ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دریا همون دریا بود 22

برای لحظاتی  سکوت کرده نمی دونستم چی جوابشو بدم ... خودشو به من نزدیک تر کرد . صدای نفسهای اونو می شنیدم .. 
-چیه خودت رو این قدر به من نزدیک نکن ..
 -می دونم که تو هم دوستم داری و دلت می خواد ... اوووووخخخخخخ این ملافه که به تنت می چسبه نمی دونی چقدر خوشگل و خوش فرم میشی ..
 -نههههههه این حرفو نزن تو به من قول دادی که اصلا در پی این مسائل نباشی ... لحظه به لحظه خودشو به من نزدیک تر می کرد .. حس کردم که داره خوشم میاد . وقتی که  لباشو گذاشت پس گردنم یه جوری شدم . حس کردم که  بدنش به ملافه نازک من داره می چسبه و بر جستگی کیرشو به خوبی حس می کردم .
 -نههههههه نههههههههه نکن .. نمی خوام ...
 -ولی صدای نفس زدنهات این طور میگه که می خوای ... بسته بودن چشات ..
 -نههههههه این کارو با هام نکن ..  من و تو با هم اصلا همخونی نداریم ..
بی اختیار به یاد زمانی افتادم که اون نوزاد بود و من تر و خشکش می کردم .. بدن لختشو .. حالا طوری بهم چسبیده بود که اون کیری که یه روز کوچولو و فندقی بود حالا موزی و کلفت شده بود و به بدن من تماس داشت ...
 صدای  ضربان قلبمو می شنیدم که لحظه به لحظه تند تر می شد ...
 لباشو گذاشت زیر گوش من و آروم آروم بهم  گفت که دوستت دارم و همراه با حرفای عاشقونه اش زیر گوش و گونه هامو می مکید و لیسش می زد .. طوری که علاوه بر لذت بردن از حرفای عاشقونه اش دیگه فراموشم شده بود که من و اون  چه رابطه ای با هم داریم و چه جوری با هم آشناییم .
 -فرشاد نکن این کارو .
می خواستم خنک شم ولی نمی تونستم . منو مسخ و جادو کرده بود . حالا علاوه بر عشق و حرفای احساسی چیز دیگه ای هم می خواستم . دیگه به چیز دیگه ای فکر نمی کردم جز همین لحظات .  چشامو بسته بودم و فقط به این فکر می کردم که چه جوری میشه پوست بدنم منو به اوج لذت برسونه و به حرکات بعدی اون توجه داشتم .. با نوک انگشتاش طوری کمرمو لمس می کرد و اون انگشتارو به سمت پایین می کشید که نزدیک بود جیغم در آد . خیسی کسمو حس می کردم و تیزی نوک سینه هامو .. ملافه رو آروم آروم می داد پایین تر ... کف دستامو از پهلو طوری رو سینه هام قرار دادم که دید نداشته باشه . جون خودم خیلی خجالت می کشیدم و می خواستم حجابو رعایت کنم .  می دونست چیکار کنه . اون می گفت که خجالتی بوده و تا حالا با هیچ دختری نبوده . ولی نمی دونم چرا خیلی راحت و لذت بخش و  مثل با تجربه ها  کارشو پیش می برد . دو تا کف دستشو گذاشت پشت  کف دستام که از پهلو سینه هامو  پوشونده بودن بعد به نرمی دستمو بر داشت و دست خودشو جای دست من گذاشت . جیکم در نمیومد . هر دو تا دستاشو طوری رو سینه هام قرار داد که به راحتی می تونست نوک سینه هامو لمس کنه .. خیلی قشنگ با نوکش بازی می کرد .. یواش یواش داشت کارو به جا های باریک تر می کشوند . ملافه رو تا قسمت بالای باسنم پایین کشیده بود ... دل تو دلم نبود .. کف دستاشو طوری روی کمرم می کشید که نه تنها هوسمو زیاد تر می کرد بلکه می خواستم پایین ترم بره . دستاشو از رو ملافه به باسنم چسبوند ...
 -وووووووویییییییی دریا دریا .. این چبه ؟! تو اصلا شورت پات هست ؟
 خیلی آروم گفتم آره ..
ملافه رو هم پایین کشید و احتمالا شورت فانتزی و کون من چشاشو خیره کرده بود ... حالا دیگه دلیرانه دستاشو گذاشت لای شورت من .. رسید به کس مو دار من ... اوخ چه بد شد . من اصلا نمی خواستم که این طور شه و فکر کنه که غیر بهداشتی هستم و نظافتو رعایت نمی کنم . با این که مو های سرم صاف و سیاه و لخت بود ولی مو های کسم یه حالت پشمکی داشت طوری که  فضای زیادی از اطراف کس رو پوشونده بود . اون کف  دستاشو  در این ناحیه اول گذاشت دو سمت کونم و و در یه حالت دورانی کف یه دستشو گذاشت روی مو های کسم .. وووووویییییییی  تنم از لذت زیاد مور مور می شد ... با مو های بلند و انبوه کسم طوری بازی می کرد که هم خجالتم میومد و هم دوست داشتم که به این کارش ادامه بده .
-اووووووووههههههه ..نههههههههه ولم کن فرشاد .... من نمی خوام ...
-چرا عشقم .. تو که خوشت میاد و اینو داری نشونم میدی . چراغ سبزه اون وقت بهم میگی قرمزه ؟!
-حالا هر چی هست کاش دست از سرم ور می داشتی ...
-یعنی تو این طور دلت می خواد  دریا جونم ؟
 ساکت موندم می ترسیدم  اگه یه حرف دیگه بزنم اون راستی راستی ولم کنه و این اون چیزی نبود که می خواستم ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی