ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 296

همه جا تظاهرات بود . مردم برای احقاق حقشون تلاش می کردند . اما دولتهای بیگانه و مافیای پشت پرده عین خر چنگ افتاده بودند به جان ملت . اونا می خواستند که هر طوری شده مسیر انقلاب ملت رو عوض کنند . رژیم و بیت رهبری که قبلا به نوعی همراه امریکا بود این بار می خواست علنا با اونا پیمان ببنده . کار به جایی رسیده بود که اونا حتی  حاضر بودند که فتوا بدن که برای حفظ اسلام میشه تقیه زد و با امریکا هم رابطه بر قرار کرد . اما در این جا شیطان بزرگ می تونست منافع خودشو ببینه اگه متوجه می شد که رژیم فاسد ایران نفعی براش نداره خودشو می چسبوند به گروه انقلابی جدید . همون کاری  رو انجام می داد که در سال 57 انجام داده بود . بلایی که بر سر شاه آورده بود . نشون داد که رفاقت و همراهی برای  امریکای کثیف و پست هیچ مفهومی نداره و اونا تنها منافع خودشونو در نظر می گیرن . و من چند روزی می شد که از دور و بر این بر نامه ها خارج بودم . اما ول کن معامله نبودم .. اون روز وارد مجلس شدم .. در جلسه غیر علنی منم غیر علنی شدم و یه گوشه ای نشستم که این پفیوز های مثلا ضد امریکایی چه جوری دارن از امریکا حرف می زنن . از این که در این شرایط بحرانی برای حفظ اسلام باید با امریکا سازش کرد .. در حالی که سازش وجود داشته و اونا کار تازه ای نمی خواستند انجام بدن .. از طرفی همه بر این عقیده بودند که مردم نباید از این سازش چیزی بفهمند . چون موضع ضد امریکایی ضد امپریالیستی رژیم از بدو انقلاب تا حالا بوده و اگه سیاستی غیر این اتخاذ بشه مردم دیگه حرفای اونا رو باور نمی کنن . در خانه رهبری هم همین اراجیف موج می زد .. از اونا هم فیلم بر داشته .. و خوشبختانه وجوه مشترک بین این فیلمها  و این جریانات زیاد بود . یه صحنه ای بود که حضرت آقا می خواست واسه گروهی از بزرگ عمامه داران صحبت کنه .. قبلش صحبتاشو به گونه ای انجام داد که فیلمی گرفته نشه بعدش صحبتایی رو انجام داد که مخصوص فیلمبرداری باشه .. ازتمام اون صحنه ها فیلم بر داشتم . خیلی نکات امنیتی رو رعایت می کردند . من به زور وارد شدم و به زور خارج ... ولی اون شب باز هم کولاک کردم . دیگه با این جریانی که توی سایت گذاشتم  نهایت رسوایی اونا رو به تصویر کشیدم . طوری که دیگه زبون همه شون لال شده بود . هر چند مدام دشمن .. دشمن می کردند ولی مردم دیگه به این مزخرف گویی اونا توجهی نداشتند . منتظر بودم که این عین بمب همه جا بترکه . حتی امریکا هم که تا چند روز پیش حامی کامل رژیم آخوندی بود داشت به این فکر می کرد که بهتره هوای هر دو طرف رو داشته باشه تا ببینه زور کدوم طرف می چربه . ولی مردم باید خودشون امور خودشونو در دست می گرفتند . خیلی سخت بود . توانایی مالی زیادی می خواست . وجدان کاری .. عشق به وطن و ایمان و درستکاری .. همه اینا شروط لازم برای بر قراری یک حکومت ساده و مردمیه و اگه سود جویی شخصی و بی وجدانی و رشوه و جاه طلبی , حاکم بر حکومتی بشه دیگه از همون اول عین موریانه پایه های اون حکومت خورده میشه . حالا اسمشو هر چی میشه گذاشت . فرقی هم نمی کنه . خیلی خسته بودم . واسه همین اصلا نفهمیدم پویا کی اومد سراغ من ...
-آهای مردیکه . حواست هست اومدی توی اتاق من ؟
-با این بر نامه ای که تو برای من ردیف کردی نسترن دیگه پیش من نمی خوابه . تو هم که منو تهدید کردی که نباید دست از پا خطا کنم . نمی دونم چرا هر کاری هم که می کنم تو متوجه میشی . یا خودت  جنی یا این که با اجنه در ار تباطی . 
-کدوم جن از تو جن تر. انگار تو آستینت همیشه یکی رو داری . این نمی تونه خیلی خوب باشه .خیلی درب و داغونم پویا !
 -خیلی خسته ای نادیا ولی امشب خیلی خوشگل تر از هر وقت دیگه ای نشون میدی
-هندونه زیر بغلم نذار . بگو تحریم نسترن باعث شده که بد جوری بهت فشار بیاد . من که سد شکن نیستم . ولم کن داماد شیطونم .
-می خوام که باشی
 - نه نمی خوام . من نمی تونم .
 -تو می تونی من می خوام .
-فقط خستگیمو در کن . اصلا حالشو ندارم . در ضمن سر و صدا نباشه . اگه یه وقتی فر هاد یا نسترن با من کار داشته باشن چیکار کنم ؟
  -خودمو توی جا رختخوابی پنهون می کنم .
-ولی اگه نسترن منو ببینه متوجه میشه که شهوت داره از سر و روم می باره .
 پویا به من امون نداد . یکی یکی لباسامو در آورد . طوری نرم لختم کرد که دلم می خواست خودم می رفتم روش . یه لذت و هوسی همراه با خواب اومده بود به سراغم که با حرکات لباش روی کسم به اوجش رسیده بود ..... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی