ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 204

سینا کار گیتی رو یه سره کرد . همون اول آن چنان کیرشو فرو می کرد توی کس و می کشید بیرون که زن خیلی سریع ار گاسم شد ..  سینا واسه این که اون فکر نکنه چقدر بی حال شده یکسره به کارش ادامه می داد و از اون جایی که گیتی ازش خواسته بود که فقط  کسشو بکنه اونم دیگه به کونش کاری نداشت و فقط بی وقفه اونو می کرد . .. طوری که خود گیتی گفت که به اندازه کافی ار گاسم شده و از سینا خواست که برای چند روز دیگه هم به اون سر  بزنه .
پسر خیلی خوشحال شده بود از این که می تونه بره به خونه سر بزنه . اون از این که در غیاب پدرش , مادر و خواهرشو تنها گذاشته خیلی ناراحت بود . و این جدای از این قضیه بود که با اونا رابطه جنسی داشت . احساس شر مندگی وجدان می کرد . .با این حال به خودش گفت که بهتره سیاستشو حفظ کنه و تا اونا رو دید فوری دست زیر نگیره .
 اون طرف سارا و ساناز داشتند با هم فکر می کردند که چه شیوه ای پیاده کنن تا هم سیاست خودشونو حفظ کرده باشند و هم تونسته باشن یک بار دیگه توجه سینا رو به خودشون جلب کنند .  البته ساناز در این مورد به مادرش گفت که زیاد نباید سر به سر سینا گذاشت و از این هم گفت که جریان از این قراره و سینا الان با دخترای دیگه هم می پلکه و اگه بخوان زیاد با اون بپیچن مال هیشکدومشون نمیشه . مادر و دختر با این که حس می کردند رقیب سر سخت همدیگه هستند ولی در این مورد مجبور بودن به نوعی با هم کنار بیان . رودابه نگاهشون می کرد و چیزی نمی گفت . از این که اون مادر و دختر توجهی بهش ندارن و حداقل اونو در این بازی شرکت نمیدن خیلی ناراحت بود . آخه اونم در اصل خودشو تسلیم سینا کرده بود و این سینا بود که پرده شو زده بود . سینا با خونسردی وارد شد . سارا و ساناز تا می تونستن خودشونو خوشگل و جذاب و سکسی کرده تا بتونن جلب توجه کنن . رودابه هم دست کمی از اونا نداشت ولی در مجموع ترکیب ساده تری نسبت به اونا داشت ..
 سینا : سلام مامان
-سلام عزیزم . به خونه خودت خوش اومدی ..
ساناز خودشو به گردن سینا آویخت و گفت  
-تو که می دونی ساناز از بچگی ها شم تو رو چقدر دوست داشته حالا هم که جای خود داره.
 سینا : می دونم چی میگی . چون من باید نسبت به شما احساس مسئولیت کنم .
ساناز : من و مامان به این نتیجه رسیدیم که هر یک از ما در خصوص تو یه سهمی داریم .
 سینا می خواست بگه که این سهم از کجا پیدا شده و شما چطور به این نتیجه رسیدین که پشیمون شد . حوصله بحث دوباره رو نداشت .
 سینا : اگه شما یه سهمی ازم دارین رودابه هم همین حالتو داره . شما که نباید اونو فراموش کنین .
رودابه که انتظار این حرکتو از سینا  نداشت طوری به وجد اومده بود که بی اختیار خودشو به گردن سینا آویخت ولی در جا خودشو کنار کشید نمی خواست که با اخم و تخم های سارا و ساناز روبرو شه ..
سینا : سارا جون .. سانازم .. رودابه رو هم باید به یاد داشته باشین . این که من چه  کاری با اون انجام دادم .
رودابه : عزیزم من خودم خواستم . هیچ تقصیری متوجه تو نیست .
 ساناز : بالاخره از بین من و مامان امشب می خوای با کی باشی .
 سینا : امشبو می خوام با هر سه تا تون باشم یعنی هر سه تا تون توی یه رختخواب . ما چهار تایی می خواهیم با هم باشیم . دیگه مرزها بر داشته شه . فاصله ها شکسته شه  ساناز : چه خوش اشتها !
سینا : حالا که این طورشده و کاریش هم نمیشه کرد . من برای اولین بار پس از بر ملا شدن همه این اتفاقات می خوام که شما سه تا رو با هم داشته باشم . چهار تایی مون با هم باشیم . من بشم مرد شما سه تا زن .
 ساناز : این یعنی چه ؟!
 سارا : ساناز این قدر چوب لا چرخ نذار . بذار سینا جون هر کار که خودش صلاح می دونه انجام بده . ما که شوهر اون نیستیم . اون شوهر ماست . اگرم کسی بخواد امر و نهی کنه این من هستم نه تو . ولی من از حق خودم می گذرم و میگم هر چی که آقای ما سینا خان فر مودند . من که میرم خودمو لخت کنم . رودابه جون اگه خواستی تو هم می تونی بیای . حالا اگه ساناز جان تمایلی نداره اون میل خودشه ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی