ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 171

لیدا همچنان حرص می خورد و داشت به این فکر می کرد که چیکار کنه . اعصابش به شدت  متشنج شده  خودشم نمی دونست چیکار داره می کنه . اون تا حالا دست مرد غریبه ای رو رو بدنش حس نکرده بود . ولی اینو هم می دونست که هر بار اعصابش خرد میشه و حرص می خوره باید یه جوری تلافی کنه و اگه گذشت کنه خودش بیشتر داغون میشه . ولی چه جوری تحمل کنه دست اون پسر بیگانه رو . درسته که اونا رو می شناخت ولی نمی تونست به خودش این اجازه رو بده که در اختیار اونا قرار بگیره ....  یه فکری توی سرش بود .. ولی گفت فعلا بهتره عادت کنه به لمس دستا و بدن مرد بیگانه بعدا اون کارو انجامش بده ..
-یکی از شما دو تا پسرا بیاد سمت ما ...
 مهران : آبجی ما نون و نمک آقا میلادو خوردیم . امکان نداره دست از پا خطا کنیم . لیدا : اون روی سگ  منو بالا نیارین ..  شما که داشتی لاپای این خانوما رو می خوردین در واقع داشتین نون و نمک شوهراشونو هم می خوردین . واسه من از این بازیها در نیارین . میلاد چیکاره هست که حقی در مورد من داشته باشه . کاری نکنین که حالا برم جریان رو به رامین خان و آقا وحید بگم . تازه بابا ماماناتون هم خیلی خوشحال میشن که متوجه شن نه چک زدن نه چونه عروس آوردن به خونه ...
لیدا با اشاره دست معینو به طرف خودش خوند .
 معین : من یکی رو معاف کن .. همون مهران که با شما بحث می کرد برای این کار بهتره ..
مهران : واسه ما مایه نیا . خودت برو .
 لیدا : این قدر توپو به زمین هم نندازین . نوبت تو هم میشه آقا مهران . ..
میلاد : نه .. من اجازه نمیدم . هر چی می خواد بشه بشه ..
لیدا : پس با اجازه همگی ..من برم ببینم بقیه چیکار می کنن .  حیف فکر می کردم که تازه دست ما جور شده .
 ویدا و ماندانا با این که از وضعی که پیش اومده بود راضی نبودند ولی به خوبی به این اطمینان داشتند که گندش پیش شوهراشون در نمیاد . و از طرفی اون اراده ای رو که در لیدا دیده بودند می دونستند که اونم خودشو هر طوری شده وارد جمع می کنه .  معین و مهران ترجیح دادن که همون  سر جای خودشون وایسن و قدمی به طرف لیدا ور ندارن . هر چند دل تو دلشون نبود و ته دلشون می خواست که با لیداحال کنن . برای اونا فرقی نمی کرد که این زن رفیقشونه یا زن کس دیگه ای . کیر که بلند شد و به هوس افتاد دیگه اینا رو نمی شناسه . رفیق ,  سیری چند ؟! منتها از اون جایی که میلاد ازشون انتظار داشت و رو در روی اونا بود و از طرفی می دونستند که اگه آسمون به زمین بیاد  لیدا کارشو می کنه اونا هم رفته بودند به سمت تریپ جوانمردی که یه جورایی  توی دل میلاد جا باز کنن .
لیدا : میلاد جان تو حالتو بکن . ببخشید  سردش کردم و از دهن انداختم . تقصیر شماست که منو بیدار نکردین که با هاتون  بیام . در اصل تقصیر شوهر جونمه . دستشو به سمت کیر معین گرفت و قبل از این که اونو بذاره توی دهنش و واسه اون پسر ساک بزنه گفت یکی بچشم و تستش کنم بد نیست . می خوام ببینم چه احساسی به آدم دست میده  وقتی که با یکی غیر از شوهرش سکس می کنه .
میلاد : نه این کارو نکن . تو نمی تونی لیدا . تو اینکاره نیستی ...
ماندانا : آقا پسر حرف دهنت رو بفهم تو اون کاره نیستی یعنی چه ؟! مگه همه تو شکم مادرشون اون کاره هستند ؟ خب میشه یاد گرفت دیگه . لیدا جون هم حق داره . اونم آزاده که تصمیم بگیره برای زندگیش .  برای تفریح و استفاده از لحظاتش . کسی نمی تونه ایرادی بگیره به این کارش .. خلاصه آقا میلاد برابری حقوق زن و مرد یعنی این که تو نمی تونی برای اون تصمیم بگیری که چیکار کنه .  به قرار داد های اجتماعی کلیشه ای هم نگاه نکن . اگه این قرار داد ها ارزش و اعتباری داشت شما دیگه اونو زیر پا نمی ذاشتی ..
میلاد : شما خانوما خودتون به کی دارین میگین .
ویدا : ما  مخالفتی نداریم با این که شوهرامون بخوان برن دنبال زنای دیگه . بذار اونا هم اون لذتی رو که دوست دارن از زندگی و لحظاتش ببرن . الان رامین داره با کارش عشق می کنه . پرونده های وامی و تسهیلات رو میاره خونه و اون قسمتی رو که در خونه بشه انجامش داد انجام میده .. من کاری به کارش ندارم . می ذارم لذتشو ببره .. اون خودش دنبال زن بازی نمیره .
میلاد : ولی تو می دونی اون داره چیکار می کنه ..
 ویدا : مسئله همین جاست . باید این فر هنگ به نوعی به همه آدما القاء شه .. حالا از اون جایی که سخته تفهیمم اون ,  ما به این صورت داریم عمل می کنیم .
خود ویدا هم درست و حسابی نفهمید چی گفته .. بقیه هم به ساک زدن لیدا خیره شده بودند که چه جوری داشت کیر معین رو میکش می زد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی