ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا گل کاشتی

اون روز شاهد صحنه عجیبی بودم . رفته بودم خونه پدر زنم . ..  زنم و مادرش رفته بودن سفر .. من تنها بودم و می خواستم شامو برم اون جا  ..
خواهر زنم  شیما که دانشجو هم بود و بیست و دوسال داشت واسه درسای دانشگاهش نتونست که همراه مادروخواهرش  بره سفر ...
 اشتباه من این بود که باید در می زدم ولی  از اون جایی که همسرم شیوا کلید خونه مادرشو داده بود به من و از اون جایی که  تنها دامادشون بودم و گفته بودن هر وقت که بخوام می تونم سر بزنم دیگه با کلید خودم  در و باز کردم . ولی  چشمتون روز بد نبینه . خواهر زنم  شیما,  شاهرخ خان پنجاه ساله رو بسته بود به ستون . کاملا لخت .. و به بدنش شلاق می زد . نظیر این صحنه رو در فیلمهای سکسی دیده بودم که به اون می گفتن میسترس اسلیوی .. یه لحظه که  روشون به سمت دیگه ای بود سریع  خودمو پشت کاناپه ها پنهون کردم . با اونا فاصله داشتم . ولی جایگاه مناسبی نداشتم . شیما هم کاملا لخت بود .. اوخ اوخ ...با شلاق می زد به کیر بابا شاهرخش ... طناب دور ستونو باز کرد  و یه پاشو گذاشت رو سر پدرش و اونو مجبور کرد که کسشو بلیسه ... هر چند لحظه در میون به زحمت چند ثانیه فیلم ازشون می گرفتم . لحظاتی بعد دختره یه قلاده انداخت گردن باباش و اونو مثل سگ روی زمین می کشید  معلوم نبود این مسخره بازیها چیه . دو تایی شون زده بود به سرشون و اسیر فیلم و این جور بر نامه ها شده بودند . خلاصه .. رسیدم به جایی که پدره عین یه سگ زبونشو تا حلق در آورد و رو کس دخترش می کشید ..
شیما : بخور .. بخور .. واق واق کن ..
پدره هم  ادای سگ رو در می آورد . واقعا این شاهرخ خان عجب اسیر کس دخترش شده بود .. شیما یه دستی به زیر بیضه های باباش زد و کیر پدرشو گرفت توی دستش و با چند تا لیسی که به نوک و تنه اش زد اونو شق کرد .  پدرشو کنار ستون دراز کرد و رفت رو کیرش نشست .. ..
-آخخخخخخ بابا بابا .. محکم تر ...  
شاهرخ : تو که همش داری ضربه می زنی . ..
 چه صحنه ای شده بود حالا راحت تر فیلمبرداری می کردم . چون هیشکدومشون نمی تونستن منو ببینن . ولی به شدت تحریک شده بودم . خودمو لخت کردم .  به کیرم کرم مالیدم . رفتم سمت اونا .. تا نزدیکشون شدم دو تایی شون هوشیار شده می خواستن فرار کنن که محکم و دو دستی چسبیدم به ستون و نذاشتم که کیر شاهرخ از کس دخترش بیاد بیرون ...
-بس کنین . من از صحنه فیلم گرفتم . اگه می خواین زنم شیوا و مادر زنم شهلا متوجه جریان نشن منم بیارین توی خط ..
کون خواهر زنمو از وسط باز کرده از پشت گذاشتم توی کونش  ..  چه کون تنگ و خوش دستی داشت . جوووووووون ...
-نههههه نههههه کون درد داره . کون درد داره .
-بیا جلو شیما کوسو ... تا حالا بابات صد دفعه کونتو کرده . نگو درد داره ..
 -بابا اسلیو منه .. تو اسلیو من میشی ؟که من بشم میسترس ؟ ..
خنده ام گرفته بود . دختره کس خل زیر کیر من قرار داشت , داشت از این مزخرفات تحویل من می داد .. چه کشکی ! چه آشی ! چه دوغی ! .. منم واسه این که دلشو نشکنم و مخشو کار بگیرم گفتم آره عزیزم .. عشق من ..منم اسلیو تو میشه . فدای تو ارباب زیر کیرم برم ..
 با یه فشار نصف کیرم رفت توی کونش . حدسم درست بود پدرش به اندازه کافی اونو کرده بود . ولی حالا به من چقدر مزه می داد !. دستامو به سینه ها ش فشرده چنگش می گرفتم . آخیش په شونه هایی داشت .. یه نگاهی هم به حرکت دو تا کیر انداخته و از هار مونی اونا با هم لذت می بردم . شیما مرتب جیغ می کشید ...  همزمان,  من و پدر زن دو تایی مون آبمونو خالی کردیم ..
-بابا جون اجازه میدی من شیما رو ببرم ؟
 دو تایی با هم رفتیم حموم . ابتدا خودشو تمیز کرد و بعد حسابی اونو از کس کردم . .. و بعد ار این که ار گاسمش کردم  کیرمو فرو کردم توی دهنش و اون آبمو خورد تا این که ار گاسم شد . ..
 -بابا جون گل کاشتی ..
 -پسرم داماد گلم .تو هم خوب سر حالی . -
بابا هر چی نباشه ما بیست سال کم سن تریم .
شیما : هر دو تا تون گل کاشتین ... عالی بود .. عالی ...
 پدر زن رفت و من و خواهر زنم همچنان مشغول بودیم ... شیما قول داد که همیشه با من همراه باشه ...و تا حالا که چند ماهی از اولین آمیزش من و اون می گذره به قولش وفادار مونده  .... پایان ... نویسنده ... ایرانی