ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من همانم 4

آرزوهای بزرگی در سرم بود . واسه خودم نقشه ها داشتم . ولی دیگه نمی شد کاریش کرد . باید در همین فضای بسته خودم می موندم . با دخترای همین جا بر می خو ردم . کاش درسامو می خوندم و حداقل از این طریق به جایی می رسیدم .حوصله ام توی مغازه سر اومده بود .  یه سه چهار تا دختر دبیرستانی اومده بودن توی مغازه . اینا چنگی به دل نمی زدند . .. یکی اومده بود  که اصلا قیافه اش نمی خورد که دختر دبیرستانی باشه . به دانشجو ها بیشتر می خورد ...  اونو این طرفا ندیده بودم . رخت و لباسش خیلی کهنه بود . آخه بیشتر مشتریای این اطراف از همین دور و بری ها بودند   -بفر مایید
-آدامس می خواستم ...
 -کدوم مدلشو بفر مایید هر کدومو دوست دارین بهتون بدم ..
آخ که این دختر چه کرمی می ریخت ! مرضشو فهمیده بودم . انگار تنش می خارید . باید یه قلقلکی هم بهش می دادم .
-ببخشید به غیر از آدامس چیز دیگه ای هم لازم دارید بهتون بدم .؟
- داری متلک میندازی ؟
-چه متلکی ! من الان دارم می بینم چند دقیقه ایه که مانع کسب و کارم شدی ..
-کدوم کسب و کار این جا که جز من مشتری دیگه ای نیست .
 -ببین حیف که این جا مغازه هست و محل کسب و پدرم آبرو داره ..
-می دونم مثل پسرش نیست .. وگرنه  چه غلطی می کردی ؟
-با یه اردنگی مینداختمت بیرون ..
-ازت شکایت می کنم در این مرغدونی رو تخته کنن . این چه طرز حرف زدن با یک دختره . ..
 از مغازه رفت بیرون .. توپش پر بود .. منم چه گندی زده بودم ! نه .. اگه اون راست گفته باشه .. بابام دق می کنه . اون وقت باید بریم سماق بمکیم . این چه کاری بود که کردم . دنبالش راه افتادم .. یه چند تا آدامس گرفتم توی دستم و رفتم سراغش ...
 -من که به شما تو هین نکردم .   بفر مایید مهمون من .. آدامسا رو طرفش دراز کرده و گفتم همش مال شما ...
 اونا رو از دستم بر داشت و پرت کرد سمت زمین .. منم دستشو محکم گرفته و گفتم هر غلطی دلت می خواد بکن . می دونم بچه این محله نیستی ولی تیپ در همت عین کولی هاست . باز اونا یه نظم وانضباطی دارن .  تو انگاری تازه از خواب پا شدی . بر و! بچه های این جا اگه منو ببینن دیگه نمیان کمک تو . ما هوای همو داریم .
کارت ملی و موبایل قراضه شو بر داشتم و گفتم حالا هر جا دوست داری برو  گدا گشنه ... باید شاهد داشته باشی که من بهت تو هین کردم . اگه کمترین اذیتی بشیم از کارت ملی و موبایل خبری نیست . این دوسه هزار تومن داخل کیفت هم مال تو .. خیلی پولداری ها .
 رفتم سمت مغازه .. حالا اون بود که میومد طرف من ...
-بدش به من قول میدم کاری نکنم . خواهش می کنم .. غلط کردم .. اشتباه کردم . حق با توست  .
زیر اون آشفتگی ها دختر قشنگی به نظر می رسید . منم اون روز حوصله ام سر اومده بود . دوست داشتم یکی باشه که با اون درددل کنم . حرف بزنم .. از رویای دختر پولدار  به کجا رسیده بودم که حالا این دختر شندر مندری ولی جذاب داشت حال ما رو می گرفت و رو من منت می ذاشت .
-به یه شرط موبایل و کارت ملی رو پست میدم ..
ترانه : چه شرطی !
 -با هم قدم بزنیم . راه بریم حرف بزنیم . از خودمون بگیم .
 -من حرفی برای گفتن ندارم .
 -ولی من دارم . دلم گرفته ..
-خب باشه زیاد وقتتو نمی گیرم . هر چی می خوای بنال . فقط من کلاس دارم باید به دانشگاهم برسم دیرم میشه .
-با همین پول می خوای خودت رو برسونی به دانشگاه ؟! تو که وضعت از من بد تره . صبر کن یه چیزی بیارم بخوری .
 -ورشکست نشی .
 -نخیر بابام ورشکست میشه ...
-آقا پسر غصه منو نخور ..
-چیه دوست پسرت هواتو داره ؟
 -این فضولی ها به تو نیومده ..
-چه با ادب ! دختر ندیدم این قدر مودب باشه ..
 ترانه : شروع نکن که می پیچونمت ..
-مادر دهر نزاده  دختری که بتونه کامیارو بپیچونه ..
 ترانه : پس تازه این کی بود که به التماس  و غلط کردن افتاده بود ..
-من التماس کردم ؟! کی ؟ من ؟! ..البته من خواهش کردم التماس که نکردم ...
 -حالا میدی وسیله هامو من برم ؟
-تو که می خواستی با هام درددل کنی ..
 -آخه  دیرم میشه .
-برو نخواستیم . تو هم مث اون بچه پولدارا ..
-اون بچه پولدارا ؟ مگه اونا چشونه ؟ اونا با هات چیکار کردن ؟ !
-هیچی ترانه جون ...
-چی گفتی ؟ ترانه جون ؟ به من گفتی ترانه جون ؟ !  جوری حرف می زنی که انگار من نامزدت باشم .. ببینم اگه پول مول چیزی هست ما هم هستیما ...
-نه بابا تو هم دلت خوشه . خواستیم مخ یه دختر خر پولو تیلیت کنیم و هم عشق و حال خودمونو بکنیم و هم عروسی مونو نشد که نشد . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی