ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 108

افشین : باشه باشه . به موقعش به خونه شما هم میام . حتما این کارو می کنم .. اووووووووخخخخخخ نوک سینه هات خیلی تازه و ندوشیده نشون میده ...
 -آره عشقم من اونو به دست هر کی نمیدم . هر کی که چه عرض کنم منظورم شوهرمه . نمی ذارم اونو از ریخت و فرم بندازه . ولی تو آزادی .. میکش بزن .. گازش بگیر و هر جوری که دوست داری با هاش تا کن .. عاشقتم ... چه کیفی داره .. پشت ماشین یه جای دنج و آروم ..
و افشین به این فکر می کرد که زیاد نمی تونه تحرک داشته باشه .. شاید سر و صدایی در بیاد که جلب توجه کنه ... ولی هایده خودشو غرق اون فضا کرده بود .. می دونست شوهرش جای دیگه ای مشغوله و اون لحظه هم افشین  به بنفشه فکر نمی کرد . هایده پا هاشو به زحمت به دو طرف باز کرده افشین خودشو به سمت جلو کشید و کیرشو آروم فرستاد بره به انتهای کس هایده ..
 -اوووووووووههههه تند تر بزن دیگه ...  اون جوری بیشتر حال می کنم .. بیشتر به من مزه میده ...
-خطر ناکه .. حالا اینو با هاش بساز بعدا میام خونه تون ..
افشین به یادش اومد که عروس خانوم .. یعنی انوشه ازش خواسته بود که بیاد و یه جورایی با هاش حال کنه  و پرده شو بزنه ... تا به خواسته اش برسه ...
 هایده خودشو بالاتر کشید تا افشین بتونه لباشو راحت تر ببوسه ..
-اوخ جونم , عمرم , نفسم . بده اون لباتو ... داغم کن ..منو بخور .. بهم فشار بیار ..من می خوام می خوام که با تو باشم .. فقط با تو ... دارم می سوزم .. در تب عشق و هوست دارم می سوزم ... ولم نکن .. ولم نکن .... خواهش می کنم ...
افشین می دونست که خیلی سخته در این فضا هایده رو به ار گاسم رسوندن ولی دیگه زد به سیم آخر و با سرعت هر چه تمام تر شروع کرد به تلنبه زدن توی کسش .
  هایده : همین خوبه .. عالیه عشقم ولم نکن .
هایده سست و یه پهلو شده بود ولی افشین دیگه امونش نداد . اون دیگه بی خیال شده بود و این تصور رو می کرد که دیگه توی خونه هستند و کسی نمی دونه که دارن چیکار می کنن .
-آخخخخخخ آخ .. ادامه بده ... ولم نکنی ها .. می کشمت ... جون .. جون داره میاد .... تموم کردم .. اگه دوست داری تو هم تمومش کن .. زود باش زود باش ...
 و افشین که دیگه حسابی سنگین شده بود تا می تونست آبشو ریخت توی کس هایده دو تایی توی بغل هم آروم گرفتن . لباساشونو پوشیدند و کمی درآغوش هم  بودند  ... ناگهان افشین زنش بنفشه رو دید که دست توی کمر  مردیه و دو تایی شون  دارن رد میشن و میرن به سالن مراسم .. قبلش هم از ماشین پیاده شده بودن ... ..
 -هایده ! اون بنفشه هست ببین ظاهرا از ماشین پیاده شدند . حتما اونا هم یه کارایی کردن ؟ ..
-نه توی اون ماشین به این فسقلی .. تازه هم کرده باشن .. تو هم رفتی زن یکی دیگه رو چسبیدی .. شوهر منم عاشق  زنای دیگه هست . شوهر دار و بی شوهر براش فرقی نمی کنه . این روزا اینا مسائلی نیست که سرمونو واسش درد بیاریم .
-اون زن منو کجا برده بود؟
 -همون جایی که تو زن دیگرانو بردی .. بیا عزیزم این قدر سخت گیر نباش ... فراموش نکن که من و تو هم از هم لذت بردیم . باور کن این سکس و این روابطه که موندگار می مونه و هیجان داره ...
افشین و هایده به میون جمع بر گشتند .   عروس به دنبال افشین می گشت . هایده هم که دید اون خیلی عصبانیه دست از سرش بر داشت و رفت سمت بنفشه ...
 هایده : خوش گذشت خانومی ؟
بنفشه : به تو چطور .. این طور که معلومه افشین بهت خیلی حال داده . قیافه اش نشون میده که انزال شده ...
 -یعنی شناخت تو راجع به شوهرت این قدر  قویه ؟
-خب دیگه تیپ سرخ شده و اون حالتش همه نشون میده که اون یه کاری کرده ...
 -ولی شوهر خیلی با حالی داری . شیطون تو و مستعان هم با هم حال کردینا .. اتفاقا  وقتی که از ماشین پیاده شدین شما رو دید .. برج زهر مار شده بود ولی من نذاشتم که بیاد شلوغش کنه ..
 بنفشه : واقعا که .. امان از دست این مردا که واسه خودشون حق اضافه قائلن . گاه به خودم میگم کاش من هم یک مرد آفریده میشم ..
هایده : از این آرزو ها نکن . زنا با سکس بیشتر حال می کنن تا مردا .. مردا همین که آبشون می ریزه وا میرن .. ولی زنا اگه به هیجان بیان هیچی جلو دارشون نیست ... .. و اون طرف انوشه افشینو ول نمی کرد ..
 -ببینم چیکار می کنی .. بنفشه رو بفرست بره .. من بهت آدرس میدم که کجا بیای ... -ببینم تو و شوهرت تنهایین ...
-مگه قرار بود چند نفر بیان .. فکر کردی مث قدیمه که شب زفاف صد نفر پشت در وای می ایستادن ؟ ..
-باشه میام ..
-خوشم اومد که حالا خیلی راحت هم می تونی  زنت رو هم دور بزنی ... میگم بنفشه هم خوب داره حال می کنه ها ...
 انوشه وقتی دید که افشین با این حرفش  حرص خورده ادامه نداد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی