ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 203

حدود یک ساعت دیگه هم  با هم بودیم . دیگه حس و حال و نایی واسم نمونده بود .  هیشکدوم دل  نداشتیم که دست از سکس بر داریم . پر از نیاز و خواستن بودیم . من نمی دونم که این دو تا پسره چه شور و حالی داشتن که مدام ا نگشت می کردن تو ی کون من و انگشتشونو می لیسیدن . این کار طوری به من هیجان می داد که دلم می خواست بار ها و بار ها کیرشونو توی کونم حس می کردم .  بعد اونا وسط کونمو باز کرده و اول زبونشونو  به نوبت می کشیدن رو سوراخ کونم و بعدش هم لیس می زدن اون جا رو .
- اوووووووووففففففف چه حالی می کردم !... بالاخره پس از یه دوش داغ و بعد ولرم گرفتن حس کردم که بدنم نرم شده . هر چی این شیرین بهم گفت که منو تا دم در خونه مون برسونه قبول نکردم . .. گفتم کار دارم می خوام یه پیر هن واسه خودم سفارش بدم . آخه فرم باسنم طوریه که یا باید لباسامو بدم خیاط بدوزه یا  از پیش  به جایی سفارش بدم که در چه طرح و حالتی می خوام ... احساس آرامش و سبکی می کردم .  نمی دونم چرا امروز یه حس عذاب وجدان کمتری داشتم از این که  زیر کیر  افرادی به غیر از سیاوش بودم . شاید هم واسه این بود که حس می کردم به شیرین مد یونم . ولی همش همین نبود . چون من لذت برده بودم خوشم اومد .. واااااااایییییییی نههههههههه خدای من از دور ماشین جبار رو دیدم که داره میاد سمت من . یه هفتاد هشتاد متری رو فاصله داشتیم . در اون لحظه این آمادگی رو نداشتم که دیگه با اون روبرو شم . نمی خواستم زیر بار زور برم  . سیاوش هم شروع کرده بود به تماس گرفتن با من . اوووووووخخخخخ دیگه از این بد تر نمی شد . به اندازه کافی شماره اونو رد داده بودم . حالا باید چیکار می کردم . پیچیدم به کوچه بغلی . لعنتی عجب کوچه درازی بود . نمی شد از دستش در رفت ... نهههههه .. خدایا . عجب بازی شده ... سریع رفتم در یکی از خونه ها رو زدم . یه خونه شیک  ویلایی بود .. اوخ خدا کنه این خونه دیگه مرد نداشته باشه که بخواد بیفته رو من . بذار اول درو باز کنه بعدا به فکر مرد داشتن یا نداشتنش بیفتم . به هر چی فکر می کردم جز این که این جبار بخواد منو در این شرایط بکنه . اونم وقتی که از دستش  در رفتم حتما فکر می کنه یه بر نامه ای بوده . خودم خنده ام گرفت . در باز شد ... و منم دیگه بدون هیچ فکری وارد خونه شدم ... دیدم دو تا پسر جوون  اومدن بیرون ... هر دو تا شون شلوارک پوش بودند و یه نگاهی هم به سر و وضعم انداختند . حس کردم که ممکنه منو با جنده اشتباه گرفته باشن . .
-ببخشید آقا پسرا یکی منو تعقیب می کنه  نمی دونم دزده .. چیکاره هست . چی می خواد .
-حتما یه چیزی می خواد .
یکی از اونا یه لبخندی به دیگری زد . گفت
- شما اگه از این به بعد چیزی می خوای به خود ما بگو که در خد متت باشیم .
 دو تایی شون منو در چنگ خودشون گرفته بودند ...
 -دیدی بهروز خان من گفتم صبر کن زورم مباد برم بیرون . الان شکار خودش با پای خودش میاد ..
 -راست گفتی بهرام جان . عجب شکاری ! ببینم توی تور ما جا میشه ؟
 ای وای دیگه حساب اینجاشو نمی کردم . خسته بودم . می تونستم یه لحظه درو باز کنم و برم بیرون چون هنوز چسبید ه به در بودم و سرعت عمل منم در این جور موارد بد نبود . یه چند تا فن مشت و لگد هم می دونستم  . نمی دونستم اون بیرون واسم چاهه یا داخل این خونه . همون ایستاده امونم ندادند . یکی از پشت و یکی دیگه از جلو بهم پیله کرده بود ...
-پسرا خواهش می کنم ولم کنین .. ولم کنین . من اون جوری که فکر می کنین نیستم ..
آخخخخخخخ شلوارمو کشیده بودن پایین
-من شوهر دارم . شوهر دارم .
-داشته باش . ما  اتفاقا همش سفارش می کنیم اون زنایی که میان پیش ما تا با ها شون حال کنیم شوهر داشته باشن که بدونن چه جوری باید حال داد خودشونم بیشتر حال می کنن این بیشتر به ما حال میده . تازه واسه این کار شناسنامه هم تحویل می گیریم تا برای ما مشخص شه که طرف حرف راستو می زنه یا نه .
 اعصابم به شدت به هم ریخته بود . نه ... این سیاوش هم ول کن نبود و مرتب زنگ می زد ...
 -پسرا آروم تر بذارین من یه جوابی به این شو هر دلواپسم بدم ...الو سیاوش جونم چه طوری . همه چی امن و امانه ؟..
 -چی شده آتنا چرا جواب تلفنای منو نمیدی ..
-یه مقداری شرایطش نبود .. عزیزم امشب بهت می رسم . اگه تو بخوای ..
 صداش هم می پیچید نمی خواستم طوری حرف بزنه که متوجه شن که اون شوهرم نیست . بیچاره شوهرم پژمان که از دو تا چشماش هم بیشتر بهم اعتماد داشت و اصلا پیگیر نمی شد که من کجا میرم و کجا میام .در همین لحظه یکی از پسرا که انگشت کرده بود توی سوراخ کونم انگشتشو بیرون کشید و گفت
- حتما می خوای بگی این آب کیر شوهرته که توی کونت مونده جنده خانوم . با این که از تماس انگشتش با سوراخ کونم خوشم اومده بود ولی حرصم گرفت از این که به  من گفت جنده خانوم .  ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی