ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 43

توسکا پس از این که صحبت تلفنیش با پارسا تموم شد رو کرد به تلکا و گفت پاشو بریم .. فقط  یه خورده ترگل ورگل شو که می خوایم بریم پیش خواهر شوهر عزیزمون که داره زیر پای برادر شوهر عزیزمون دست و پا می زنه . حالا رو حرف من اومدی ؟ بهت چی گفتم ؟ این پارسا از اون هفت خط هاست .. تا ته کیرشو فرو کرده توی کس خواهرش ... فکر کنم کونشم یه جای آبادی نداشته باشه داداشه زده آش و لاشش کرده ...
تلکا با تعجب چشم به دهان جاریش دوخته بود و از این که اون داره لاتی صحبت می کنه تعجب می کرد .
تلکا : باورم نمیشه که خواهره این جور تسلیم شده باشه ..
-بهت چی گفتم ؟ از نگاهش و طرز زار زدنش معلوم بود . با این که دوست ندارم برادر شوهرمو با کسی قسمت کنم ولی چاره چیه اولش که تو سر و کله ات پیدا شد و حالا هم که مجبوریم با این نسناس کنار بیاییم . اصلا ازاولش ازش خوشم نمیومد ..
 -باید چیکار کنیم ؟
 -هیچی فقط تو به کارای من نگاه کن .. اول که رفتیم داخل حواست باشه فوری آفتابی نشیم . پارسا  در یه زاویه ای با پریسا حال می کنه که ما بتونیم یه عکس درست و حسابی و یه فیلم تمیز بندازیم و از طرفی هم اونم فیلم بازی می کنه و پیش خواهرش بهمون التماس می کنه ... ما دو تا باید نقشمونو طبیعی بازی کنیم .
 تلکا : این کار چه ضرورتی داره !
 -ضرورتش رو نمی دونم . فقط می دونم خواسته پارساست و ما چون اونو دوست داریم باید به این خواسته اش احترام بذاریم . چیکار کنیم می خواد هوای خواهرشو داشته باشه  .. ولی در هر حال ما هم باید یه گرویی ازش داشته باشینم تا این دختر هر وقت که عشقش کشید ما رو. تهدیدنکنه ...
خلاصه دو تایی شون راه افتادن طرف خونه پریسا ...
 توسکا ماهرانه از گوشه در طوری ازشون عکس و فیلم گرفت و صداشونو ضبط کرد که صداش در نیومد .. البته پارسا اونا رو دیده بود و در این شرایط خواهرشو طوری در آغوش می کشید که سرش اصلا به سمت زن داداشاش نباشه ....  تلکا و توسکا کاملا بر هنه شده بودند ...
 توسکا : تکون نمی خوری تا من این فیلمی رو که گرفتم تست کنم و موبایلو هم یه گوشه ای قایم کنم و بر گردم ...
 توسکا وقتی که مطمئن شد کارش درست بوده و مولای درزش نرفته یه اشاره به تلکا زد و دو تایی شون شروع کردن به کف زدن ..
پارسا و پریسا از جاشون پریدند . راه فرار نداشتند . پارسا که داشت فیلم بازی می کرد ولی پریسا به شدت دستپاچه شده رنگ به چهره نداشت .
توسکا : حالا دیگه ما نا محرم شدیم آقا پارسا با محارم می پلکه ... نو که آمد به بازار کهنه شده دل آزار .. می بینم که ملافه پریسا خانوم هم خونیه این خون از اون خونای روشنه . فکر کنم اگه غلط نکنم تو شدی زن داداشت . یعنی هم خواهر شوهر مایی , هم جاری ما ...
 پریسا به شدت می لرزید .. صورتش عین گچ سفید شده بود . انگار خون درش جریان نداشت . پارسا هم رفته بود توی خط فیلم .
-کی راهتون داد این جا ؟ چه جوری اومدین ؟
 توسکا : این دیگه محرمانه هست . وقتی پریسا جون می تونه وارد خونه تو بشه .. حتما ما هم می تونیم وارد خونه اش شیم .
 پارسا : از این بابت چیزی به کسی نمیگین ..
تلکا :  اتفاقا ما خوشمون میاد که وقتی پریسا جون داره داستان ما رو واسه خونواده تعریف می کنه ما هم داستان اونو همزمان بگیم . راستی به نظر تو پارسا جون کدوم داستان اول تعریف شه بهتره ؟
 توسکا : فرقی هم نمی کنه ... ولی خیلی با حال میشه .عزیزم تلکا جون بریم رو تخت ... بی موقع مزاحم شدیم یه ضد حال به پارسا جون زدیم و حواس پریسا جونو پرتش کردیم  حالا بهتره بریم جبران کنیم .
 توسکا کیر پارسا رو توی دستش گرفت ... تلکا هم از پشت دستاشو دور کمر پارسا حلقه کرد ..
 پریسا : شما خیلی کثیفین ..
توسکا : اوااااااااااا .. کی میره این همه راه رو ؟ کی به کی میگه کثیف .. تو اول برو دور و بر کس خونی خودت رو خوب بشور که پارسا جونمو میکربی نکنی . ما نانکور نیستیم . بی مرام نیستیم . دوست نداریم تنهایی بخوریم . یه لقمه ای که به گیرمون افتاد یه سفره پهن می کنیم دسته جمعی حالشو می بریم .. الان پریسا جون بفرما تو هم بیا و شریک ما شو ...
 پارسا خنده اش گرفته بود و به زور جلو خنده شو می گرفت . می خواست حرفی هم بزنه می ترسید سوتی بده . پارسا یه نگاهی به خواهرش انداخت و با سکوت بهش گفت که سعی کنه با اونا هماهنگ شه ... پریسا خونش به جوش اومده بود ولی چاره ای نداشت ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی