ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 52

پروین کیر پسرشو همچنان در قسمت بالای کسش حس می کرد . دوست داشت که زود تر برهنه شن و تن لختشون در تماس با هم قرار بگیره . اون حالا به خوبی می دونست که وقتی مردی درارتباط تنگاتنگ و در آغوش زنی به هیجان میاد و این هیجان خودشو به شکل شهوت نشون میده پس تا آخرشو هم می تونه بره ..
 کف دست پارسا رو رو تنش حس می کرد . پسر دستاشو گذاشت رو قسمت بالای مینی پیرهن مادرش و از همون بالا کمی اونو پایین کشید . پروین فشار قسمت بالای لباسو رو سینه ها و نوکشون حس می کرد . چهار پنج  سانت از پیراهن به سمت پایین کشیده شد . نوک سینه ها بیرون قرار گرفت ... هردوشون اینو به خوبی حس می کردند ..
 پارسا واسه این که فضا رو تا حدودی عوض کرده باشه ویه جوری یه مرزی هم بین خودشون کشیده باشه گفت
-مامان این قدر خودت رو ناراحت نکن . پدر خسته هست . داداشا زیاد فنی نیستن تا بیفتن رو غلتک زمان می بره . بازم جای شکرش باقیه که بابا به دنبال زنای دیگه نیست و اهل چیز خاصی هم نیست . رفیق بازی نداره و هرچی در میاره خرج زن و بچه اش می کنه ...
 پروین هم می دونست که پارسا داره زمان می خره تا بتونه به کارش و به تحریک اون ادامه بده ...
 پروین : ولی اونم باید بدونه که زندگی فقط پول نیست . زنم یه نیازهایی داره. با این که پسرمی ولی بعضی حرفا رو نمیشه و نباید که بر زبون آورد ...
پارسا در حالی که دستاشو رو شونه های لخت مادرش قرار داده بود و اونو بیش از حد وسوسه کرده بود گفت
-مادر اگه از دست من کاری بر میاد به من بگو . من نمی تونم تو رو این جور ناراحت ببینم . اعصابم خرد میشه . وظیفه دارم که تا می تونم بهت کمک کنم . خیلی دوستت دارم . اجازه میدی کمکت کنم ؟
سرشو برد عقب تر .. پروین هم همین کارو کرد .. حالا پسر می تونست خیلی راحت سینه نیمه برهنه مادرشو ببینه . ولی سعی کرد نگاهشو به نگاه پروین بدوزه و با اون نگاه شکارش کنه ...
 پروین چشاشو خمار کرده بود و در حالی که اونا رو به آرومی باز و بسته می کرد گفت
-چشات خیلی خوشگله .. خودت هم همین طور . چشات می تونه هر دختری رو افسون کنه .. پارسا : تو رو چی مامان . نگفتی .. جواب منو ندادی .. اگه کاری از دستم بر میاد که بتونم خوشحالت کنم و این مشکل روحی تو بر طرف شه بهم بگو حتی حاضرم مرخصی تحصیلی بگیرم ..
 بین وسط بدن شون فاصله افتاده بود و پروین دیگه بر جستگی کیر پسرشو حس نمی کرد . دوست داشت بدونه شوق و شهوت پارسا در چه اندازه ایه .. خودشو به پسرش نزدیک و نزدیک تر کرد و بهش چسبید ..  حرکت وسط بدن پروین روی کیر شق شده داخل شلوار پارسا به خوبی اینو به پسر نشون داد که مادرش حشریه و پروین هم فهمید که دیگه معطلی جایز نیست و حالا بهترین وقتیه که می تونه نون رو به تنو بچسبونه . پارسا تا بخواد بفهمه چی شده لبای داغ و تنوری مادرشو رو لباش حس کرد که سفت و سخت لباشو به لباش چسبونده اونا رو می مکید ... خیلی داغ و حشری شده بود ... پسر یه بوسه نرمی رو که یواش یواش  محکم تر شه تر جیح می داد .
زن دیگه حریصانه و بی پروا پارسا رو به سمت تخت کشوند . دیگه خیلی راحت تونسته بودند خیلی ازموانع و تابو ها رو از میون بر دارن . هر دوشون اینو حس می کردند که دوست ندارند حاشیه پردازی و حشو واعمال اضافی یه فاصله ای باشه برای رسیدن اونا به خواسته هاشون ... دیگه به گناه و این که چه دیواری بین اونا بوده فکر نمی کردند . نیاز و احساس و التهاب یه زلزله ای شده بود برای فرو پاشی این دیدار .. قبل از این که پارسا دست به کار لخت کردن مادرش شه این پروین بود که دستشو به پیراهن پارسا رسوند و دگمه هاشو باز کرد .. پارسا هم پیراهن مادرشو تا وسط بدن و قسمت بالای شورتش پایین کشید .. دیگه نتونست طاقت بیاره و لباشو رو نوک سینه اش گذاشت ... یه دستشو دور کمر پروین قرار داده با دست دیگه اش شروع کرد به باز کردن کمر بندش . دوست داشت پوست داغ کیرشو رو تن نرم و سفید مادرش بکشه .
 قلب دو تایی شون به شدت زیادی می تپید .
پارسا پیراهن مادرشو در آورد و شلوار خودشو هم به گوشه ای پرت کرد . نگاه مادر به شورت فانتزی پسر افتاد و به کیر درشت آماده به رزم داخل شلوارش ... کف دست پارسا هم رفته بود لای پای پروین . پسربا همون حرکت اول شورت مادرشو کاملا خیس احساس کرد . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی