ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 51

پروین وقتی به خونه برگشت وشوهرشو دید که خوابیده خیلی خوشحال شد این جوری احساس آرامش بیشتری می کرد .. دوست داشت در خلوت خودش باشه و بیشتر استراحت کنه . همش به این فکر می کرد که چیکار کنه ,  وقتی صبح با پارسا روبرو شد  چی بگه ...  نه .. امکان نداره بتونم با پسر خوش تیپ خودم باشم .. وقتی اون بغلم کرد و منو بوسید یه لحظه حس کردم که دوست پسر جوونی گرفتم که به زندگیم یه تنوع دیگه ای داده . چرا اون حس ارتباط خونی مانعم  نشد ؟!چرا یه حس بدی ندارم ؟! چرا هیجان زده ام و می خوام هرچه زود تر  به صبح برسم ؟! اگه کنترل خودمو از دست بدم و خودمو در اختیار اون بذارم واون دست رد به سینه ام بزنه ؟!.... اگه تمام اینا یه خیال و توهم باشه و بین من و اون هیچی نشه ؟! اگه نتونم دیگه پیش اون سر بلند کنم چی ؟! منی که تا حالا جز با پدرش پرویز با مرد دیگه ای نبودم چرا الان این قدر بی پروا شدم که می خوام خودمو در اختیار پسرم بذارم و از این بابت خیالم نیست ؟!
 می دونست که پرویز بیدار نمیشه . در پذیرایی رو کمی باز کرد تا نوری که وارد اتاق میشه تا حدودی آینه رو مشخص کنه خودشو بر هنه کرد و به بدنش در آینه نگریست . تصورشو می کرد که این بدن در اختیار پارسا قرار گرفته .. چه حسی می تونه بهش بده .. حسی شبیه حس شب اول از دواجش ... شروع یک زندگی دیگه , یک زندگی تازه ... اون سالها منتظر این لحظه بود .. تا چند وقت پیش نمی تونست اینو باور کنه .. اما در این لحظات بیش از هر وقت دیگه ای اینو باور می کرد .
 بخواب پروین ! آروم بخواب !  کاش پرویز زود تر از خونه بره بیرون و من بتونم بهتر و بیشتر و راحت تر به خودم برسم ..
برای دقایقی به این فکر می کرد که صبح چه جوری کنار پسرش قرار بگیره تا راحت تر بتونه اون فضایی رو که در حموم ایجاد شده بود رو یک بار دیگه بسازه ... اگه منم برم به حموم و این بار اون بیاد ؟ یعنی تابلو میشه ؟... اگه توی تختخواب باشم و ازش بخوام بیاد استراحت کنه ؟... هر کاری میشه کرد .. هر بهونه ای میشه آورد .. دلم می خواد بهونه هام , کارام طبیعی باشه تا اون نتونه یه تصور بدی راجع به من داشته باشه . و شرایط پارسا هم به صورتی بود که اصلا نمی تونست درس بخونه . برای اون ارتباط جنسی با مادرش خیلی سخت تر از داشتن رابطه با خواهر و زن داداش هاش بود . حساب مادر جدا از همه اینا بود .. یعنی بهتره بی خیالش شم ؟ ممکنه مادر در عالم بی خبری باشه و نخواد که من با اون ور برم ؟ ولی اگه یه وقتی خودش بخواد چی ؟ اون تا کجا ممکنه اشتیاق خودشو نشون بده ؟ممکنه سیستم خواهش اون با حرکات اون سه نفر در خواستن فرق کنه ؟
 بالاخره صبح رسید ...  پرویز خیلی زود رفت سر کار . توسکا خوابش نمی برد .. از پنجره اتاقش به درب اصلی آپارتمان خیره شده بود و فکر می کرد . به این که چی می شد اگه فقط پارسا مال اون می بود . چه لذتی داشت همون چند ساعتی که اون پارسا رو فقط واسه خودش می دونست .
صدای زنگ در  به ناگهان رشته افکار پروین رو پاره کرد و برای لحظاتی به این فکر کرد که برق تمام وجودشو گرفته ... سعی کرد بر خودش مسلط شه .. یه مینی  پیراهن کوتاه بدون آستین تنش کرده بود به رنگ قرمز که از یه وجب بالای زانو تا قسمت بالای سینه هاشو پوشش می داد .  به چشم و ابرو و لباش حالتی داده بود که می دونست پارسا ازش خوشش میاد . و این جوری رنگ سبزچشاشو خوشگل تر و چشاشو درشت تر و وسوسه انگیز تر و خمار تر نشون می داد ...
پارسا : مامان می خوای بری مهمونی ؟ چقدر خوشگل شدی ؟!
-حتما باید برم مهمونی تا بخوام خودمو این جور ردیف و میکاپ کنم ؟ خودم و خونواده ام نباید از دیدن من لذت ببرن ؟ همین که تو خوشت بیاد از همه چی مهم تره ..عزیز دلم .
 -پس بابا چی ؟ ! مهم نیست که اون خوشش بیاد یا نه ؟
 -اون به خودش هم توجهی نداره . چه برسه به من .
-چه عطری مامان ! چه زیبا و رویایی شدی ؟!
-دیشب نبودم ؟
 -چرا پروین جون .. همون رویایی بودن دیشبت بوده که منو تا این جا کشونده ... من فکر نکنم  هیچوقت دوست دختر بگیرم ...
-بهتر  ولی چرا ؟
 -واسه این  که من قبلا هم گفتم یکی رو می خوام که هم اخلاقش شبیه به تو باشه و هم زیبایی اش ..
-دیگه زیادی ازم تعریف می کنی
-خب تعریف داری مامان ..
پروین خودشو کمی گرفته نشون داد . حس کرد که اگه می خوادکم نیاره باید طبیعی تر نقش بازی کنه .. یا این که شور و هیچان خودشو به طرز شدیدی بروز نده . ولی انگار نمی تونست .
-چیه خوابت میاد پارسا ؟
-خیلی خسته ام ..
 -معلومه دیگه . شب نشینی کردنت با خانوما دیگه چی بود ؟! اصلا تو رو چه به محفل زنونه . اونا یه حرفای خاص خودشونو دارن .. می خواستم در مورد دخترای این دوره زمونه با هات حرف بزنم ولی قبل از اون باید بدونی که پدرت مدتهاست که به من بی توجه شده . اگه هر زن دیگه ای به جای من بود تا حالا روش زندگیشو تغییر داده بود .
 -مامان خواهش می کنم از این حرفا نزن .. بیا پروین جون .. بیا بغلت کنم تا هر دومون آروم شیم .
انگاری پروین منتظر همین حرف بود . خودشو در آغوش پارسا انداخت . دوخت پیراهن به صورتی بود که از بالای سینه به بالا و در قسمت پشت هم , همردیف سینه به بالا کاملا برهنه بود . با این که پیراهن , کیپ تنش بود ولی به خاطر جنس نرمش پارسا به خوبی می دونست که با یه فشار آروم می تونه اونو کمی پایین بکشه و حداقل نوک سینه های درشت و آبدار مادرشو بندازه بیرون . کف دستاشو در قسمت برهنه پشت پروین گذاشت .. بدنشو به بدن اون چسبوند تا مادر سفتی کیر پسرشو رو قسمت بالای کسش احساس کنه .. بدن پروین کاملا سست شده بود . می دونست که اگه پارسا لختش هم کنه نه تنها هیچ اعتراضی نمی کنه و ادای خجالتی ها رو در نمیاره بلکه کمکش هم می کنه . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی