ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دریا همون دریا بود 8

وقتی فرزین منو با اون سر و وضع دید قبل از این که زیاد سوال پیچم کنه من اونو پیچوندم ..
-غزیزم اگه با هام بیای و یه حمومی برام ردیف کنی که یه دوشی بگیرم خیلی خوب میشه ..
اون دیگه چیزی نپرسید .. راستش می دونست که من انگاری یه چیزیم میشه . خودمو خیلی خندون و سر حالم نشون دادم . هدفم این بود که خودمو برسونم به یه حمامی و اثرات اون  کثافتا رو از خودم دور کنم و اون بوی بدی رو که احتمالا کسم از تماس با اونا پیدا کرده بود . می تونستیم بریم وسط شهر و یک اتاق بگیریم . اما من مثلا می خواستم در یک فضای شاعرانه و رویایی باشم . آخه شهر ساحلی قشنگیش به اینه که آدم از ساحل و دریاش استفاده کامل بکنه نه این که فقط واسه شنا یه ساعتی رو بیاد به ساحل و دریا و بره .. خلاصه من حموم کردم و این بار با این که هنوزم درشوک بلایی بودم که بر سرم اومده بود و از فکر کردن به اون عذاب می کشیدم  فرزینو بردم به پشت تپه های دور .. تپه های شنی که آدمو به یاد کویر مینداخت .  سکوت جالبی بود .. هیشکی اون اطراف نبود . دلم می خواست  کاملا بر هنه در بغل فرزین قرار گرفته و زیر نور ماه با هام سکس کنه . می خواستم فشار افکار شوم و درد ناک رو از سرم دور کنم .
-دریا  تو چته . امروز .. گاهی زیادی سردی .. گاهی زیادی داغی .. یه وقتی ازآدم فرار می کنی و یه وقتی مثل حالا میگی همین جا بخوابونمت ..
 -ببین این جا اونم این وقت شب فکر نکنم کسی بیاد .. همه سرشون به کاری گرمه . اینجایی هم که ما اومدیم خیلی پرته . آخه من توی پلاژ که بخوام باهات باشم می ترسم سر و صدا زیاد کنم .
 -فکر کردی وسط این بیابون می تونی فریاد بکشی
-ولی در عوض این حسو دارم که کسی حواسش به من نیست .
راستش یه جوری می شدم وقتی که می خواستم تصور کنم یکی دو متر اون طرف تر یکی دیگه با هام حال کرده  . مانتومو که  شباهت زیادی به روپوش مدرسه داشت  بازش کردم تا اون تن لخت منو ببینه .. با این که موکتی با خودمون آورده بودیم و پهن کرده بودیم ولس شنها  بازم اذیتمون می کردن ..
-از پدر و مادرم نه ولی از دو تا خواهرام خجالت می کشم اونا حتما می فهمن که ما برای چه کاری اومدیم این جا  -عیبی نداره بعدا با اونا هم میریم برای قدم زدن . ایرادی نداره یه امشبو کم می خوابیم .
-از دست تو زن آخرش من سر به صحرا می ذارم . دل به دریا رو که زدم ..
-ببینم اگه یکی بخواد بیاد این نزدیکی ما از کجا متوجه شیم .
 -هر دو دقیقه در میون می تونی سرت رو بگیری بالا
 -متشکرم عیال خوبم . واقعا راه حل از این بهتر نمی شد .
خنده ام گرفته بود . لبامو بوسید می خواستم خودمو از عذاب روحی نجات بدم . باور کنم که  منم یک زن سالمم . یک زن متاهل .. کسی که می تونه به شوهرش متکی باشه و در آغوشش آروم بگیره .
-فرزین منو ببوس . یه کاری کن که امشبو هر گز فراموش نکنم . یه شب به یاد موندنی برام بشه ..
از نوک پا تا فرق سرمو بوسید.. و در بر گشت دهنشو گذاشت روی کسم .. برای اولین بار بود که به این صورت   دهنشو رو کسم می چسبوند ولی برای دومین بار بود که یکی کسمو می خورد . فرزاد چند ساعت پیش این کارو کرده بود و من حواسمو می بردم به جای دیگه که لذت نبرم . حالا فرزین داشت این کارو می کرد .. خوشم میومد . حالا دیگه حواسمو نمی بردم به جایی دیگه ولی قطرات اشک خیلی آروم از چشام جاری بود .. فقط ماه و ستاره ها اشکامو می دیدن . همه جا تاریک بود  فقط خود آسمون و یه چند متر اون طرف تر کمی روشنی داشت  . یه جوری کسمو میک می زد که لبامو گاز می گرفتم .. سرشو به شدت میون پام حرکت می داد تا تماس چونه و لبهاش با کسم بیشتر شه .. دستمو  گذاشته بودم رو سرش و خیلی آروم با موهاش بازی می کردم .. اوج آرامش من زمانی بود که کیرشو چسبوند به لاپام و منم آروم پامو باز کردم و بهش گفتم که جاده عشق و هوس من برای  ورود ماشین هوسش آماده آماده هست .وسط بدن خودمو حرکت می دادم ..
-چه خوب می خوریش . یواش یواش داری وارد میشی ..
وقتی کیرشو به کسم چسبوند حرارت و داغی و سفتی خاصی رو حس می کردم همراه با لذتی که اون دو متجاوز نتونسته بودن به من بچشونن . دلم گرفته بود ولی وقتی کیر فرزین رو توی کس خودم حس کردم و با عشق تسلیم شوهرم شدم فهمیدم که مرز بین مرگ و زندگی کجاست .. اما همچنان عذاب وجدان داشتم . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی