست خیلی زود آثار خون رو از دور و بر کس ستایش پاک کنه تا بهانه ای به دست بقیه نده . هر چند نمی شد چیزی رو ثابت کرد .  با این حال وقتی خلاف به این جای کار می رسید همه چیز موجب نگرانی می شد . دوست نداشت  طوری بشه که دیگه نتونه  وارد این جا شه ... ستایش خودشو داغ داغ احساس می کرد . سر شار از هوس . کیر افشین کس اونو لمس کرده بود و همون برای آتیش زدن اون کافی بود ... همون کافی بود تا اونو به سر حد جنون برسونه . خودشو محکم و محکم تر به بدن افشین چسبوند .. طوری کیرافشین رو ففل کرده بود که  کیر به زور روی کس حرکت می کرد .
 -آخخخخخخخخخخ جااااااااااان کسسسسسسم کسسسسسسم  .
زن پاهاشو شل کرد و اونا رو به دو سمت باز ترشون کرد .. افشین سر کیرشو به کس ستایش چسبونده بود .. حالا اون دو تا لبه رو به دو طرف باز کرد و خیلی آروم سر کیر رو از این قسمت ابتدای کس رد کرد . ستایش چشاشو بسته بود و به این فکر می کرد که کیر بی اندازه کوچولوی شوهرش فقط می تونست تا همین قسمت نفوذ کنه و اونو در یه نقطه ای ول می کرد که می خواست لذت ببره ..می خواست آتیش بگیره و آتیش هم گرفته در التهاب هوسش می سوخت و کاری از همسرش بر نمیومد حالا افشین خانی از راه رسیده بود و داشت این  کار رو براش انجام می داد ... دلش حالا واسه شوهرش می سوخت ... حالا حس می کرد که این کیر و این لذت و خوشی حق اونه . ستایش حرکت نرم و لاک پشتی کیر رو داخل کسش احساس می کرد . اون حالا داشت به تمام رویا هاش می رسید . کمرش سنگین شده کمی درد گرفته بود ولی می دونست که کیر افشین می تونه بهترین مسکن برای این درد باشه .
 -جوووووووووون اووووووووففففففف ... بفرست بفرست ...
-خیلی تنگه . عاشق  همچین کس هایی هستم ..
 شاید اگه شرایط اونافرق می کرد و در یک روز دیگه ستایش به این حرف افشین حساسیت نشون می داد و دچار نوعی حسادت می شد . اون هنوز  عادت نداشت به قرار گرفتن در همچین شرایطی . هنوز خودشو با سکس گروهی وفق نداده بود . افشین به حرفای التهابی زدن خود ادامه داد .
 -کس تنگ قشنگ خیلی دوست دارم . من تو رو خیلی دوست دارم ...
نیمی از کیر افشین وارد کس ستایش شده بود .. با این که هم ستایش و هم افشین حس می کردند که  کیر بازم می تونه توی کس حرکت کنه ولی انگار به دیواره ای بتنی رسیده بود که نمی تونست بیشتر حرکت کنه .. هر چند در همون پنج شش سانت اول زن احساس ترکیدن چیزی رو کرده بود و افشین همون صدا رو شنیده بود ولی برای این که  مطمئن تر شه کیر رو به به عمق کس زن فرستاده بود . افشین کیرشو بیرون کشید . می خواست ببینه که بالاخره چیکار کرده ... ستایش وقتی دید کیر افشین آغشته از خون سرخ و تازه اونه هیجان خاصی بهش دست داد . باورش نمی شد . شب از دواجش تا این حد خوشحال نبود که حالا احساس آرامش می کرد . افشین تا رفت خونو از روی کیرش پاک کنه ستایش جیغ آرومی کشید و گفت
 -نهههههههه حالا نه ... دست نگه دار
-چی شده اتفاقی افتاده .
 -نههههههههه ... حالا بهت میگم .
زن از جاش بلند شد با این که در ناحیه کس احساس سوزش می کرد ولی به سرعت و طوری که خود افشین هم شگفت زده شده بود کیرشو گرفت  و گذاشت توی دهنش . 
-چیکار داری می کنی دختر . این بوی خونو میده .روش خون نشسته .  
 ولی ستایش گوشش به این حرفا بد هکار نبود ... کیر افشین رو با لذت ساک می زد . دقیقه ای بعد کیر رو از دهنش در آورد و گفت به من لذت میده . تو که نمی دونی من برای این خون چه خون دلها که نخوردم . حالا می خوام خود این خون رو بخورم ... اونو بخورم و در تمام وجودم پخش کنم . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی