ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 283

پویا نمی دونست چیکار کنه .. هر چی می خواست خودشو قانع کنه که یه چیزی بگه نمی تونست . مات مونده بو.د ... یه نگاهی به من کرد و یه اخمی کرد  که انگار ارث پدر طلبکاره . یه چشمکی به اون زدم که حساب کار دستش بیفته . یعنی سوتی نده .. 
-آقا پویا من از طرف الهام خانوم اومدم که چون نتونست بیاد منو فرستاد .... ولی آقا ماهان رفیق با حالیه ... پویا اخم کرده بود . با این که چند بار پیش این داماد هوسباز خودم با افراد دیگه ای هم سکس کرده بودم ولی طوری رفتار می کرد که انگار این دفعه رو غیرتش گل کرده بود و یا این که دوست داشت به طور اختصاصی مال اون باشم . توقع نداشت . ولی من کم کم داشت از این حرص خوردنای پویا خوشم میومد . انگار ارث پدر طلبکار بود . دلم می خواست اونو یه گوشه خلوت گیر می آوردم و بهش می گفتم پدر سوخته مگه خودت نگفتی که بی خیال این کارا میشی ؟ ولی نمی شد از رو کیر ماهان پا شد . تازه داشت به من لذت می داد . خیلی هم خوشم میومد . کیرش توی کسم یه چرخش دایره ای  رو پیاده می کرد ...ظاهرا پویا رفته بود به اتاق بغلی تا یه زنگ واسه الهام بزنه و بپرسه که جریان چیه . بد جوری جفت کرده بود ... صداش خیلی بلند بود . طوری که به گوش من می رسید ..
  -ماهان جان ببخش منو اگه اجازه میدی یه دقیقه از رو کیرت  پا شم این جوری که معلومه این پویا خان می خواد آبروی دوستمو ببره . اصلا اون چیکار داره که الهام منو فرستاده .
.. ماهان رو با همون کیر شق شده اش توی خماری گذاشتم ..  
-یه خورده با کیرت ور برو من الان میام . ..
سریع رفتم پیش پویا ...
-ببینم چه خبرته ! تو خجالت نمی کشی . چند بار باید بهت بگم تو داماد من هستی . نباید  این قدربری دنبال الواطی .
. طوری مغلطه بازی در آوردم که پویا اصلا یادش رفته بود که می خواد در مورد این موضوع تحقیق کنه که چرا من این جا هستم .
-نادیا تو خودت اون دفعه از این که با من حال می کردی خوشت میومد و  چند تایی مشغول بودیم . حالا چی شد ؟
 - ببین اون دفعه میون کار انجام شد قرار گرفتیم . ولی این دفعه رو من نمی دونم چی بگم .
 پویا : من می دونم تو با الهام رابطه ای نداری . راستشو بگو ماهان این بازی رو به تو یاد داده ؟
 -منم ماهان رو قبل از این بر نامه ها نمی شناختم . من مثل تو مر موز نیستم . تمام این  مر موز بازی ها رو تو در میاری . مگه تو قرار نبود دیگه نری دنبال زن بازی هات ....
 صورتش شده بود عین با دمجون . هر لحظه می خواست بترکه
 -ببینم  من که فکر می کنم اگه نسترن ازت جدا شه و من و اون با هم بریم تفریح خیلی با حاال میشه . خیلی کیف داره دو تا خواهر با هم هماهنگ باشن .
 -تو این کارو نمی کنی ..
-پس این قدر به دنبال این نباش که الهام چی شد و چی نشد .. این اصل قضیه رو تغییر نمیده 
. پویا : ولی من هنوز توش موندم .
 -همون بمونی بهتره .
 -برم که این پسره حوصله اش سر اومده کیرش داره خاک می خوره . یک بار دیگه خودموبه ماهان  رسوندم . جوووووووووون آدم لذت می برد به اون کیر نگاه می کرد ولی طوری حشری بود که کون منو از وسط بازش کرد  و زبونشو گذاشت روی اون و یه مدل خاص زبونشو از پشت روی کسم می کشید که بازم بی حس شده و یه بار دیگه روی کیرش نشستم . پویا اخم کرده گوشه در منو نگاه می کرد .. خیلی دلش می خواست وارد عملیات شه یا این که ماهان ازش دعوت کنه . دوست داشتم اونو اذیتش کنم و کاری کنم  که ماهان بیاد روم و دیگه راهی واسه نفوذ پویا باقی نداره ولی شوهر خواهرم لخت شده بود و کیرش بهم چشمک می زد .. امان از تو ناددیا جای این که خسته شی عطش و هیجان سکس  نمی ذاره که آروم و قرار بگیری . الان من بایدیرم میون جمعیت تظاهر کننده ای که می خوان آغاز گر انقلابی دیگه باشن .. به همون سبک چند دقیقه قبل داشتم با ماهان سکس می کردم و پویا هم که منو آزاد دیده بود قوطی کرم رو گرفت دستش و اومد سمت من ...  
-نادیا خانوم منم دارم خودمو آماده می کنم .
 -شما از کجا می دونی که من دلم می خواد  که تشریف بیارید شاید بدن من نکشه و نتونم دو تایی تون با همو جواب بدم . .
 خیلی پر رو بود این پسره شوهر خواهرم . هر چی بهش می گفتم کار خودشو می کرد . از اون جایی که خودمم خوشم میومد دیگه سر به سرش نذاشتم و این قدر گیر ندادم . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی