ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مادرزن و کپسول اعصاب

هرچی به این زنمون گفتیم بابا این ننه ات رو نکشون همراه ما نیار مگه گوشش به این حرفا بد هکار بود ..
-عزیزم ماه عسل رو زن و شوهرا میرن . دیگه مادر زن رو به دم داماد که نمی بندن ..
هیچی به گوش این سهیلا نرفت که نرفت ..
-داماد خسیس ! مامان خودش خرجشو می کشه ..
حالا تو نگو بد موقعی هم رفتیم ماه عسل و اونم سر زده و اونم به وقت عید .. طوری که  نتونستیم بیشتر از یک سوئیت گیر بیاریم . البته یه جایی پیدا کردیم که مادر عیالمون سوسن خانوم اون جا بکپه .. آخه زن این که سفر زیارتی نبود .. رفته بودیم اصفهان ..
 -عزیز دلم . ما الان دوروزه همخوابه شدیم .. من چه جوری در حضور فیزیکی مامان با تو سکس کنم  ..
 سهیلا : ببین مامان خوابش سنگینه .. کاری به کار ما نداره . من و تو که نمی خواهیم گرگم به هوا بازی کنیم ...
 -ولی حموم رفتنو بگو .. آخه چی بگم بهت زن ...
دیگه نمی شد حرفی زد . شاید اگه پدر زنمون زنده بود می تونستیم از دست این سوسن 45 ساله خلاصی داشته باشیم .. نیمه های شب بود . من و سهیلا مشغول عملیات بودیم . اونو زیر نور چراغ خواب کاملا لختش کرده بودم . دیگه به این توجه نداشتم که نفر سومی هم توی این خونه هست ... در اتاقو هم از داخل قفل کرده بودم . دیگه راهی جز این نداشتم . کیرمو همچین می کردم توی کس زنم سهیلا و می کشیدم بیرون که هر لحظه امکان غش کردنش می رفت ..
سهیلا : چه خبرته ! داری دق دلی مامانو سر من خالی می کنی ؟
-مامان توست به من چه مربوطه ..من الان دوست داشتم تو رو ببرمت حموم .
 تن سفید و گوشتالوی عشقمو می دیدم و تند و تند کیرمو می کردم تا ته کسش  و می کشیدم بیرون .. یهو حس کردم یه سایه ای پشت سرمه ... از قسمت  محوطه خلوت گلخونه ای که به پنجره اتاق پشتی راه داشت .. تمام تنم لرزید . نمی دونم چرا یه حسی به من می گفت مادر زن داره صحنه سکس ما رو می بینه و خیلی هم حال می کنه . من سختم بود . چند دقیقه گذشت تا بی خیال شدم .. به خودم گفتم ولش .. بذار هر غلطی دلش می خواد بکنه  .. منم عمدا  لامپا رو روشن کردم که سوسن خانوم مادر سهیلا خانوم راحت تر جریانو ببینه .  روشن کردن لامپها باعث شد که یه سایه ای  از سوسن روی دیوار گلخونه بیفته . دیگه مطمئن شدم که داره حال می کنه . خیلی هم خوش بدن بود . یک درسی باید بهش می دادم . ولی نمی دونستم چه جوری حالشو بگیرم . روز بعد سهیلا  خواست تا اونو برسونم خونه یکی  از دوستای اصفهانیش که قبلا در دانشگاه همکلاس بودن .
 -عزیزم خودت برو اگه خواستی نا هار هم بمون ..
اونو فرستادم .. مادر زنه رو دیدم که خودشو انداخته روی تخت و  طوری به دمر افتاده که دو تا قاچای کونش بیرون زده .. آخه یه لباس خواب توری بدن نمای به رنگ بدن تنش کرده بود که اونو خیلی خواستنی نشون می داد . فکر نکنم واسه مرحوم شوهرش تنش کرده باشه ... یه دو تا سر فه کردم و وارد شدم .. خودشو بر گردوند و نشست .. بدون این که سختش باشه ...
 -چی شده بابک .
-هیچی مامان سهیلا رفته خونه دوستش .. ناهار هم نمیاد . ..
 -این دیگه چه دوستیه که یه نصف روز می خواد بره دیدنش ...
-مامان خوابت میاد ؟
  -نمی دونم چم شده . از وقتی که پدر سهیلا مرده عصبی شدم . بعضی وقتا قرص اعصاب که می خورم سر شب میفتم تا لنگ ظهر ..
-آره دیشب نصف شب دیدم ..  توی گلخونه وایساده بودی از پشت شیشه داشتی ما رو می دیدی ...
-وااااایییییی نههههه چی رو می دیدم ..
 کفرم در اومده بود ..
-مامان تو قرص اعصاب می خوری ؟
 -آره مگه چی بود ؟!
-بهتر نیست به جاش از کپسول اعصاب استفاده کنی ؟
-انواع و اقسام کپسول داریم . حالا من نمی دونم تو از چی داری میگی ؟
 شلوارمو کشیدم پایین و کیرمو نشونش دادم و گفتم این کپسول ...
 یه جیغی کشید و دستشو زد پشت دستش و گفت وااااایییییی زشته بابک .. تو داماد منی ..
کیرمو گرفتم طرف دهنش ..
-بازش کن تا به زور نکردمش توی دهنت ...
خوشش میومد ولی خودشو زد به ترسیدن .. همون اول توی دهنش خیس کردم . اونو خوابوندم .. لباس خوابشو در آوردم . شورت و سوتینش به این طرف و اون طرف پرت کردم . خودمم نفهمیدم که چه جوری لخت شدم . دیگه شده بودم مثل دیوونه ها ..
 -اوووووهههههه چه خبرته ! هر کی ببینه فکر می کنه که دخترم اصلا بهت نمی رسه .
  سوسن دستاشو گرفته بود جلو صورتش . مثلا خجالت می کشید و نمی خواست ببینه ...
-تو دهنت خالی کردم و نوش کردی ... حقته مادر زن جان .. تمام مادر زن های دنیا رو باید کس و کونشونو جفت کرد و با هم کرد .
انگشتامو فرو کردم توی کسش ...  سه چهار سالی می شد که کیر نخورده بود . دستاشو آورد پایین تر و محکم به دهنش فشرد . .. همین جور داشتم خیسی کسشو بیرون می کشیدم . هیکلش درشت تر از اندام دخترش بود .. شونه های توپری داشت .. سینه هاش کمی شل نشون می داد . ولی اصلا از فرم کسش خوشم نیومد .. سعی کردم زیاد به فضای بیرونی کس توجه نکنم .. مهم همون درونش بود که با کیر کلفت من ساز گاری داشت . حالا دستاشو به سمت سینه ام دراز کرده مو هاشو می کشید لباشو گاز می گرفت ... یهو یه جیغی کشید و ساکت شد ..
-آب بده .. کسم آب می خواد ...
-سوسن جان مثل این که دوست داری زنم هم خواهر بچه ات بشه هم نا مادری ..
اونو که یه دور بر گردوندم و چشام به کون بر جسته و توپرش افتاد امونش ندادم ... از اون خیسی کسشو گرفته فرستادم طرف کون هر چند کافی نبود ولی کیرمو همچین کردم توی کونش که اون یکسره داشت بالش گاز می گرفت ..
-خیلی می چسبه سوسن جون . یادم باشه از این به بعد هر جا میریم سفر تو رو با خودمون بیاریم .
رو سوسن خم شده ..سرشو بر گردونده صورتشو نیم رخ کردم . لبامو گذاشتم رو لباش . حالا کیرمو به آرومی رو به جلو حرکت داده می کشیدمش عقب .. آخیشششششش ... آبم خیلی راحت بی هیچ فشاری توی کون مادرزن با حال و تر و تمیزم خالی شد ... همون کیرو بیرون کشیده فرو کردم تو دهنش . تازه اشتهاش باز شده بود . افتاد رومن و عین یه دختر چهارده ساله تازه نفس ممنوع الگوگلی داشت رو من حرکت می کرد .. انتظار داشت که بازم آبمو بیارم ..
 -مامان خطر ناکه . باشه از ماه دیگه قرص بخور . تازه یه چیزی هم باید واسه دخترت بذاری ..
 اینا رو گفتم تا آرومش کردم .. با هم رفتیم حموم و یه سرویس هم همون جا تر تیبشو دادم .. خلاصه  با هم رفتیم بیرون نا هار خوردیم و دیگه هر کی رفت سر جای خودش خوابید ... ولی از اون به بعد مادر زن عزیزم با کپسول من حسابی ردیف شد .. حداقل هفته ای یک بار ردیفش می کردم ... ولی خیلی حال میده کردن مادر زن ...میگن حرامه ... ولی عیبی نداره یه چک تضمینی چیزی فرو کنین توی عبای این احکامی ها فتوا صادر می کنن که عیبی نداره کردن دختر و مادر با هم .. به شرطی که دختر نداند که شوهرش مادرش را می کند .. پایان ... نویسنده ... ایرانی