ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 50

انگار هر دو تاشونو برق گرفته بود و نمی دونستن چیکار کنن . پارسا می دونست که اگه بخواد دست از پا خطا کنه یک ریسکه . با این که دگرگونی رو در حالت مادرش می دید ولی می دونست شرایط به گونه ای نیست  که بخواد با اون باشه . تازه اون سه تا زن رو چیکار می کرد؟! هر چند می دونست که اگه اون  سه نفر اونو در حال سکس با مادر پروین ببینن حرفی نمی زنن ولی پروین در شرایطی نبود که بخواد با اونا روبرو شه . حداقل باید یک دور لذت سکس رو می چشید و بعد دستش رو می شد . رو این حساب سعی کرد مادرشو تشنه تر کنه . یه لحظه خودشو از پشت به مادرش چسبوند .. حس کرد که سینه های درشتش از توی سوتین فانتزی و لباس خواب فانتزی ترش بیرون زده . سینه پروین به پشت پارسا چسبیده بود  زن حس می کرد که خیلی خوشش میاد و در اوج لذته . نوک سینه هاش که تیز شده بود ار سوتینش بیرون زده از پشت لباس خواب نازک با بدن پارسا تماس داشت ...
 برای لحظاتی  کاملا ساکت و بی حرکت شده بودند .
 پارسا به یاد حرکتی افتاده بود که در ابتدای نوجوانی روی دختری پیاده کرده بود .  منتها هر دو شون خجالت می کشیدن و اون به این صورت بود که دو تایی شون در یه مجلس عروسی که   رفته بودن به سلف سرویس واسه گرفتن غذا اون توی صف کباب  سهوا به پشت دختری هم سن خودش می جسبه کیرش کاملا شق می کنه و اون دختر هم که از این حرکت اون خوشش اومده تکون نمی خورده ... این سکوت و لذت اونو به یاد ماجراش با اون دختر مینداخت با این تفاوت که این بار اون جلوی سوژه قرار داشت و کیرش در تماس با بدن مادرش نبود .
 پارسا حس کرد بهترین کار اینه که رو عاطفه و احساسات مادرش انگشت بذاره . خودشو کمی بر گردوند و یه پهلو مادرشو نگاه کرد .. اشتباه نمی کرد . همون حالت التماس زنانه در نگاه و صورت پروین موج می زد و پارسا این حالت رو به خوبی در چهره اون سه زن دیده بود . وقتی که زنی حشری میشه و از مردی خوشش میاد تا اونو به دست نیاره آروم نمی شینه .قسمتی از لباس نازک مادرش خیس شده و سینه هاش کاملا مشخص بود مخصوصا نوک تیزشون ..  حالا با توجه به تجربیاتی که از بودن با خواهر و دو تا زن داداشش پیدا کرده بود می دونست که این ویروس حال کردن به این صورت به مادرش هم سرایت کرده .   واسه این که بیشتر مخ زنی کرده باشه نگاهشو از نگاه مامان پروینش بر نداشت  ...
 -مامان اگه بدونی چی دلم می خواد ..
 پروین قلبش لرزید از این که نکنه پارسا می خواد در مورد سکس بگه ... حالا یا با اون یا با یکی دیگه . ولی طاقت اینو نداشت که پارسا از دختر دیگه ای حرف بزنه . بیش از دلسوزی حسادت می کرد .
 -چی دلت می خواد پسرم .. هرچی می خوای از من بخواه ..
حالا این قلب پارسا بود که می لرزید و نمی دونست که منظور مادرش چیه ...
پروین هم در نگاه پسرش یه چیزایی خونده بود . نمی دونست دقیقا نمی دونست که تا چه حد می تونه واقعیت داشته باشه . پرویز خان پدرش هر وقت که کیفش کوک بود و استراحتشو کرده هوس سکس داشت این جوری نگاش می کرد .
 -دلم می خواد دوست دخترم یا زنم مثل تو باشه مامان . خوشگل و مهربون و تو دل برو ...
 صورت پروین کاملا سرخ شده بود . اون لحظه آرزو می کرد که این سه تا زن برن از خونه بیرون یا کاش این جا نباشن  ...
 -ببین پارسا فردا صبح کلاس نداری اگه تونستی یه سری بهم بزن تا در مورد همین مسائل باهات حرف بزم . یه چیزایی هست که تو تجربه شو نداری . این روزا دخترا خیلی حقه باز شدن .. می دونی کدوم پسر رو کی و چه جوری شکارش کنن .. پارسا و پروین حالا روبروی هم قرار داشتند .. صورتشون خیلی به هم نزدیک شده بود ...پارسا با لحن آرومی گفت حالا لازمه که صبح من بیام اون جا ؟
-خودت می دونی . از چشات دارم می خونم که میای . ولی از دست بابات هم خیلی دلخورم .
 پارسا می دونست که تازگی ها پدرش طبع سردی پیدا کرده و علتش هم خستگی ناشی از کار زیاده . توی تصوراتش صحنه ای رو مجسم می کرد که کمر مادرشو گرفته از پشت کرده توی کسش و اونم جیغ می کشه محکم تر .. بزن .. بکوبون تا ته بکن . اگه این کارو بکنه هم خیال مادرش از دوست دختر بازیهای احتمالی اون خلاص میشه هم دیگه از کارای پرویز خان حرص نمی خوره ...
-مامان همه چی یه راه حلی داره .. میشه با یه حرکت مشکل من و تو و با با حل شه ... پروین یه لحظه با خودش فکر کرد یعنی پسرش منظور خاصی داره که روش نمیشه بگه ؟
 -حالا مامان  این جا نمیشه زیاد حرف زد ...و اون طرف هم توسکا داشت می گفت خانوما من یکی که دلم برای فضولی لک زده دلم می خواد برم ببینم چه خبر شده .. اونا رو طوری غافلگیر کنم که به هم چسبیده ان و البته ببینم حرکت کیر پارسا رو توی  سوراخ مادرت یا بهتره بگم مادرش و مادر شوهر خودمون . چه حالی میده !
پریسا : بس کن . تو همش کج خیالی ..
 توسکا : نیست که همه مون کارای کج کج نمی کنیم !
پریسا : حریف زبون تو یکی نمیشم ..
توسکا پشت در حموم گوش وایساده بود .. در همین لحظه در به آرومی باز شد و اونم خودشو سریع از اون فضا دور کرد . پروین اومد بیرون .. توسکا سریع رفت توی حموم ..
 پارسا : زود باش برو تو این جا چیکار می کنی ..
 -ببینم داشتی باهاش حال می کردی ؟
-زشته توسکا . اصلا با فر هنگت نمی خونه که این جور خاله زنک باشی .
-دلم برای فضولی و یه هیجان تازه لک زده .. وااااااییییییی کیرت  شق شده ... آپولو هوا کردی ؟
 -آب خورده خیس شده ورم کرده ... برو بیرون توسکا ...
 به هر کلکی بود زن داداششو فرستاد بیرون ...
 توسکا رفته بود توی بحر مادر شوهرش . حس می کرد که شرایط عادی نداره ... پارسا هم اومد بیرون ..  و دقایقی بعد اون و مادرش از واحد پریسا اومدن بیرون و رفتن خونه هاشون . در حالی که دو تایی به صبح فردا فکر می کردند که بین اونا چه اتفاقی ممکنه بیفته . پارسا هر اتفاقی رو محتمل می دونست ولی مادرش پروین از هیجان و التهاب و دلهره نمی دونست چیکار کنه . ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی