ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 136

سهیل واسه این که پیش بقیه پسرا کم نیاره و نشون بده که یک پسر ایرانی بزرگ شده در خارج هم می تونه توانایی های خودشو داشته باشه  سرعت سکس با فرخ لقا رو زیادش کرده بود .
فرخ لقا : وووووووویییییی ...اوووووووووووفففففف ...  چقدر این جوونا داغ شدن ... چقدر داغ شدن ...
 عرفان : می بینی مادرت چه جوری حال می کنه ؟ ظاهرا براش لازم بود ....
 سهیل هم که دیگه ول کنش نبود . اونو مورد ضربات چپ و راست کیری قرار داده بود .. یه لحظه فرخ لقا حس کرد که کسش داره آب میشه ولی در واقع این آب هوسش بود که بازم داشت خالی می شد ... احساس آرامش می کرد .. سهیل هم دیگه نتونست جلوی خودشو بگیره  
سحر : سهیل جون به اندازه کافی فرخ لقا از کیر و از سکست استفاده کرده ... می تونی توی کسش خالی کنی .. این قدر به خودت سخت نگیر برای کمرت خوب نیست . به مغز و  اعصابت فشار میاد مادر به قر بونت ..
سهیل : مامان می  خوام بکنم توی کونش ..
-نگران نباش عزیز  دلم کم نمیاری . پسرای خونواده خوش خیال تا میان خودشونو بشناسن می بینی که کیرشون از بس میره توی غلاف خانوما رشدشو از همون روزای اول شروع می کنه . هر چند طبق قوانین بین المللی سکس تا 18 سالگی ممنوعه ولی همه دنیا می دونن این حرفا همش باد هواست و کسی تابع این مقررات مزخرف و بی اساس نیست که هیشکی رعایتش نمی کنه
.. سهیل یک بار دیگه پا های فرخ لقا رو انداخت رو شونه هاش و اونو یه سمت خودش کشوند ...  و در نهایت   هوس همچنان به تلنبه زدن خودش ادامه می داد .سهیل چشاشو بسته بود و تا اون جایی که جا داشت و منی حرکت می کرد توی کس فرخ لقا خالی کرد ... مادر امیر احساس آرامش می کرد .. در همین یه تیکه جا حالا سه تا پسر بودند که با هاش حال کرده و حسابی برای سکس های  متقرقه آب  بندی شده بود ..  فرخ لقا : حالا اگه ممکنه توضیح بدید جریان سکس خانوادگی و محفل عمومی و این که همه در کنار هم راحتن چیه .  و اگه من بخوام در این مجلس شرکت کنم باید دم کی رو ببینم .
 امیر : سحر جون ببین آخر کار خودت رو کردی ..
سحر : پسر آدم که این قدر خود خواه نمیشه . مادرت هم یک زنه . یک انسانه . اون چه فرقی با ما داره .. ما که می تونیم هر وقت دلمون خواست از زندگیمون لذت ببریم و نهایت تفریح رو داشته باشیم . مخصوصا وقتی که در امریکا بودیم محیط اجتماعی مساعد و مناسبی داشتیم . الان زن ایرونی در خو نه خودش هم آسایش نداره .   هر وقت که شما اراده کنی من می تونم شما رو با اعضای خونواده آشنا کنم . اتفاقا اونا خوشحال میشن که هر چند وقت در میون یه نیروی تازه نفسی هم به جمع اونا اضافه شه . این هم به نفع اون تازه وارده و هم به نفع خونواده خوش خیال که معلومه که یک تنوعی هم برای اونا میشه .
 سحر : من همین حالا این آمادگی رو دارم که در خد مت خونواده خوش خیال باشم . امیر : مامان معلوم هست که تو چی داری میگی ؟  امروز به اندازه کافی زیر بار بودی . برای سن تو مناسب نیست این همه فعالیت .
فرخ لقا : امیر تو دیگه چرا این حرفا رو می زنی . حالا بابات پیر شده و نمی تونه به ما خوب برسه . من هنوز یک گل از صد گلم نشکفته . هر کی ندونه فکر می کنه که ما هفتاد سال سنمون باشه .
 امیر : مامان اونا الان همه شون در حال فعالیت هستند .. در شرایطی ان که چی بگم عادت دارن . خستگی نا پذیرن .
 فرخ لقا : راستش در سکس بیشتر مردا هستند که فعالیت می کنن خسته میشن .. من نمی دونم تو چرا همش اصرار داری که من وارد این  مجلس نشم . تازه این جوری که معلومه  تو هم امروز به اندازه کافی خودت رو سر گرم کردی . سحر خانوم راستی راستی برای امیر کار جور کردی یا تمام وقت باید از اون کارا بکنه ؟
 سحر : فدات شم خانومی . کاری که امیر می کنه هم فاله و هم تماشا اون مسئول تدارکات هم هست .. در کنار این زحما تش اگه فرصتی پیدا شد می تونه بیاد و در جمع ما شرکت نه ..
 فرخ لقا : همه این ها در یک روز مشخص شد . ؟
سر عرفان و فیروزه دیگه سوت کشیده بود .می خواستن هر چه زود تر هم که شده از این فضا فرار کرده شاید از دست پر حرفی های فرخ لقا خلاص شن ...  
فرخ لقا : من آماده ام ..
امیر : مامان همین جوری ؟
 فرخ لقا : این چه کاریه ! .. اتفاقا همین جوری راه بیفتیم بریم بهتر هم هست . اون جا باز باید کلی دنگ و فنگ بدیم و لباسامونو در آریم .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی