ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادرشوهر 68

مهوش تک و تنها مونده بود و دستشو گذاشته بود لای پاش و با خودش ور می رفت .
-آههههههههه کسسسسسم کسسسسسسم می خاره ... اووووووفففففف یکی نیست بیاد کمک من ؟
کیمیا : چرا عزیزم من هستم . بیا این سمت من تا بتونم خوب تو رو بمالونم . این قدر نگران نباش عشق من . تو رو دوستت دارم . تو فقط مال خودمی عزیزم .  همه چیز منی .
حالا کیمیا یه دستش رو کس کارینا قرار داشت و دست دیگه اش هم روی کس مهوش .. این جوری می دونست که خیلی سخته ار گاسم هر دو نفرشون ولی حداقل این دلخوشی رو داشت که  می تونه به هر دوی اونا در یه حدی هم که شده لذت بده .
-آخخخخخخخخخ .. خوبه .. خوبه  کیمیا جونم .. خوبه ...
کارینا و مهوش در همون حالت طاقباز ودراز کش سرشونو به طرف هم بر گردونده و بوسه های لب به لبو شروع کردند . یگانه هم که همچنان در حال حال کردن با مادر شوهرش بود ..
یگانه : مامان چه کونی داری ! آدم کیف می کنه . دلش می خواد گازش بزنه و بخوره و بخوره و بخوردش ..
یاسمن : تو هم می تونی اونو بخوری ... از این مدل کون چه درد سر ها که نکشیدم ! از پسرای بی ادب و بی تر بیت گرفته  تا همین فک و فامیلای خودمون ...   انگاری که واسشون بت مقدسی شده بود که می خواستن دستشونو بهش برسونن . خلاصه من بودم و کلی مراقبت های ویژه . به این پسرای جماعت رو ندادم . فقط لز بینی رو عشق است . تا وقتی که ما زنا دور هم باشیم و با هم خوب باتشیم دیگه منت پسرا و مردا رو کشیدن چه فایده ای داره ! روشون اون قدر زیادشده بود که بعضی جا یه بحث های کار شناسانه ای هم در مورد سکس به راه مینداختند و می  گفتند که مثلا ما زنا هوسمون چند برابر بیشتر از هوس و اشتیاق مرداست .  نمیگم که این طور نیست ولی طوری بیان می کردند که انگاری ما کشته و مرده اوناییم و به دست و پاشون میفتیم که تر تیب ما رو بدن .  من جز با شوهرم با هیچ مرد دیگه ای نبودم .
 یگانه لذت می برد از این که مادر شوهری با فر هنگ داره و دنیا دیده . می دونه چی به چیه . یاسمن از اونایی بود که در همان بر خورد اول می تونست تا حدود زیادی متوجه شخصیت طرف شه و بفهمه که خمیر مایه اش چیه . یگانه دستشو به صورت یه حالت کاردی از کناره ها گذاشت روی شکاف کون مادر شوهرش و اونو در همون مسیر حرکت می داد . طوری که کل  چاک کس و سوراخ کون در تماس با کناره های کف دستش قرار می گرفت . -وای عزیزم تو بی نظیری ..
یگانه : اوخ مامان کونتو بخورم ...
چند متر اون طرف تر ماریا و سپیده و سحر و ساناز مشغول بودند .... سحر و ساناز به نوبت کسشونو به کس هم می مالوندند . سحر هوس کارینا رو کرده بود ... با این حال از اون جایی که می دونست کیمیا هم تا حدود زیادی نسبت به عروسش حساسه و دلش می خواد که برای دقایقی هم که شده با اون سر کنه دیگه گفت بهتره که برای دقایقی رو کاری به کارش نداشته  باشم . ولی خیلی دلش می خواست که انگشتای  کارینا رو توی کسش حس کنه ... مهوش و کارینا و کیمیا سه تایی شون در هم شده بودند و رو هم می غلتیدند . سحر از اون دور نگاهش به  اون جمعیت بود . با این که این گروه چهار تایی به نوبت با هم حال کرده و چرخشی یار عوض کرده و گاه چهار تایی رو هم می غلتیدند ولی دلش بود پیش کارینا و..  می دید که یگانه چه جوری به کمرش دیلدو بسته و داره  یاسمن کون تپلی رو می کنه . حس کرد کسش به خارش افتاده و یه هیجانات خاصی  داره روی کس دور می زنه . اونم هوس کیر مصنوعی رو کرده بود که کارینا ببنده به کمرش و اونو بکنه . می تونست حتی خیلی بیشتر از یه کیر مصنوعی بهش لذت بده .
سحر : بچه ها بریم سمت اونا .. ادغام شیم . خوب نیست . نباید بین ما فاصله بیفته .  برای من خیلی بد میشه .بی احترامی میشه ..
 ماریا به خوبی می دونست که چرا سحر این حرفو می زنه . اون به خوبی متوجه شده بود که سحر عاشق کارینا شده . و دوست داره که همش با اون باشه .
ماریا : دخترا .. یعنی خانوما پاشین بریم اون طرف حق با سحر جونه ...
سحر تومیون کیر ها گشت یکی رو که کلفتی و نرمی خاصی داشت که هم لذت بده و هم درد نیاره انتخاب کرد و رفت سمت اون پنج نفر ...
 کارینا : اوخ سحر جون این چیه دستت گرفتی .. سحر :  استاد کیمیا ..  امکان داره اگه کارینا ی خوشگل موافق باشه یه چند دقیقه ای اونو  بذاریش بیاد پیش من .... ؟ ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی