ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 284

پویا با کمال پررویی خودشو به من نزیک کرد و انگشتاشو کرم مالی کرده به کون من مالوند ..
 -آخخخخخخخخ نهههههههه .. این کارو نکن . کی بهت اجازه داده ...
ماهان که نمی دونست چی به چیه و من و اون با هم فامیلیم و من دارم از رو لج حالشو می گیرم گفت ..
 -نادیا خانوم آقا پویا حرف نداره . من و  اون سالهاست که همو می شناسیم . بیشتر  جا ها با همیم . پسر خیلی با معرفتیه . هم به زن و بچه اش می رسه و هم به دوستاش . این جوری مرد خیلی کم پیدا میشن .
 توی دلم گفتم آره طفلک خواهرم که حسابی سرش شیره می ماله . منم که دیگه حرف بزن نبودم گذاشتم پویا هر کاری که دلش می خواد انجام بده . دستاشو گذاشت روی کون من و نوک  انگشتش روتا اون حدی که خودش مناسب می دونست کرم مالی کرد و اونو به آرومی فرو کرد توی کون من .. آخخخخخخخخ  چه حالی کردم من .. هم دردم می گرفت هم کیف می کردم و هم حرصم می گرفت که این مرد پررو با این که خیطش کردم داره کارش رو می کنه . پویا دستشو گذاشت رو صورت راست من و با یه فشار کاری کرد که سرمو به سمت اون بر گردونم ... آروم زیر گوش من گفت حالا دیگه باید خودت رو برای کون دادن آماده کنی . .
 زبونشو در آورد و اونو گذاشت رو لبام . اولش لبامو قفل کردم . می خواستم حالشو بگیرم و بهش رو ندم . ولی چاره ای نبود . لبامو باز کردم و زبونشو میون لبام قرار دادم . یه گاز کوچولو از اون زبونش بر داشتم که اون از درد به خودش پیچید
-چیه این قدر سوسول بازی در نیار . این جایزه توست . هنوز کو پاداش های دیگه ای هم هست ..
سرشو گذاشت رو گوش من و گفت درسته که نسترن اگه بفهمه من اهل حالم خیلی ناراحت میشه ولی حواست هم باشه که اگه متوجه شه که خواهرش هم بهش خیانت می کرده چقدر می تونه برای تو گرون تموم شه و اعصاب خودش هم به هم می ریزه و روابط خانوادگی و دوستی ها به هم می خوره .؟
ماهان : پویاجان اتفاقی افتاده ؟ اتفاقا نادیا خانوم از اون زناییه که وقتی بار اول ببینیش حس می کنی که سالهاست اونو می شناسی ..
پویا در  حالی که مرتب باکف دستش به کون من می زد و اونو می لرزوند گفت از این لرزشها و از این حالت ها خیلی خوشم میاد . جون میده آدمو بلرزونه و حالشو ببره و بعد بکنه توی اون کون .  انگشتش مرتب توی کون من حرکت می کرد . این بار لباشو گذاشت رو لبای من و منم برای  این که به خاطر حرکت خشن قبلی ام از دلش در آورده باشم خیلی با هوس لباشو می مکیدم ... یه دستشو گذاشته بود روی کونم و با ملایمت با هاش ور می رفت . کیر ماهان هم از پایین در حال شکافتن لبه های کسم بود . و خیلی خوشم میومد . ولی یواش یواش  می خواستم ملاحظه پویا رو کرده تا حدودی هم با اون راه بیام . جوووووووووون چه حالی می کردم با دو تا مرد .. پویا هم اون قدر منو بوسید و عشقبازی زبون به زبون انجام دادیم  و انگشتشو هم توی کونم مالید که دیگه  من کاملا تسلیمش شده بودم . حالا جز کیر اون چیزی نمی تونست به کون من لذت و آرامش بده . وقتی کیر همیشه آشنای خودشو به کون من مالوند با لذتی که از طرف کیر ماهان به من می رسید  حس کردم که شعله های هوس داره منو می سوزونه و یکی باید منو داشته باشه که از اون محیط در نرم .. بی اختیار به موهای ماهان چنگ انداختم . کیر پویا خیلی آروم وارد کونم شد بازم همون حس همیشگی .. داغ داغ داغ ... دو تا کیر با دو حرکت آتیش دهنده . کیر ماهان که در یه حالت عمودی از پایین به بالا و عکسشو می رفت و کیر پویا که در یک حالت افقی وارد کونم می شد  -اوووووووففففففففف پسرا بجنبین ..  بجنبین ... این قدر دیکتاتور نباشین که هر کاری که دلتون خواست با من انجام بدین . مگه صدای مرگ بر دیکتاتور رو نمی شنوین . ؟  با این عشوه هایی که می ریختم دو تایی شون دیگه حسابی  حشری شده بودند . ماهان  یه دستشو دور کمرم حلقه زده و پویا با پنجه هاش به دو طرف کونم چنگ انداخته بود و کیرشو با سرعت بیشتری می کرد توی کونم و می کشید بیرون
-اووووووووهههههه عزیزم بگو حالا چی می بینی . بگو چی حس می کنی ؟ ..
پویا تقریبا داشت سوتی می داد و این کار رو هم کرده بود . ولی ماهان  هم که حواسش به سکس با من بود چیزی نفهمید .. تازه اگرم می فهمید مسئله ای نبود ..
پویا : همون کون همیشگی .. تپل و گنده و خواستنی .. همون که سوراخ کسش با سوراخ کونش مو نمی زنه . هر دو تاشون تنگ تنگ .. ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی