ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دریا همون دریا بود 3

معمولا از اونجایی که پس از شنا در دریا آب شور و نمک رو تن آدم میشینه خیلی ها تر جیح می دادند برای جلوگیری  از سوختگی و خارش و حساسیت پوستی یه دوش آب شیرین هم بگیرن .. ما که سوئیت نداشتیم و دیگه مجبور بودم برم به به محوطه ای که مخصوص پلاژهای پلاژ دار ما بود و از دوش های صحرایی استفاده کنم .. دوش آب سرد در عین این که لذت بخش بود و اعصاب آدمو آروم می کرد ولی سرمای این آب پس از شنا در آبی که بهش عادت کرده باشی  اولش کمی غیر قابل تحمل نشون می داد . خلاصه سوسول بازی رو کنار گذاشته و رفتم زیر یکی از این دوشهای محوطه ای که مربوط به صاحب پلاژما بود  که واقعا لب دریایی بود .. راه می رفتی شن رو تنت می نشست ولی چاره ای نبود . باید تحمل می کردم .. دلم تنگ شده بود برای این که با فرزین تنها باشم و بتونم  تن بر هنه مو در اختبار شوهر مهربونم بذارم . لعنتی ها فکر کردن که من از اوناشم . کور خوندن . چرا این پسرا بعضی هاشون اون قدر بی شعور میشن که فکر می کنن یه بر و رویی دارن  وقتی اراده کنن می تونن هر دختری رو به چنگ بیارن . حس کردم  دوش در انتهای فضای اون کابین قرار داشت .. خیلی هم عریض و طویل بود .. خلاف بعضی ها که یک متر هم نمی شد این پلاژها  حمومک های  بزرگی داشت .. وای کفه موزاییکی اون خیلی کثیف نشون می داد .. یهو صدایی از اون بالا شنیدم تا بیام به خودم بجنبم دیدم یکی از رو دیوار مرز بین دو تا دوش خودشو  انداخت پایین .. فقط یه شورت پاش بود .. واااایییییی نههههههههه .. دستشو گذاشت جلو دهنم . من کاملا بر هنه بودم .. یه دستشو گذاشت لای پام .. می خواست به زور به من تجاوز کنه .. خیلی آروم به من گفت خفه ات می کنم  همین جا می کشمت اگه بخوای جیغ بکشی و سر و صدا کنی .. خفه ات می کنم و از اون طرف در میرم .. الان کمتر کسی میاد این سمت .. تازه یکی رو هم اون بیرون مامور کردم ..
 خیلی از حرفاشو نمی فهمیدم چیه .. چون خیلی آروم حرف می زد . اگه دستشو از جلو دهنم بر می داشت می تونستم فریاد بزنم کمک . و این کارو هم می کردم . چون چاقویی نداشت که بخواد منو بکشه . شورتشو کشید پایین .. چشامو بسته بودم . منو انداخت رو زمین . دست و پا می زدم .. ولی با سیلی  و لگد افتاد به جونم . طوری هم منو می زد که سر و صدای زیادی بلند نکنه .. دیگه چیزی رو حس نمی کردم . فقط اینو  متوجه بودم که تجاوزشو شروع کرده .. لباشو گذاشته رو سینه هام . ..  نای فریادزدن  نداشتم . روشو نداشتم . اگه میومدن و منو در این وضعیت می دیدن شوهرم چی فکر می کرد؟ برام مهم نبود  که این آقا به سزای عملش می رسه یا نه . برای من این مهم بود که چه بر سرمن و زندگی من میاد . من فرزینو دوست داشتم .. دوست داشتم بمیرم .. اون کیرشو به زور کرده بود توی کسم .. چند بار هم کیرشو کرده بود تا ته کس خشکم و کشید بیرون تا تونست کمی خیسش کنه .. حواسمو می بردم به جای دیگه تا خوشم نیاد و احساس گناه نکنم . اما بیشتر از احساس گناه احساس ترس و شرم داشتم .. با دستام چند بار به سر و صورتش زدم .. یکی که اون پشت بود گفت زود باش فرزاد .. منم می خوام .. الان ممکنه چند نفر دیگه بیان ..
-ببین امید اونا رو مشغولشون کن اگه کسی اومد یه جوری ردشون کن . بگو این دوش خرابه و از داخل قفلش کردن .. اون یکی هم که درش بسته .. من میرم سر جام ..
-پس من چی ؟..
 امید به فکر خودش بود .. اگه دیوار وسط کوتاه تر بود این حموم صحرایی و دوش انفرادی رو این قدر دراز نمی ساختن اون به هیچ وجه نمی تونست بر گرده سر جای خودش .. طوری ناتوانم کرده بود که وقتی پاهامو به دو طرف باز ترش می کرد کاری از دستم بر نمیومد . کیرش دیگه خیلی راحت می رفت توی کسم و بر می گشت .. یک آن حس کردم که جهش های کیرش توی کسم زیاد شده و آبش توی کسم فوران کرده .. حالم داشت بد می شد ولی دریایی از آب کیرشو به طرف کسم ریخته بود ..
-فرزاد زود باش یکی از اون دور داره میاد این سمت ..
 فرزاد سریع پرید به دوش سمت خودش و منو به حال خودم رها کرد ..
- حالمو گرفتی فرزاد . نذاشتی من حال کنم .. چقذر لفتش دادی ..
 فرزاد دیگه درو باز نکرد تا امید بیاد داخل و اونم با من حال کنه .. امید داشت غصه می خورد از این که چرا منو نکرده و من می خواستم خودمو بکشم .. بکشم تا این ننگو تحمل نکنم . من چه گناهی کرده بودم که باید این بلا سرم میومد .. حتی یه دوست پسر هم قبل از از دواج نداشتم . با این که دخترا خیلی راحت دوست پسرمی گرفتن . خوشم نمیومد .. ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی