ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 107

بنفشه همچنان سوختن و آه کشیدن خودشو نشون می داد . اون غرق هوس شده بود و دیگه به این فکر نمی کرد که برای چی اومده این جا و چه کاری داره .  اون دیگه این فضا رو جای امنی برای خودش احساس می کرد .
 -اووووووههههههه خیلی خوبه .. عالیه .. دارم می سوزم . یه حس داغی دارم . یه حس قشنگ .
با حرکاتی رو به جلو کسشو به لب  و دهن  مستعان می مالوند ...
-خوشم میاد .. تند تر .. این کارو تند تر انجام بده .. فشارش بگیر .. میکش بزن ... دوست دارم .. دوست دارم ... لذت می برم ...
 تمام تن بنفشه لرزش خاصی پیدا کرده و یک لحظه حس کرد که دیگه کاملا بی حس شده و فقط داره به لذت فکر می کنه .. نمی دونست که رو هوا قرار داره یا رو زمین .. فقط حس می کرد که جز نفر رو برویی تا به حال هیچ مرد دیگه ای در زندگیش وجود نداشته . همون حسی که یکی بهش می گفت هر وقت داری با مردی سکس می کنی به همین فکر کن تا از اون لذت ببری . فقط به این فکر نکن که جسمت رو در اختیار اون قرار دادی . اونو با تمام وجودت بخواه .. اگر هم نمی تونی در مدتی کوتاه این حست رو قوی کنی حداقل این حس رو در خودت به وجود بیار که اون تنها مرد زندگیته یا تنها کسیه که تونسته تو رو به سمت خودش بکشونه و حالا بنفشه از اون جایی که خودشو غرق این احساس کرده بود  داشت به اوج لذت می رسید . پنجه هاشو به پهلو های پسر فرو کرده بود و در اوج خوشی به ار گاسم رسید .. ولی حس می کرد که نیاز داره که بدن اون پسرو کیرشو در وجودش حس کنه . پا ها شوبه آرومی به دو طرف باز ترش کرد .. مستعان خودشو بالا کشید و کیرشو به نرمی گذاشت  وسط کس بنفشه  -بکن .. بکن .. داغه .. داره آتیش میده .. قلبم داره می زنه بیرون ...
 زن حس می کرد که بازم اسیر یه حس و هوس دیگه ای شده . وقتی که کیر به این جای کار می رسه و خیلی آروم راهشو به سمت  داخل کس پیدا می کنه ... حرکت شروع شده بود ..
 بنفشه : آخخخخخخخخخ .. محکم بزن .. می خوام وقتی بر گشتیم همه بدونن که من آروم آرومم . دیگه چشم و دلم سیر باشه از خواستن تو ...
مستعان دستاشو گذاشت دور کمر بنفشه و لباشو وقتی روی لباش قرار داد زن حس کرد که یک بار دیگه هوس به سمتش بر گشته و با تمام وجود می خواد که ار گاسم شه ..... و هایده و افشین در حال رقصیدن بودند ...
 هایده : بیا بریم از این جا بیرون .. بریم به یه سمتی .. دلم  هوای آزاد می خواد ...
 -فقط همینو می خواد ؟
 هایده منظورشو گرفته بود ..
-اون بستگی به این داره که دل بقیه چی بخواد ..
 -آدم اگه دلش چیزی بخواد که به خاطر دل دیگران نیست . دل آدم برای خودشه .
هایده : چی می خوای بگی چرا با این حرفات داری با من بازی می کنی ..
 افشین : من بازی می کنم ؟  من بازی نمی کنم .. قصد یه بازی رو دارم .
-چه بازی !
-بازی عشق
 -منظورت عشقبازیه ؟
 -آره بازی عشق و هوس ..
هایده : آخخخخخخخخ جوووووووون .. خوشم میاد که این جور خواسته ات رو رک میگی ؟
-آره . من آدمای رک رو می بینم و میگم .
 -من کی بهت چیزی گفتم ..
 -من می تونم صدای دل آدما رو بخونم . می تونم حس تو رو درک کنم و بدونم که در وجودت چی می گذره و داری چی رو فریاد می زنی .
-اوخ جوووووون . .. هر چی تو میگی درسته .. بیا بریم .. بریم از این سمت .. پشت ماشین شاسی بلند ما خیلی جا داره .. شیشه هاشم طوریه که کسی نمی تونه ما رو ببینه . یه جای دنج و اختصاصی هم پارکه ..
 و لحظاتی بعد هایده و افشین پشت ماشین بودن .
 افشین : راست گفتی . این خیلی جا داره .  لختم کن .. لختم کن ..
-شوهرت نیاد ..
-نه اون الان این جا چیکار داره . تازه سوئیچ دست منه . اون اول باید منو پیدا کنه و بعد بیاد این جا . الان داره یه گوشه ای حال می کنه . شاید اونم یه دوست زنی پیدا کرده که اونو برده توی ماشین خودش که امید وارم این طور باشه .
-چقدر بدنت داغه هایده ...
-از خودت بپرس .. ببینم چه حسی داری ..
-نمی دونم .. که حس بودن با زنی غیر از همسر چه حسی می تونه باشه .
-یعنی می خوای بگی برای بار اولته که با زنی به غیر از بنفشه می خوای سکس کنی ؟ کاری به قبل از از دواجت ندارم .. دیگه از این خالی بندی ها با من نکن .. فقط منو بخور .
 هایده  و افشین لباسای روشونو در آوردند .
 -چه سینه های تپلی داری !
-همش مال تو .. می تونی  حتی بیای خونه مون و همه این چیزا رو بهتر ببینی ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی