ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 85

فریده : نمی دونم چرا هر چی منو بیشتر می کنی بیشتر به تو وابسته میشم . دوست دارم بیشتر با تو باشم ..
بنفشه  که  رو کیر تیز  ایمان نشسته  به لبه های دو طرف کسش نگاه می کرد که چگونه با کیر دراز اون پسر جوون و حشری باز و بسته میشه با این حال گوشاشو تیز کرده بود که  بشنوه اون دو نفر چی دارن میگن . اون همه چیزو می تونست تحمل کنه جز این که یه نفر بیاد و عاشق شوهرش شه . ایمان حریصانه دستاشو گذاشته بود رو سینه های بنفشه اونا رو می گردوند و به نوبت می ذاشت توی دهنش ... بنفشه یه نگاهی به شوهرش می کرد . چشاشو خمار می کرد و مدام با ناله هاش قصد داشت که بهش نشون بده که داره لذت می بره و فکر نکنه که ناراحته . ولی حرص می خورد از این که کیر کلفت شوهرشو می دید که سوراخ کس فریده رو می شکافه و با یه لرزش و هوس خاصی میره توی کسش و میاد بیرون . به اون لحظاتی فکر می کرد که کیر افشین از مسیری مشابه  وارد بدنش می شد  و همش از این می گفت که بنفشه قشنگ ترین و خوش بدن ترین زن دنیاست و با این که می دونست افشین بهش دروغ میگه و با زنای دیگه رایطه داره اما این دروغاشو دوست داشت به شنیدن آن عادت داشت ... بنفشه فکرشو مشغول کرد به ایمان که از سکس با اون لذت ببره . تا بتونه خیسی کسشو زیاد کرده و اونو به رخ افشین بکشه . چون فریده بی اندازه حشری شده بود و دور و بر کسش لکه های سفید هوس بیداد می کرد . گلوریا رو مثل یک کشتی گیری که در زیر قرار داره از این طرف به اون طرف می گردوندند .
 بیتا در گوشه ای مشغول بود ..گاهی با زنا و گاهی با مردا ..
 تارا و مهناز هم خودشونو مشغول کرده بودند .
سمیر و فینگلی و اکبر هم مدام دست عوض می کردند ..
فقط در این گوشه فریده بود که دوست داشت مختص افشین باشه ولی می دونست که این پسر نمی تونه فقط مال اون باشه و بی شک شب و نصف و شب از این سو به اون سو میره . خودشم که نمی تونست مدام به دنبال افشین  باشه . آخه اون مسئول تمام  این بر نامه ها بود و هر چند برای این کار چند تا کار گرداشت ولی باید به خوبی مدیریت و نظارت می کرد . در یه گوشه ای مهناز و تارا رسیده بودن به هم .. همدیگه رو در آغوش کشیده سینه هاشونو به هم می مالوندن .. بعد پشت کرده و باسنشونو به هم جفت کردن ... تارا دراز کشیده پاهاشو به دو طرف باز کرده بود و مهناز خودشو انداخته بود روش و کسشو به کس تارا می مالوند .
-وااااااییییییی مهناز جون .. یواش تر آتیش گرفتم .. کسمو آبشششش کردی . یه خورده هم واسه آقایون بذار ..
مهناز : آقایون کوفتو بخورن . حالا دیگه نوبت خودمونه که بخوریم .
در همین لحظه دو تا از مردا رفتن سراغ گلوریا ... و از مردای دیگه خواستند که به اونا هم فرصت داده بشه که با این زن حشری حال کنن ..
گلوریا : آقایون عجله نکنین . به همه شما می رسه و به همه شما می رسم ...
 فریده که از چند متری شاهد همه این جریانات بود  می خواست خودشو بندازه وسط  و از گلوریا بخواد که انرژی خودشو برای دوروز دیگه هم نگه داشته باشه و به این زودی خودشو خسته نکنه . ولی این گلوریا دست بر دار نبود . انگاری دوست داشت که این جوری قدرت خودشو نشون بده و به همه ثابت کنه . نشون بده که از همه زنایی که این جا هستن مقاومت و قدرتش بیشتره . به محض این که دور و برش از مرد خالی می شد با انگشت به کس و کونش اشاره می کرد و می خواست که بیان به سمتش ... افشین هم که یک بار دیگه فریده رو ار گاسم کرده بود مرتب  کیرو از کس می کشید بیرون و فرو می کرد توی کون اون ..
 بنفشه : فریده جون اگه موافق باشی یه سکس ضربدری هم با هم انجام بدیم . من و افشین با هم حال کنیم و  تو هم برای تنوع هم که شده بری سراغ ایمان جون .
 فریده حس کرد که یه حالت خاصی در بنفشه وجود داره که اونو متمایل می کنه به افشین .  با شم زنانه اش فهمید که جریان باید خیلی بالاتر از سکس ضربدری باشه . البته به این که اون دو نفر زن و شوهر باشند مشکوک نشده بود . فقط به این فکر می کرد که بنفشه هم شاید مثل اون گلوش پیش افشین گیر کرده باشه .
-آخخخخخخخ کسسسسم کسسسسسم .. افشین جون هنوز سیر نشدم ...  بنفشه جون اگه آخوند آشنا داری که بتونم صیغه افشین جون شم خیلی عالیه .
 از اون جایی که فریده متوجه حساسیت بنفشه شده بود مخصوصا این مطلب رو بر زبون آورده بود ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی