ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دریا همون دریا بود 20

دل دل می کردم که از بوی عطر بگم ..
-میگم این عطر خوشبو رو یه دختر بهت مالیده ..
-نه زنم بهم زده ..
-زنت ؟ مگه تو از دواج کردی ؟
-آره روبروم وایساده .
-از این شوخی ها نداشتیم ...
-خب یه عطر زنونه هست دیگه ..
نتونستم ناراحتی خودمو نشون ندم .
-حالا برو بگیر بخواب .
 -می تونم کنارت بخوابم ؟  همون جوری که تا حدود شونزده هفده سال پیش پیشت می خوابیدم ..
-می دونم عادت داری رو تخت بخوابی .. ولی من اون وقتا خوابت می کردم و می رفتم .  اما .. نه برو اتاق خودت ..-آخه تشک اون تخت استاندارد نیست .
-پس تو بیا این جا رو این  دو نفره بخواب من میرم اون جا و دیگه این قدر هم چونه نزن . چطوره اصلا بری دوست دخترت رو بیاری همین جا کنارش بخوابی پسره پررو
-خوشم میاد واسه این چیزا حرص می خوری . نشون میده که حسودیت شده ..
-کی من ؟! عمرا .. از این خیالات پیش خودت نکن .
 -اشکالی داره پیشت بخوابم ؟ من و تو که به هم محرمیم ..
-ولی من این جوری حس خوبی ندارم .
-تو که می دونی امروز روز تولد منه ..
-وای پسر تو چرا این جوری شدی ..
-دریا جونم ..عزیزم خیلی خوشگلی .. چرا ازم فرار می کنی .. بگو دوستم داری ..
فقط می خندیدم و کمی هم عصبی بودم .
 -این چه طرز حرف زدنه ! مثل این که تنت می خاره ها ..
فرشاد : یه اعترافی بکنم ؟
 -بگو . باز چه دسته گلی به اب دادی . حتما دختر مردمو مثل من بغل کردی و بوسیدی ...
-نه .. فقط خواستم بگم که من یه جوری شدم .. قبل از این که برم بیرون یه دیدکی بهت زدم . البته گناه نکردم . ولی بدن خیلی نازی داری ..
 خونم به جوش اومده بود .. خواستم بذارم زیر گوشش و اونو تنبیه کنم . راستش بیش از اونی که از این کار اون حرص بخورم از این لجم گرفت که من داشتم با خودم ور می رفتم و اندام خودمو در آینه می دیدم . نمی دونم تا کجای کار شاهد این قضیه بود . چرا من از داخل آینه متوجهش نشده بودم . اون کجا وایساده بود که این جوری داشت منو دید می زد .نه امکان نداره . یعنی اون کس پشمالوی منو دیده ؟ چرا دست از سرم ور نمی داره ؟ اگرم زیاد بی اعتنایی کنم ممکنه بخواد بره و با دخترای دیگه باشه
-اگه بدونی از وقتی که اون بدنو دیدم یه لحظه آروم و قرار ندارم ..
-پس عشقت همین بود که تبدیل به شهوت شه ؟
-نه اصلا . من حاضرم بهت دست نزنم . ولی خوشم اومد تو رو در اون وضعیت دیدم .البته فقط یکی دو دقیقه دیدمت . تا اون جایی که شورتتو پایین کشیدی .
 لبامو گاز می گرفتم و سعی می کردم بر خودم مسلط باشم که چیزی بهش نگم ..چون می دونستم بعدا پشیمون میشم و جمع کردن قضیه خیلی دشواره .
 -باور کن دریا جونم پای دختر دیگه ای در میون نیست . می دونم تو هم دوستم داری ..
 از جیبش یه اسپری در آورد و یه پافی زد و گفت
-بوش کن .. این همونیه که خودم به بدنم زدم . دختر کجا بود ؟! خواستم ببینم واکنش تو چیه ... تو هم یه حسی بهم داری و از این که اعتراف کنی می ترسی ..
-نه من هر حسی که نسبت به تو داشته باشم دلایل فاصله گرفتن از تو اون قدر قویه که نمی تونم عشق تو رو قبول کنم .
قبل از رفتن یک بار دیگه منو بوسید .  . وقتی رفت خیلی آروم دراز کشیدم و چشامو بستم . ولی خوابم نمی برد .. مدام داشتم به لحظه ای فکر می کردم که اون داشته منو دید می زده ..بازم جای شکرش باقی بوده که تا همون جاش دیدم زده .. اون از بدنم خوشش اومده .. نهههههه ..من اونو که نوزاد بوده بغل می کردم . بین ما نباید هیچ رابطه ای باشه .. زیر ملافه بودم . پنجره باز بود . تقریبا سکوت بود و آرامش و فقط صدای خفیف امواج دریا به گوش می رسید . یه شورت نازک و فانتزی پام بود .. و دیگه بر هنه بودم . می دونستم فرشاد نمی تونه رو زمین بخوابه . اما سختم بود که اونو بیارم کنار خودم بخوابونم . با این که گفته بود که بهم دست نمی زنه . ولی پنبه و آتیشو کنار هم قراردادن درست نبود . هی از این پهلو به اون پهلو می غلتیدم مگه خوابم می برد ؟ تا اون جایی که می دونستم فرشاد هم عادت داشت که با شورت بخوابه و خیلی راحت باشه .. سر و صداهایی از اتاقش میومد . اونم خوابش نبرده بود .. ظاهرا اومده بود به پذیرایی و از پنجره اون جا بیرونو نگاه می کرد . حالا من دلم می خواست دیدش بزنم . شاید این جوری می خواستم دلمو خنک کرده باشم . شایدم انگیزه دیگه ای داشتم که می خواستم سر خودم کلاه بذارم و به نوع دیگه ای توجیهش کنم ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی