ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 41

نگاه پارسا به سینه های درشت خواهرش بود . خیلی دلش می خواست در اون لحظه کیرشو بکشه بیرون و یه نگاهی بهش بندازه و ببینه که شرایط کس و پرده خواهرش به چه صورته . یه حسی می گفت  که زده اونو پاره کرده و خواهرش دیگه یه دختر نیست . عیبی نداره حالا که اون تاسف نمی خوره من چرا ناراحت باشم .
-عزیزم اگه دردت میاد و می سوزه بکشمش بیرون
-نهههههههه چی داری میگی .. اگرم بسوزه می خوام که همون داخل باشه ... چقدر داغ و گرمه .. چقدر به آدم می چسبه ...
 پارسا : عزیزم اگه بکشمش بیرون بازم درجا می کنمش تو .. فقط می خوام ببینم که چه جوری شده ! تونستم موفق شم یا نه ...
پارسا کیرشو کشید بیرون . همون جوری که حدس می زد و پریسا هم همین حسو داشت کیر کاملا از خون کس  ناشی از پارگی پرده پریسا خیس شده بود ..  پریسا با این که سوزش خاصی رو توی کسش حس می کرد همچنان منتظر حرکت بعدی کیر و فرو رفتن توی کسش بود تا حس کنه داره آروم و التیام می گیره و غرق هوس به اوج لذت می رسه .. واسه همین بی اختیار خودشو بالا کشید و کیر کلفت و تپلی پارسا رو گذاشت توی دهنش .. طعم خون کسش  مانع ساک زدنش نشد و پارسا هم هر کاری کرد نتونست جلوی این کارشو بگیره .. پسر با خودش گفت  نوش جونش بذار ساک بزنه خودش که دوست داره و دلش می خواد من چرا جلو شوق و ذوقشو بگیرم .
 -بیا بیا پریسا .. بیا توی بغلم ... بیا که من نشون بدم چه جوری می تونم تو رو سر حال سر حالت کنم .
این بار پاهای پریسا رو به دو سمت باز کرد  و کس  ناز و کوچولوشو گذاشت توی دهنش ... خیلی راحت می تونست تمام اون کسو توی دهنش جا بده ...
 و زن حالا حس می کرد که دوست داره از یه سمتی در بره ولی بازم اسیر دست و دهن و حرکات برادرش باشه .. فرار و موندن و لذت بردن .. این بود اون حسی که در اون لحظات داشت . یه حس قشنگ و موندگار . حسی که می دونست وقتی که فوران کنه اونو به آرامشی می رسونه که برای قرار گرفتن در فضای دیگه ای  از سکس لحظه شماری می کنه .. پریسا لبای پارسا رو به خوبی روی کسش حس می کرد و عطش و هیجان داداششو که چه جوری داره با اون لبا  دور و بر کس و لبه ها و تمام زوایاشو می مکه . و نهایت هیجانش وقتی بود که پارسا کسو درسته می ذاشت توی دهنش و بدون گاز گرفتن اونو با فشار و مکش خاصی توی دهنش می گردوند .. طوری که پریسا حس می کرد  زیر ناف و مغز کسش از لذت جوش آورده و هر لحظه می خواد که بپاشه و بپاشونه ... و پارسا هم که متوجه این تحرک و حشر بیش از اندازه خواهرش شده بود سرعت میک زدن کسو با همون روال زیاد کرد .. 
-آهههههههه نهههههههه پارسا .. نهههههههه ... این جوری نههههههه .. بذار من در برم .. جلومو نگیر .. داداش من سوختم .. آتیش گرفتم .. و پسر حس می کرد حرارت و ریزش آب داغ  هوس خواهرش رو , روی چونه ها و لبها و صورتش ... و تمام آب و خیسی کس خواهرشو می مکید ...
 و پریسا همچنان در اوج لذت بود . یه چیزی حدود دو دقیقه این اوج گیری ادامه داشت و زن هنوز آروم نشده بود . یواش یواش حس می کرد که در یک سرازیری قرار داره و داره به یه آرامش می رسه . دیگه حس فرار نداشت . فقط می خواست که در آغوش برادرش باشه و غرق بوسه شه و برای لحظاتی چشاشو بذاره رو هم و بخوابه .
 و پارسا با سینه های خواهرش ور رفت .. لباشو گذاشت رو لبای پریسا .. و خیلی آروم اونو می بوسید . پریسا حس کرد که برادرش  فکرشو می خونه و همه اون چیزی رو که در این لحظات بهش نیاز داره خیلی راحت می تونه بر آورده کنه ...  برادرخیلی آروم به چشای بسته خواهرش زل زده بود و منتظر باز شدن پلکاش بود ... وقتی پریسا چشاشو باز کردپارسا کف دستشو گذاشت روی کس خواهرش . کس کاملا خیس و آماده بود ... کیر کاملا درشت و قلنبه شده بود .. طوری که خود پارسا از این حالتش تعجب می کرد و به این فکر می کرد که نکنه این بار پریسا رو اذیتش کنه .
چشای زن کاملا باز و خیره مونده بود . پریسا پلک نمی زد و به برادرش نگاه می کرد ...
-آماده ای عشقم ؟
-من سالهاست که آماده ام ...
 -نمی دونستم خواهر ناز من سالهاست که همچین حسی رو داره
-برای تو آره . فقط برای تو آره ..
پارسا این بار با آسودگی بیشتری نسبت به دفعه قبل سر کیرشو به شکاف کس پریسا چسبوند و بازم به این فکر می کرد که هر طوری که شده بدون این که خواهرش متوجه شه تلکا و توسکا رو بکشونه به این سمت . این بهترین راهی بود که می تونست همه رو به یه تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز برسونه . و در این میانه اون که بیش از همه سود می برد خود اون بود .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی