ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 39

ماچ و بوسه های پارسا بر کون پریسا زیاد شده بود ... دختر همچنان کف دستشو پشت کف دست داداشش فشار می داد تا پارسا بیشتر کسشو لمس کنه ... به این فکر می کرد که حتما  برادرش به این فکر می کنه که چون اون دختره باید حواسش باشه . ولی این چیزی نبود گه پریسا می خواست . اون دوست داشت از زندگیش لذت ببره . زندگی رو از آن لحظه می دونست .. نههههههه من نمی تونم صبر کنم و منتظر باشم که کی ازدواج می کنم . که چی  بشه ؟! زندگی این نیست که خودمو تا آخر عمر اسیر مردی کنم و بهش وابسته باشم . حوصله بچه داری رو هم ندارم . تازه خیلی راحت هم میشه دوباره دختر شد ... نههههههه من باید هر طوری شده پارسا رو راضی کنم که کیرشو تا  انتهای کسم بذاره  ... من اینو می خوام ...
-هر کاری دوست داری انجام بده . من تصمیم خودمو گرفتم .. تو باید منو بکنی .. کامل ..
-یعنی می خوای بگی نمی خوای دختر باشی ؟
-من می خوام مثل تلکا و توسکا باشم ..
 -ولی اونا شوهر دارن ..
-چه به دردشون می خوره وقتی که دارن با تو حال می کنن ! وقتی که دزدکی با هات سکس می کنن سکس با پویا و پیام چه لذتی می تونه واسشون داشته باشه
-بالاخره زندگی اونا یه ثباتی داره . من که تا آخر عمر با ها شون نیستم ..
 -نباش اونا که تنوع طلب شدن وقتی که تو نباشی میرن سراغ یکی دیگه ..
-پریسا من جور دیگه ای ارضات می کنم . کستو می خورم . با هات ور میرم ... 
-ووووووییییییی داداشششش نگو من چقدر پررو شدم ... من دلم می خواد . می خوام کیرت رو بکنی توی کسم .. مگه تو خوشت نمیاد ؟ ببین چقدر ناز و کوچلو و غنچه ایه ؟ لباشو واسه تو باز کرده .. کیرت باید اونو ببوسه و یواش یواش راهشو باز کنه و بره تا به آخر . توی غلاف خودش . توی خونه خودش .
-اصلا نمی فهمم چی داری میگی ؟ زده به سرت .
-من از تو دو سال بزرگترم .. این جوری با هام حرف می زنی ؟
 پارسا می خواست بگه حالا که این جا زیر کیر من خوابیدی بزرگی و کوچیکی رو کیر تعیین می کنه که پشیمون شد .. خلاصه توجهی به حرفای پریسا نکرد .. تا می تونست  سوراخ کون خواهرشو با کرم چرب کرد و انگشت کوچیکه شو یواش یواش فرو کرد توش .
 لحظاتی بعد پریسا کیر پارسا رو سر سوراخ کونش حس کرد .. وقتی برادر سرشو به سمت سینه خواهرش برد تا نوکشو میک بزنه صدای ضربان قلبشو می شنید . سراسر بدن پریسا هوس بود و التهاب ..
 -لای پامو چنگش بگیر .. آخخخخخخخخ یواش تر .. دردم میاد .. می خوام جیغ بکشم .نههههههه اووووووففففففف وووووویییییی ..
 پارسا دستشو رو دهن خواهرش قرار داد و محکم   فشارش می داد ... در حال مکیدن نوک سینه اش کیرشو هم خیلی آروم توی کون خواهرش فرو کرد ... پریسا از درد به خود می پیچید .. سر کیر و قسمتی از ته شو توی کونش حس می کرد .. حالا پارسا که می دونست باید چیکار کنه سعی داشت برای لحظاتی کیرو توی کون ثابت داشته باشه و بعد خیلی آروم به حرکاتش ادامه بده تا سوراخ کون خواهرش کمی جا باز کنه . , وپریسا داشت به صحنه هایی که در فیلمهای سکسی دیده بود فکر می کرد . اون می دونست که کون دادن خیلی درد داره . تا مغز استخون آدم تیر می کشه .  چون طوری حشری می شد که  به یاد فیلمها با موز و خیار به جون کونش می افتاد . ولی نمی تونست اون جوری که توی فیلمها دیده بود کیر توی کون جا می گیره به خودش حال بده . چون لذت حقیقی  سکس رو در به اوج رسیدن لذت کس می دونست .. حالا هم اشک کسش در اومده بود با این حال از تماس کیر با کونش لذت می برد و ادامه و کامل شدن این لذت رو به این می دونست که داداش روشو زمین نندازه و بکنه توی کسش ..
 تصور صدایی رو توی کونش کرد و حس کرد که سر و قسمتی از تنه کیر پارسا رفته توی کونش و جا خوش کرده ...
پارسا هم با لذت به کون خواهرش نگاه می کرد . به حلقه کون خواهرش و چین های دور اون حلقه .. کون پریسا و حتی اون حلقه  رو خیلی سفید می دید . حتی چینهای دور حلقه کون , کبودی خیلی کم و ریزی داشتند ... پارسا دلش می خواست کیرشو بیشتر بکنه توی کون خواهرش ولی نمی شد . می دونست قلب پریسا داره از جاش در میاد . انگاری که داشت شمشیر می خورد .
 پسر یواش یواش کیرشو توی کون خواهرش حرکت می داد .. حرکات اولیه اش به این صورت بود که کیرش با پوست و سوراخ کون پریسا حرکت می کرد و یواش یواش تبدیل به حرکت اصلی کیر توی کون و عضلات مقعد شد .... ادامه دارد ...نویسنده .... ایرانی 

3 نظرات:

ناشناس گفت...

اح

ناشناس گفت...

سلام خدمت ایرانی عزیز
من یه داستان خوندم که پسر مریضی داشت که تخم و کیرش درد داشت و مادر برا ی در درمان کمک میکرد میخاستم اگه میشه یه داستان بزاری با این موضوع با این تفاوت که علاوه بر مادر پسر ۴و ۵ خواهر بزرگتر که ازدواج کردن داشته باشه به پسر کمک کن که به سکس هم برسه و البته طولانی وقسمت دار باشه و خواهر و مادر ها از هم خبر نداشته باشن و فکر کنن فقط خودشون هستن که با پسر سکس میکنن
سپاس فراوان

ایرانی گفت...

با درود به دوست ناشناس عزیزم . فکر کنم هر دو پیام مال یک نفر باشه ... ممنونم از توجهی که به داستانهای این مجموعه داری .. البته همون جوری که در پست و پیام با عنوان پس از 66 ماه ... و حدود یکی دو ماه پبش منتشر کردم این آخرین روز هایی ست که داستان سکسی می نویسم و با تمام شدن داستان خواهر مادر یا زن داداش ها پرونده سکسی نویسی هایم را خواهم بست .. البته این پیمانی ست که با خدای خودم بسته ام و اگه تمام ثروتهای دنیا رو بهم بدن عهدی رو که با خدا بسته ام زیر پا نمی ذارم .. البته چون نخواستم کاری رو نیمه کاره ول کنم گفتم حالا این نیمه کاره رو تموم کنم . اما یه داستان هست به نام دریا همون دریا بود که سکسش کمه و اونم محدود میشه به دو سه شخصیت .. و بیست و خوردی قسمتشو در ایمیل نوشتم چون چند قسمتشو سه سال پیش به حال خود رها کرده بودم خواستم تمومش کنم .. اونو که تمومش کردم قبل از تموم شدن داستان خواهر ....هر سی و خوردی قسمتشو با هم منتشر می کنم .. اگه فرصت کنم شاید تا این دو سه هفته ای که به پایان سکسی نویسی من باقی مانده .. دو سه داستان کوتاه تک قسمتی هم به عنوان حسن ختام بذارم . البته داستانهای عشقی و مطالب غیر سکسی خواهم نوشت .. در هر حال در پست پس از 66 ماه توضیح دادم که چی شد که خلاف روحیه و خواسته و عقیده ام سکسی نویس شدم . امیدوارم خداوند گناهان منو ببخشه .. در هر حال آدما همه شون اشتباه می کنند و مهم شجاعت داشتن و اعتراف به اشتباهه . با نهایت احترام و آرزوی بهترین ها برای شما و عزیزانتان .. ایرانی